شبكه مهر ودانش
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود با روضه حسین نفس تازه می کنم 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

هیچ کس مانند فاطمه زهرا(س) عمق و ژرفای امامت را نشناخت و هیچ فردی چون او در راه تبیین امامت و شناسایی آن و دفاع از امام خویش تلاش نکرد.او از طرق مختلف برای دفاع از امامت امامان بر حق، سعی و کوشش کرد، گاه با بیان خطبه های غرّا و روشنگرانه عظمت و فضیلت مقام امامت و شخص امام علی(ع) را آشکار ساخت گاه با منطق و استدلال امامت دوازده امام را به اثبات رساند و فواید و مزایای بی شمار آن را برشمرد و گاه برای اثبات امامت امام علی(ع) به محاجّه و دفاع پرداخت و آنجا که لازم دید، برای دفاع از امام خویش، جان خود را به خطر انداخت تا آنجا که اوّلین شهید راه امامت و دفاع از آن لقب گرفت.

تبیین جایگاه رفیع امامت

از بهترین شیوه های دفاع این است که مردم را نسبت به جایگاه و عظمت یک امر مهم آشنا سازیم.فاطمه زهرا(س) از این شیوه بهترین بهره ها را برد و در قالبهای مختلف، عظمت و جایگاه رفیع و بلند امامت را بیان کرد.

1. نقش محوری امامت

یکم: همچون کعبه

حضرت فاطمه(س) فرمود: «مَثَلُ الاِمامِ مَثَلُ الکَعبَة اِذتُؤتی وَ لاتَأتی؛(1) مثل امام، مانند کعبه است که باید مردم (برای طواف) به سراغش بروند نه اینکه کعبه به سراغ مردم برود.»

دوم: محور عرفان و معرفت

آن حضرت فرمود: «و هو الامام...قطب الاقطاب؛(2) او امام است...و مرکز توجّه همه عارفان(و خداپرستان) می باشد.»

سوم: وارث پیامبران

در این باره فاطمه زهرا(س) فرمود: «نَحنُ وَسیلَتُهُ فی خَلقِه وَ نحن خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدسِهِ وَ نَحنُ حُجَّتُهُ فی غَیبِهِ وَ نحن وَرَثَة اَنبیائِه؛(3) ما (اهل بیت) وسیله ارتباط خدا با خلق او و برگزیدگان خدا و محل قدس او و حجّت آشکار او و وارثان انبیای او هستیم.»

در حدیث فوق، به چهار نقش محوری امامت اشاره شده است: واسطه بین خلق و خالق، جایگاه برگزیدگان الهی، حجّت و خلیفه خدا در روی زمین، و وارث انبیای الهی.

2. فلسفه و رهاورد امامت

یکم: نظم و اتحاد امّت

حضرت زهرا(س) در این باره فرمود: «فَجَعَلَ اللّهُ...طاعَتَنا نِظاماً لِلملةِ وَ اِمامَتَنا اَماناًلِلفُرقَة؛(4) خداوند اطاعت و پیروی ما (اهل بیت) را سبب برقراری نظم (اجتماعی) برای امّت (اسلامی) و امامت و رهبری ما را (عامل وحدت) در امان ماندن از تفرقه قرار داده است.»

و در جای دیگر فرمود: «اَمَا وَ اللّهِ لَو تَرَکُوا الحَقَّ عَلَی اَهلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِترَةَ نَبیّهِ لَمَا اختَلَفَ فِی اللّهِ اثنَان؛(5) به خدا سوگند! اگر حق(امامت) را به اهلش واگذار می کردند و از عترت و رسول خدا(ص) اطاعت می کردند، دو نفر هم درباره خدا(و حکم او) اختلاف نمی کردند.»

این حدیث بیان می کند که امامت امامان بر حق، نه تنها وحدت اجتماعی و سیاسی امت اسلامی را در پی دارد، بلکه وحدت اعتقادی جهان را نیز می توانست در پی داشته باشد که متأسفانه نگذاشتند بشریت از این سعادت برخوردار شود.

دوم:نعمت دائمی، نجات ابدی و عدالت اجتماعی

فاطمه زهرا(س) فرمود: «أبوا هذه الأمّة محمّدٌ و علیّ یقیمان أودهم و ینقذانهم من العذاب الدّائم ان أطاعوهما و یبیحانهم النّعیم الدّائم ان وافقوهما؛(6) محمد(ص) و علی(ع) دو پدر امت(اسلامی) می باشند که کجیهای آنان را راست (و انحرافات را اصلاح) می کنند. اگر مردم آن دو را اطاعت کنند، از عذاب دائمی نجاتشان می دهند و اگر موافق و همراه آن دو باشند، نعمتهای پایدار(الهی) را ارزانیشان دارند.»

آن حضرت در بخشی از خطبه ای که در جمع زنان مهاجر و انصار ایراد کرده، می فرماید: «به خدا سوگند! اگر پای در میان می نهادند و علی(ع) را بر زمام امور که پیغمبر(ص) برعهده او نهاده بود، می گذاردند و این حجت واضح را پذیرا می شدند، ایشان را به آسانی به راه راست می برد و حق هر یک را به او می سپرد، چنان که کسی زیانی نبیند و هر کس میوه آنچه کشته است، بچیند. این شتر را سالم به مقصد می رساند و حرکتش برای کسی رنج آور نبود و تشنگان عدالت را از چشمه سرشار و زلال حقیقت سیراب می کرد؛ چشمه ای که آب زلال آن فوّاره زنان از هر طرفی جاری است و هرگز رنگ کدورت نپذیرد.»(7)

اثبات امامت امامان و تعیین مصداق آن

حضرت فاطمه(س) در کنار تبیین جایگاه رفیع امامت، مصداق واقعی و حقیقی امامان را نیز بیان فرموده و با نام و نشان، امامت آنان را اثبات نموده است که در ادامه به مواردی اشاره می شود:

1. دوازده امام(ع) در صحیفه فاطمه(س)

مطالب صحیفه حضرت زهرا(س) جزء اسرار الهی بوده فقط در اختیار اهل بیت پیامبر(ص) قرار داشت. اما برخی اصحاب همچون جابربن عبداللّه انصاری با اجازه حضرت فاطمه(س) از برخی مطالب کلی و یا موردی آن تا حدودی اطلاع پیدا کرده بود.

جابر نقل می کند: «خدمت حضرت زهرا(س) رسیدم و صحیفه ای نورانی دیدم. پرسیدم: این چه کتابی است؟

فرمود: «هَذَا اللَّوحُ أَهدَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الَی رَسُولِهِ فِیه اِسمُ أبِی وَ اسمُ بَعلِی وَاسمُ ابنَیَّ وَ أَسمَاءُ الأَوصِیاءِ مِن وُلدِی فَأَعطَانِیهِ أَبِی لِیَسُرَّنِی بِذلِک؛این لوح و کتاب را خداوند به پیامبرش(ص) اهدا کرد که در آن نام پدرم و شوهرم و اسم دو پسرم و اسامی جانشینان پیامبر(ص) از فرزندان من می باشد. رسول خدا(ص) آن را به من عطا فرمود تا به وسیله آن خوشحالم کند.»

جابر گفت: دوازده نامی که در این کتاب است، چه کسانی می باشند؟

فرمود: «هذه أسماء الأوصیاء أوّلهم ابن عمّی و أحد عشر من ولدی آخرهم القائم؛اینها نامهای جانشینان پیامبرند. اول آنها پسر عمویم(علی) و یازده نفر دیگر از نسل من هستند که آخرین آنها قائم (آل محمد(ص)) است.»

جابر می گوید: درست دقت کردم دیدم نام محمد در سه جا و نام علی در چهار مورد ثبت شده است.»(8)

در روایت دیگر آمده که: «فیها أسماء الأئمّة من ولدی؛(9) در این صحیفه اسامی امامان از فرزندان من می باشد.»

در روایت سومی، حضرت زهرا(س) می فرماید: از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: «عَلِیٌّ خَیرُ مَن أُخَلِّفُهُ فِیکُم وَ هُو الاِمامُ وَ الخَلِیفَةُ بَعدِی وَ سِبطایَ وَ تِسعَةٌ مِن صُلب الحُسَینِ أَئِمَّةٌ أبرَار لَئِنِ اتَّبَعتُمُوهُم وَجَدتُمُوهُم هادِین مَهدِیِّینَ وَ لَئِن خَالَفتُمُوهُم لَیَکُونُ الاختِلافُ فِیکُم اِلَی یَوم القِیامَة؛(10) علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم. علی(ع) امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم (حسن و حسین(علیهما السلام)) و نه نفر از فرزندان حسین(ع) پیشوایان و امامان پاک و نیک اند که اگر از آنها پیروی کنید، آنان را هدایتگر و هدایت شده می یابید و اگر آنان را مخالفت کنید، تا روز قیامت (بلای تفرقه و) اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.»

2. تبیین امامت برخی امامان

حضرت زهرا(س) علاوه بر اینکه به صورت کلی دفاع از امامت دوازده امام نموده و امامت آنها را تبیین کرده است، گاه به صورت موردی و بخاطر اقتضای زمان، امامت برخی از آنها را بیشتر و به صورت خاص مورد تأکید قرار داده است.

از جمله درباره علی(ع) که امام زمانش بوده و مسئله امامت او جنبه زیربنایی داشته، مطلب را بیشتر تأکید فرموده است که به نمونه هایی اشاره می شود:

1. آن حضرت فرمود: «انسیتم قول رسول اللّه یوم غدیر خمّ من کنت مولاه فعلیّ مولاه و قوله(ص) انت منّی بمنزلة هارون من موسی؛(11) آیا فراموش کردید سخنان رسول خدا(ص) را در روز غدیرخم (که فرمود): هر که من مولا و رهبر او می باشم، علی(ع) مولای اوست؟ و این سخنش (که فرمود):(یا علی!) موقعیت تو نسبت به من، همانند موقعیت هارون به موسی است.»

حضرت زهرا(س) در برابر یکی از نادانان مدینه که خفّاش صفت در برابر آفتاب وجود امام علی(ع)، زبان به سرزنش گشوده بود، فرمود: «و هو الامام الرّبّانی و الهیکل النّورانی قطب الاقطاب و سلالة الاطیاب النّاطق بالصّواب نقطة دائرة الامامة و أبو بنیه الحسن و الحسین الّذین هما ریحانتی رسول اللّه سیّدی شباب اهل الجنّة؛(12) او (علی) امام ربانی و الهی، و هیکلی نورانی، مرکز توجه همه عارفان (و خداپرستان) و فرزندی از خاندان پاکان، گوینده به حق و روا، مرکز و نقطه دایره امامت و پدر حسن و حسین، دو دسته گل پیامبر(ص) و دو سرور و بزرگ جوانان اهل بهشت است.»

دفاع جانانه از علی(ع)

حضرت زهرا(س) بیشترین دفاع را از امامت شخص امیر مؤمنان علی(ع) به عنوان امام زمان خویش و به عنوان خلیفه بلافصل پیامبراکرم(ص) و سنگ زیرین و بنیادین امامت داشته است که این دفاع ها را می توان در چند بخش بیان نمود:

یکم: تثبیت و تبیین امامت علی(ع)

در بخشهای پیشین به این نوع دفاع از امامت اشاره شد.

دوم: بیان فضایل و سابقه پر افتخار علی(ع)

نوع دیگر دفاع آن حضرت از شخص علی(ع) این بود که در موارد لازم سابقه طولانی و فضایل بی شمار او را گوشزد می کرد.

گفتنی است که بیان فضایل یک فرد آن گاه مؤثر می افتد که خود گوینده به آن معتقد باشد. بسیارند کسانی که فضایل علی(ع) را به زبان آوردند، ولی در عمل و رفتار خود به آن اقرار و پایبندی نداشته اند، ولی حضرت زهرا(س) با تمام وجودش معتقد و معترف به فضایل علی(ع) بوده است.

روزی پیامبراکرم(ص) در یک جلسه خانوادگی به ارزشهای علی(ع) اشاره فرمود و شدّت محبت و ارادت قلبی خود را نسبت به علی(ع) برای دخترش فاطمه(س) اظهار کرد.

فاطمه(ع) گفت: «و الّذی اصطفاک و اجتباک و هداک و هدی بک الامّة لازلت مقرّةً له ما عشت؛(13) سوگند به خدایی که تو را (به رسالت) برگزید و انتخاب کرد و تو را هدایت نمود و به وسیله تو امت را نیز هدایت کرد! همواره من به (ارزشها و فضایل) او معترف(و معتقد) بوده ام.

اما در بیان فضایل علی(ع) نیز حضرت زهرا(ع) از زبان پیامبراکرم(ص) نقل نموده که فرمود: «علیٌّ خیر من أخلّفه فیکم؛(14) علی(ع) بهترین کسی است که او را در میان شما جانشین قرار دادم.»

در بخشی از خطبه معروف خود در مسجد مدینه درباره سابقه درخشان علی(ع) فرمود: «کلّما أوقدوا ناراً للحرب أطفأها اللّه، أو نجم قرنٌ للشّیطان و فغرت فاغرةٌ من المشرکین قذف أخاه فی لهواتها فلا ینکفی حتّی یطأصماخها باصمخه و یخمد لهبها بسیفه مکدوداً فی ذات اللّه، و مجتهداً فی أمر اللّه، قریباً من رسول اللّه سیّد أولیاء اللّه مشمّراً ناصحاً، مجدّاً کادحاً لاتأخذه فی اللّه لومة لائمٍ و أنتم فی رفاهیةٍ من العیش؛(15) (پس از بعثت رسول خدا(ص)) هرگاه مشرکین آتش جنگ بر افروختند، خدا آن را خاموش کرد و هرگاه شیطان سربرداشت یا مشرکی از مشرکین ندا داد یا یورش آورد، رسول خدا(ص) برادرش(علی(ع)) را در کام سختیها و شعله ها می انداخت. و علی(ع) بر جای ننشست تا بر سر و مغز مخالفان کوبید و با شمشیر، مشکلات و تهاجمات را از سر راه(اسلام) برداشت. او (علی(ع)) رنجها را برای خدا تحمّل نمود و در تحقق امر الهی تلاش کرد. یار نزدیک رسول خدا(ص) و بزرگ و سرور دوستان خدا بود.

(همواره) دامن همّت به کمر زده، نصیحتگر، تلاشگر و کوشا بود. در راه خدا از سرزنش سرزنش کننده ای بیم به خود راه نداد، در حالی که شما (مردم) در رفاه و آسایش زندگی آرمیده بودید.»

سوم: تبیین غصب خلافت علی(ع)

در روزگاری که دیگران به شدّت بر اوضاع مسلّط بودند و اجازه مخالفت و نفس کشیدن به کسی نمی دادند، حضرت زهرا(س) با تمام قدرت به دفاع از حق غصب شده و پامال شده علی(ع) برخاست و صریحاً فریاد کشید که خلافت از علی(ع) غصب شده است.

1. از حضرت صادق(ع) نقل شده است که حضرت فاطمه(س) بعد از پیامبر(ص) این گونه از دست امّت بی تفاوت شکوه نمود: «اللّهُمَّ إلَیکَ نَشکُو فَقدَ نَبِیِّکَ...وَ مَنعَهُم إیَّانَا حَقَّنَا الَّذِی جَعَلتَهُ لَنَا فِی کِتابِکَ المُنزَلِ عَلَی نَبِیِّکَ المُرسَل؛(16) خدایا! به سوی تو شکایت می کنیم به خاطر اندوه از دست دادن پیامبرت... و اینکه ما را از حقّمان باز داشتند، همان حقّی که در کتاب نازل شده بر پیامبرت، برای ما قرار دادی.»

ناله های حضرت به گونه ای بود که در مدینه منتشر می شد و غاصبان به شدّت از آن به خشم می آمدند و مانع گریه های آن حضرت می شدند.

2. از حضرت زهرا(س) در حالی که در احد بر مزار حضرت حمزه(ع) عزاداری می کرد، پرسیدند: چرا مردم بر ضد شما و علی(ع) هجوم آوردند و حق مسلّم شما را غصب کردند؟

حضرت فاطمه(س) در پاسخ فرمود: «لکنّها أحقادٌ بدریّةٌ و تراتٌ احدیّةٌ کانت علیها قلوب النّفاق مکتمنةٌ لامکان الوشاة فلمّا استَهدف الأمر أرسلت علینا شآبیب الآثار؛(17) این همه کینه توزیها از (جنگ) بدر و انتقام جوییها از (جنگ) احد است که در دلهای منافقان پنهان بود. پس زمانی که به هدفشان از امر (حکومت) رسیدند، تمام کینه ها و حسادتها را بر ما فرو ریختند.»

3. ام سلمه می گوید: خدمت حضرت زهرا(س) رسیدم و پرسیدم: ای دختر رسول خدا! شب را چگونه صبح کردی؟ حالت چگونه است؟

فرمود: «أصبحت بین کمدٍ و کربٍ فقد النّبی و ظلم الوصیّ هتک و اللّه حجابه من أصبحت إمامته مقتضبة علی غیر ما شرع اللّه فی التّنزیل و سنّها النّبیّ فی التّأویل؛(18) صبح کردم در میان حزن شدید و اندوه عظیم، در حالی که پیامبر(ص) از دست رفته و وصیّ او مظلوم واقع شده است. سوگند به خدا! حشمت و عظمت آن کس دریده و نابود شد که بر خلاف حکم خدا در قرآن و سنّت و سفارش پیامبر(ص) در تأویل و تفسیر قرآن، حق امامت او را غصب کردند و به دیگران سپردند.»

4. آن گاه که تصمیم گرفتند به خانه ولایت هجوم برند، حضرت زهرا(س) کنار در ورودی منزل خطاب به مردم کوچه و بازار فرمود: «لا عهد لی بقومٍ حضروا اسوء محضراً منکم...لم تستأمِرونا و لم تردُّوا لنا حقّا کانّکم لم تعلموا ما قال یوم غدیر خمّ؛ من ملّتی را مثل شما نمی شناسم که این گونه بد برخورد باشند... از ما فرمان نخواستند و حق (مسلّم) ما را باز نگرداندید. گویا از آنچه رسول خدا(ص) در روز غدیر خم فرمود آگاهی ندارید؟».

و در ادامه فرمود: «و اللّه لقد عقدله (علی(ع)) یومئذٍ الولاء لیقطع منکم بذالک منها الرّجاء و لکنّکم قطعتم الاسباب بینکم و بین نبیّکم...؛(19) در آن روز ولایت(و رهبری) را برای او (علی(ع)) منعقد کرد (و از مردم بیعت گرفت) تا امید شما(فرصت طلبان) به خلافت قطع گردد ولکن شما رشته های پیوند(معنوی) میان خود و نبی خود را قطع کردید.»

در این سخنان، حضرت به صورت علنی و در جمع مردم و با حضور دیگران صراحتاً از زیر پا گذاشتن حق علی(ع) سخن به میان آورده است.

5. حضرت فاطمه(س) تا آخرین لحظه برای دفاع از علی(ع) پای فشرد و لذا در بخشی از وصیّت نامه آن حضرت می خوانیم:

«لاتصلّ علیّ أمّةٌ نقضت عهد اللّه و عهد أبی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فی أمیر المؤمنین علیّ علیه السلام، و ظلمونی حقّی...أُذَکّرهم باللّه و برسوله ألّا تظلمونا و لا تغصبونا حقّنا الّذی جعله اللّه لنا، فیجیبونا لیلاً و یقعدون عن نصرتنا نهاراً؛(20) امّتی که عهد و پیمان خدا و پدرم رسول خدا(ص) را درباره (ولایت) امیرمؤمنان علی(ع) شکستند و

نسبت به حق من ظلم کردند، بر پیکر من نماز نگزارند... و آنهایی که نسبت به خدا و رسولش تذکّر و هشدار می دادم که در مورد ما (اهل بیت) ظلم روا مدارید! و حق مسلّمی را که خدا برای ما قرار داده است، غصب نکنید! در تاریکی شب جواب مساعد می دادند(که شما را یاری می کنیم) و در روز روشن دست از یاری ما بر می داشتند،(نیز) حق ندارند بر من نماز گزارند.»

راستی که این عمل بانو ماندگارترین سندی است بر علیه غاصبان و زیباترین حرکتی است در افشاگری و بروز چهره منافقان.

چهارم. گریه بر مظلومیّت علی(ع)

گفتنی است حضرت زهرا(س) پیش از رحلت پیامبراکرم(ص) از مصائب علی(ع) و مظلومیت او سخت نگران بود و زمانی که پیامبراکرم(ص) از انبوه مصائب و مشکلات علی(ع) پس از خود خبر داد فرمود: «إنّ زوجک یلاقی بعدی کذا و کذا؛ همسرت بعد از من چنین و چنان (مصائب و مشکلات) را ملاقات می کند.»

حضرت زهرا(س) با یک دنیا نگرانی عرض کرد: «یا رسول اللّه ألا تدعو اللّه أن یصرف ذلک عنه؛ ای رسول خدا! آیا از خداوند نمی خواهی که این مشکلات را از علی(ع) دور کند؟»

فرمود: «چرا، امّا چاره ای جز این نیست، زیرا انسانها آزادند و از نعمت اختیار و آزادی سوء استفاده می کنند.»(21)

و در هنگامی که مصائب علی(ع) شروع شد و خلافت او غصب گردید، یکی از شیوه های دفاعی حضرت فاطمه(س) گریه بر مظلومیت علی(ع) بود. آن حضرت بعد از رحلت پیامبر(ص) گریه می کرد و می فرمود: «...من لعلیّ أخیک و ناصرالدّین؛(22)کیست (یاور) برای علی(ع) آن یاری کننده دینت.»

در واپسین روزهای زندگی نیز به شدت گریه می کرد که علی(ع) از راز آن پرسید، و او پاسخ داد: «أبکی لما تلقی بعدی؛(23) به خاطر آنچه پس از من به تو خواهد رسید، گریه می کنم.»

پنجم. سرزنش مردم

فاطمه زهرا(س) در بخشی از سخنان خود در جمع زنان مهاجر و انصار فرمود: «فقبحاً لفلول الحدّ و قرع الصّفاة؛ چه زشت است کندی شمشیرها و سستی و بازیچه بودن مردانتان!.»

و ادامه داد: «ویحهم أنّی زعزعوها عن رواسی الرّسالة و قواعد النّبوّة و الدّلالة و مهبط الرّوح الأمین...؛ وای بر آنان! چرا خلافت را از مرکز رسالت و پایه های نبوت و راهنما و مهبط وحی جبرئیل(ع) بیرون بردند!»

«و ما الّذی نقموا من أبی الحسن نقموا منه و اللّه نکیر سیفه...؛(24) چه باعث شد که (با علی(ع) کینه توزی کردند و) از ابی الحسن انتقام گرفتند؟(آری) به خدا! انتقام گرفتند به خاطر سوزش تیغ او (و پایداری او).»

و در بخشی از خطبه معروف خود در مسجد خطاب به انصار فرمود: «یا معاشر الفتیة و أعضاد الملّة، و أنصار الاسلام، ما هذه

الغمیزة فی حقّی، و السّنة عن ظلامتی، اما کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله أبی یقول المرء یحفظ فی ولده...؛ ای گروه نقبا و جوانمردان(مؤمن)! ای بازوان ملّت و یاران اسلام! این غفلت و سستی چیست که در حق من روا می دارید و چرا در برابر دادخواهی من سهل انگارید؟ آیا پدرم رسول خدا(ص) همیشه نمی فرمود: «حرمت مرد(بزرگ) در فرزندانش حفظ شود. با چه سرعتی دچار اعمال ناپسند شدید! و چقدر زود آب از دهان و دماغ بز لاغر فرو ریخت!(یعنی دچار غفلت شدید).»

«و لکم طاقةٌ بما أحاول، و قوّةٌ علی ما أطلب و أزاول؛(25) در حالی که شما (انصار) توان گرفتن(حق من را) دارید و نیروی کافی(برای حمایت) آنچه من مطالبه می کنم و از آن کنار زده شده ام، دارید.»

و در خطبه چهارم که در نکوهش پیمان شکنان و سستی و بی تفاوتی مردم ایراد نمود، می فرماید: «معاشر النّاس المسرعة الی قیل الباطل، المضیة علی الفعل القبیح الخاسر أفلا یتدبّرون القرآن أم علی قلوبٍ أقفالها؛(26) ای مردمی که به سوی سخن باطل شتابانید و اعمال زشت زیانکارانه (غاصبان) را نادیده می گیرید! آیا در قرآن تدبّر نمی کنند یا بر دلهایشان قفل زده شده است؟»

در ادامه فرمود: «نه، بلکه اعمال بد شماست که پرده بر دلهایتان کشیده و گوشها و چشمهای شما را گرفته است و چه بد تأویل(از دین کردید) و چه بد نظریه و رأی دادید و چه بد گناهی را مرتکب شدید! و حتماً سرانجامش را گران و سخت خواهید یافت در آن روزی که پرده از کار شما برداشته شود و کیفری که در انتظار شماست و عذابی که خدا آماده کرده و شما گمان آن را ندارید، نمایان خواهد شد «و در آن روز است که اهل باطل دچار خسران می گردد.»(27)»(28)

ششم. دفاع هنگام بردن امام برای بیعت

در آن زمان تلخ و غم آلود که علی(ع) را با زور و با وضع زننده به طرف مسجد می بردند، فاطمه(س) به میان جمعیّت آمد و بین امام و آنها قرار گرفت و فرمود: «و اللّه لاادعکم تجرّون ابن عمّی ظلماً؛به خدا قسم! نمی گذارم پسر عمویم را ظالمانه (برای بیعت) ببرید.»

«ویلکم ما اسرع ماخنتم اللّه و رسوله فینا اهل البیت و قداوصاکم رسول اللّه(ص) باتّباعنا و مودّتنا و التّمسّک بنا فقال اللّه تعالی قل لااسئلکم علیه اجراً الّا المودّة فی القربی(29)؛(30) وای بر شما! چه زود به خدا و رسولش درباره ما اهل بیت خیانت کردید! و حال آنکه رسول خدا(ص) به پیروی و دوستی ما(اهل بیت) تمسّک به ما (در امور زندگی) سفارش نمود. پس خداوند بلند مرتبه فرمود: بگو پاداشی بر رسالت از شما نمی خواهم، جز دوستی بستگانم را.»

هفتم. دفاع در مسجد

آن گاه که علی(ع) را مظلومانه به مسجد بردند، تا به اجبار از او بیعت بگیرند فریاد زهرا(س) با تن مجروح بلند شد: «خلّوا عن ابن عمّی فو الّذی بعث محمّداً بالحق لئن لم تخلّوا عنه لأنشرنّ شعری و لأضعنّ قمیص رسول اللّه(ص) علی رأسی و لأصرخنّ الی اللّه تبارک و تعالی؛ رها کنید پسر عموم را! قسم به آن خدایی که محمد(ص) را به حق برانگیخت! اگر از علی(ع) دست برندارید، گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا(ص) را بر سر افکنده، به نزد خدای تبارک و تعالی فریاد بر می آورم.»

سپس اضافه فرمود: «یقین بدانید که ناقه صالح در نزد خدا از من گرامی تر و بچّه آن ناقه نیز از فرزندان من قدر و قیمتش زیادتر نبود.»(31)

آن گاه حضرت فاطمه(س) همراه حسنین(علیهم السلام) برای نفرین به سوی قبر رسول خدا(ص) حرکت کرد. علی(ع) به سلمان فرمود: «سلمان! فاطمه را دریاب! گویی دو طرف مدینه را می نگرم که به لرزه افتاده. سوگند به خدا! اگر فاطمه(س)...نفرین و ناله سر دهد، دیگر مهلتی برای مردم مدینه باقی نمی ماند و زمین همه آنها را درکام مرگبار خود فرو می برد.»

سلمان خود را رساند و از فاطمه(س) خواست که نفرین نکند.حضرت فرمود: «یا سلمان یریدون قتل علیّ ما علیّ صبرٌ؛ای سلمان! آنها قصد جان علی(ع) را دارند و من(در قتل علی(ع)) نمی توانم صبر کنم.»سلمان عرض کرد: امام علی(ع) مرا فرستاده که به شما بگویم: به خانه برگردید و نفرین نکنید.وقتی حضرت متوجه پیام امام خویش شد، فرمود: «اذا أرجع وأصبر و أسمع له و أطیع؛(32) حال(که امامم دستور داده) بر می گردم و صبر می کنم و سخن او را می پذیرم و از او اطاعت می کنم.»

این گونه دفاع، زیباترین دفاع است، چرا که با اطاعت صددر صد و محض امامش همراه است. آن گاه که علی(ع) سالم از دست مهاجمان آزاد شد. زهرا(س) تا نگاهش به امام و شوهرش افتاد، گفت: «روحی لروحک الفداء و نفسی لنفسک الوقاء یا اباالحسن ان کنت فی خیرٍ کنت معک و ان کنت فی شرّ کنت معک؛جانم فدای جان تو و روح و جان من سپر بلای جان تو! ای اباالحسن همواره با تو خواهم بود اگر تو در خیر و نیکی باشی با تو هستم و اگر در سختی (و بلا) باشی (باز هم) با تو خواهم بود.»

راستی که باید گفت: جانانه ترین و زیباترین دفاع را فاطمه(س) از امامت و امام خویش کرد تا آنجا که جان خویش را سخاوتمندانه فدا نمود و تا آخرین لحظه دست از دفاع از امام خود بر نداشت.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

33. بحارالانوار، ج 36، ص 353.

34. ریاحین الشریعة، ذبیح الله محلاتی، تهران دارالکتب الاسلامیة، ج 1، ص 93؛ فرهنگ سخنان فاطمه(س) محمد دشتی، انتشارات مشهور، ص27.

35. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، بیروت، دارالکتب العلمیّه، ج 6، ص 211؛ فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، ص 21.

36. بخشی از خطبه فاطمه زهرا(س) در مسجد مدینه، .رک: الاحتجاج، احمد طبرسی، قم، اسوه، اوّل، 1413 ق، ج 1، ص 258؛ فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س) ص 21.

37. بحارالانوار، ج 36، ص 353، ح 224.

38. همان، ج 23، ص 259، ح 8؛ تفسیر امام حسن عسکری(ع)، ص 330.

39. الاحتجاج، طبرسی، ج 1، ص 288 ـ 289 ؛ فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، ص 92.

40. بحارالانوار، ج 36، ص 194؛فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، ص 159.

41. همان.

42. بحارالانوار، ج 36، ص 353، ح 224.

43. الغدیر، علامه امینی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ج 1، ص 197.

44. ریاحین الشریعة، ج 1، ص 93؛ فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، ص 27.

45. مناقب ابن شهرآشوب، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ج 3، ص 330.

46. بحارالانوار، ج 36، ص 353، ح 224.

47. الاحتجاج، ج 1، ص 262؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 206؛ قصة مدینه، ص 215.

48. بحارالانوار، ج 53، ص 19، و ج 43، ص 156 و 214.

49. همان، ج 43، ص 156 ـ 157، ح 5، مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 205.

50. همان.

51. بحارالانوار، ج 28، ص 205.

52. همان، ج 43، ص 204؛ علل الشرائع، صدوق، بیروت دارالبلاغة، ج 1، ص 185 ـ 189؛ فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س) ص 213.

53. بحارالانوار، ج 24، ص 230، ح 35، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، ص 32.

54. بحارالانوار، ج 22، ص 484، ح 31.

55. الامالی، صدوق، ص 153، ح 8، به نقل از فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، ص 31.

56. الاحتجاج، ج 1، ص 288، ح 50.

57. بحارالانوار، ج 43، ص 158؛ الاحتجاج، ج 1، ص 269؛ شرح خطبه حضرت زهرا(س) عزّالدین حسینی زنجانی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ج 2، ص 321.

58. سوره محمد(ص)، آیه 24.

59. سوره غافر، آیه 78: «و خسر هنالک المبطلون».

60. شرح خطبه فاطمه زهرا(س)،ج 2، ص 321؛ فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)،ص 97؛ الاحتجاج، ج 1، ص 278.

61. سوره شوری، آیه 23.

62. الاختصاص، ص 181؛ فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، ص 109.

63. بحارالانوار، ج 43، ص 47؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 118.

64. کوکب الدرّی، علامه حائری مازندرانی، ج 1، ص 196، به نقل از: فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، ص 110.

[ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 ] [ 17:12 ] [ قران پژوه ]

فاطمه اطهر(س) بانوی بانوان دو جهان، عطای خداوند سبحان، کفو و یگانه همتای امیرمؤمنان(ع)، و یکی از علل آفرینش عالم امکان است.فاطمه اطهر(س) میوه بهشت است و درختی مبارک که آبشخور ریشه اش، دلهای شیفته مؤمنانی است که از کوثر وجود او سیراب شده اند. فاطمه(س) عطیه ای الهی و وجودی دست نایافتنی است که درک ژرفای اقیانوس کوثر او، در توان ما نیست. در ساحل بیکران وجود او، جز دستی نمی توان تر کرد و جز جرعه ای نشاید که نوشید. کرانه دریای وجود او به کرانه های هستی ختم می شود. امّا مگر هستی را کرانه ای هست.معنویت قدسی آن بانوی بی همتا در قرآن کریم، جلوه ای ویژه یافته، جمال معنوی

و اوج طهارت و عصمتش، در آیه تطهیر(1) درخشش انسان کامل را متجلّی ساخت، آیه مباهله(2) شاهدی بر شکوهمندی و قدر و جلالتش گردید.و سوره هل أتی(3) جلوه ای از مروّت و ایثار آن بزرگوار را همراه با عارفانه ترین زمزمه هستی علی حُبِّه، تجسّمی زیبا بخشید.این جویبارهای فضیلت به هم پیوند خورد و در سوره کوثر مجموعه ای دل انگیز از زیبایی ها و اصالتها را رقم زد و آن را به عنوان، هدیه و عطیه ای الهی تقدیم رسول خاتم الانبیاء، محمد مصطفی(ص)، کرد؛ زیرا، فاطمه (س) یکی از مظاهر فیض مداوم و جریان پربرکت حرکت محمدی است که استمرار آن را با ذریه خویش تضمین کرد. در این راستا نگاهی گذرا به سوره کوثر داریم:این سوره که کوتاه ترین سوره قرآن کریم است، در مکه معظمه بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است.

هنگامی که دو پسر رسول خدا (ص) به نام های: عبدالله و قاسم در مکه از دنیا رفتند و حضرت فاقد فرزند پسر شد،(4) این موضوع موجب شد که مشرکان فرصت طلب مکه که به شدت تحت تأثیر فرهنگ منحط دوره جاهلیت قرار داشتند و ارزش انسان را تنها در داشتن فرزند ذکور می پنداشتند، با شادی و هیجان، لب به تمسخر و طعن و شماتت بگشایند؛ و افرادی چون عاص بن وائل، رسول خدا را ابتر بخوانند.(5)

واژه ابتر در لغت عرب به مقطوع الذنب؛ یعنی، دم بریده و الذی لا عقب له؛ یعنی، شخصی که نسلش قطع شده باشد، اطلاق می شود.اعراب جاهلیت، طبق سنت دیرینه خود برای فرزند پسر اهمیت فوق العاده ای قائل بودند و او را تداوم بخش برنامه های پدر می شمردند؛ ازاین رو، بدخواهان قریش چنین می گفتند: که دیگر محمد(ص) فرزند پسر ندارد تا راه او را پیش بگیرد و دین و آیینش را ترویج کند؛ بنابراین، وقتی از دنیا رفت، از جهت دین و آیینش آسوده خاطر خواهیم ماند.(6)

این تبلیغات شوم و برخوردهای ناهنجار، سخت قلب پاک رسول خدا(ص) را غمگین و مکدّر نمود و همچنان ادامه پیدا کرد؛ چنان که نزدیکان و علاقه مندان آن حضرت به شدت در تنگنا قرار گرفتند تا این که قرآن مجید نازل شد و با طرز اعجازآمیزی در سوره کوثر به آنها پاسخ گفت و خبر داد: که دشمنان آن حضرت ابتر خواهند بود و برنامه های حیاتبخش اسلام و قرآن کریم هرگز قطع نخواهد شد.

ناگفته نماند بشارتی که در این سوره به رسول خدا(ص) داده شد، از یک سو ضربه ای محکم بر امیدهای دشمنان اسلام بود و از سوی دیگر تسلی خاطری برای آن حضرت بود که بعد از شنیدن آن لقب زشت و توطئه دشمنان فرصت طلب، قلب نازنینش را غمگین کرده بودند.خدای متعال بدین وسیله با نزول سوره کوثر پیامبرش را خشنود نمود و فرمود:ما به تو کوثر (خیر و برکت فراوان) عطا کردیم؛ پس، به شکرانه این نعمت، برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن. همانا، دشمن تو ابتر و مقطوع النسل است.

به بیان روشن تر، یعنی: ای پیامبر! هرگز غمگین و محزون مباش! گرچه پسرانت را از دست داده ای؛ امّا فقط فرزند پسر نیست که همواره مایه افتخار باشد و به عنوان سرمایه ماندگار مطرح شود؛ بلکه چیز دیگری نیز می تواند جایگزین آن باشد و حتّی بهتر از فرزند پسر، خلأها را پر کند و کاستی ها را جبران نماید و آن، کوثر است که ما به تو عطا کردیم. به یقین دشمنان تو، با این که دارای پسران زیاد و نیرومندند، منقطع النسل و بی پیرو خواهند ماند و نسلشان منقرض خواهد شد.

منزلت و معنای سوره

در عظمت و اهمیت این سوره همین بس که:

اولاً: کوتاه ترین، و در عین حال یکی از پرمحتواترین سوره های قرآن کریم به شمار می آید.

ثانیا: ترکیبات و مفردات این سوره مانند: إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ، اَلْکَوْثَر، فَصَلِّ، لِرَبِّکَ، وَانْحَرْ، إِنَّ شَانِئَکَ و هُوَ الاْءَبْتَرُ؛ فقط در همین سوره آمده و در هیچ جای قرآن کریم تکرار نشده است.

واژه کوثر از ریشه کثرت است و بر چیزی اطلاق می شود که شأنیت کثرت در او باشد. علامه طبرسی در معنای لغوی کوثر می نویسد: الکوثر، فوعل من الکثرة و هوالشی ء الذی من شانه الکثرة و الکوثر، الخیر الکثیر؛ کوثر صفت مبالغه و وزن فوعل را دارد و برگرفته از کثرت است و آن عبارت از چیزی است که شایستگی زیادی را داشته باشد و منظور از آن خیر فراوان است.(7)

برای کلمه الکوثر در این سوره بیش از بیست و پنج معنا و احتمال مطرح کرده اند(8) که از جمله آنها می توان به چشمه ای در بهشت، خیر کثیر که در منابع شیعه و سنی به چشم می خورد، اشاره کرد.

قرطبی مفسر بنام اهل سنت، با وجود آن که بین این دو معنا و آیات دیگر سوره، تناسبی نمی بیند و بدان اعتراف دارد؛ اما به جهت این که برای معانی دیگر کوثر مؤیدی از روایات نیافته، همین دو معنا و احتمال را برگزیده است.(9)

بیضاوی، از دیگر مفسرین اهل سنت، می گوید مراد از کوثر، زیادی فرزندان و پیروان است.خیر فراوان در این آیه به امور مختلفی از جمله: قرآن، نبوّت، چشمه ای در بهشت، علما، زیادی فرزندان، حوضی در بهشت، حکمت و شفاعت تفسیر شده است. هیچ کدام از معانی یاد شده با یکدیگر منافات ندارد؛ زیرا همه بیانگر همان مضمون متعالی کوثر و خیر فراوانند.

نکته شایان توجّه این است که این زیادی فرزندان و نسل پیامبر(ص) که از چشمه سار فاطمه(س) جوشیده است، در میان دیگر معانی از درخشش و جلوه بیشتری برخوردار است. چنان که شواهد و قرائن زیر مؤید آن است:

1. شأن نزول سوره: مفسران شیعه و اهل سنت در شأن نزول این سوره این گونه نگاشته اند که: عاص بن وائل در مقابل یکی از درهای مسجدالحرام بنام باب بنی السهم با رسول خدا(ص) ملاقات کرد و با آن حضرت به گفتگو پرداخت. قریشی ها که شاهد این منظره بودند از او پرسیدند: با چه شخصی سخن می گفتی؟ او با عبارات بی شرمانه و گستاخانه گفت با ابتر. این پاسخ به آن جهت بود که عبدالله، آخرین فرزند پسر پیامبر(ص)، زندگی را بدرود گفته بود. و عرب جاهلی کسانی را که دارای فرزند پسر نباشد ابتر قلمداد می کردند؛ زیرا تنها راه استمرار اهداف فرد را در وجود پسر می دانستند. در نتیجه، این شأن نزول متناسب با سرزنش آنان خواهد بود.

فخر رازی، از علمای اهل سنت، دراین باره در تفسیر خود می نویسد: سومین نظر در معنای کوثر این است که منظور از آن، فرزندان آن حضرت است و این به آن جهت است که، این سوره در ردّ کسانی نازل شده است که از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزندان عیب جویی می کردند که در این صورت معنای آن این است که: خداوند به تو فرزندان و نسلی عطا می کند که در طول تاریخ برقرار خواهند ماند؛ سپس می گوید: ببین که چقدر انسانها از اهل بیت پیامبر(ص) به شهادت رسیده اند، امّا جهان همچنان

شاهد رونق فزاینده آنان است، آن گاه بنگر که چه تعداد از بزرگان اندیشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا(ع) و محمد نفس زکیه در میان آنها جلوه گر شده است.(10)

بیضاوی، مفسر اهل سنت، نیز زیادی فرزندان و پیروان را در شمار معانی کوثر ذکر می کند.

درمیان مفسران شیعه، علامه طبرسی(ره) در مجمع البیان و علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان مخاطبان خود را به این معنا توجه داده اند. در تفسیر المیزان دراین باره به خوبی استدلال شده است.

2. دومین شاهد براین که در کوثر معنای فرزندان فراوان منظور شده، ذیل سوره شریفه است که می فرماید: إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاْءَبْتَرُ به تحقیق دشمن تو بی دنباله است، زیرا که ظاهر کلمه ابتر عبارت از قطع نسل و بی فرزندی است؛ چنان که شأن نزول سوره آن را تأیید می کند و یا دلیلی بر انحصار به یکی از موارد آن مثل جداشدن از خیرات... است.

در هر صورت بدون دنباله بودن از نظر فرزند، در معنای ابتر ملاحظه شده است که خود دلیلی بر این است که در کوثر معنایی مقابل آن ارائه شده است؛ یکی وجود فرزندان بسیار است که به پیامبر(ص) اعلام می دارد که: ای پیامبر! ما به تو خیر فراوان، از جمله فرزندان بسیار دادیم و دشمن تو برای همیشه تاریخ از تمامی نیکی ها و ازنسل و فرزندان منقطع و جدا خواهد بود و از آنجا که بستر کوثر و جریان پرفیض و مداوم، در وجود مقدس حضرت فاطمه(س) قراردارد، به عظمت این سرچشمه خیرات و وجود با برکت بیشتر می توان پی برد. وجود مقدسی که نعمت بزرگ الهی و استمرار فرزندان پیامبر اسلام(ص) به وسیله او تحقق یافت، تا شخصیت زن را در ابعاد معنوی و اجتماعی جلوه بیشتری بخشیده و هیچ فردی به خود اجازه ندهد که فرزندش را تنها به خاطر جنسیت مورد تحقیر قراردهد، زیرا، یگانه الگو و اسوه زن مسلمان، فاطمه (س) است.

مکتب فاطمه (س) مجموعه ای از فضایل انسانی و منظومه ای از گلواژه های نیک زیستن است که در هسته مرکزی آن پیامبر قرار گرفته است و فرزندان معصومش، اقمار این منظومه اند. جهان امروز به همان مقدار نیازمند به آرمانهای فاطمی است، که جامعه دیروز جاهلی.

سوره کوثر، خود گواه خوبی بر این مطلب است که تبار و ذریّه پیامبر (ص) از دختر گرانمایه اش فاطمه (س) استمرار می بابد، چنان که علامه طباطبایی(11) به آن توجّه داده است. البته این معنا را از آیات دیگر به صورت آشکارتری می توان دریافت. همچنین به دو نمونه آن در مناظره امام کاظم(ع) با هارون الرشید تصریح شده است، زمانی هارون الرشید از حضرت پرسید: چگونه شما می گویید ما از فرزندان پیامبریم، با این که به جا ماندن نسل، از پسر است نه دختر و شما فرزندان دختر اویید؟ حضرت در پاسخ او، آیه ای از سوره انعام را قرائت کرد ...هَدَیْنَا وَنُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَی وَهَارُونَ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ(12) هدایت نمودیم، از فرزندان او، نوح یا ابراهیم، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون و این گونه نیکوکاران را جزا می دهیم و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را که همه از شایستگان بودند.

آن گاه، حضرت از هارون الرشید پرسید: پدر عیسی کیست، که به وسیله آن از فرزندان نوح یا ابراهیم به شمار آمده است؟ هارون گفت: عیسی پدری نداشت. امام بی درنگ فرمود: همان گونه که خداوند عیسی را به وسیله مریم از فرزندان انبیاء محسوب داشته است، ما نیز به پیامبر اسلام(ص) از طریق مادرمان فاطمه(س) انتساب پیدا کرده ایم و از فرزندان آن حضرتیم. آن گاه حضرت آیه شریفه مباهله را تلاوت کرد: ... فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ... و فرمود: هیچ کس ادعا نکرده است که پیامبر(ص) غیر از علی بن ابی طالب و فاطمه و حسن و حسین، در زیر کساء (عبا) داخل کرده باشد، بدین ترتیب معلوم می شود، منظور از ابنائن، پسران ما، حسن و حسین اند که خداوند آنها را پسران رسول خود خوانده است.(13)

رسول مکرم اسلام (ص) مأمور می شود که به شکرانه این نعمت بزرگ، در پیشگاه باعظمت پروردگار سر تعظیم و کرنش فرود آورد، نماز بجای آورد و قربانی کند. برای وانحر معنای دیگری نیز در روایات شیعه و سنی به چشم می خورد و آن عبارت است از بلند کردن دستها تا مقابل گوشها به هنگام تکبیر گفتن در نماز.

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ پس برای پروردگارت نمازگزار و نحر کن. سپاسگزاری و کرنش به آستان الهی از وظایف مهمی است که عقل هر انسان برایش مقرّر می دارد. سرشت انسانها مبتنی بر قدردانی از فردی است که به او نیکی کرده است و از آنجا که تمامی نعمتها از جانب خداوند به انسان ارزانی شده است، سپاسگزاری از او جلوه دیگری به خود می گیرد که در این سوره مبارکه در نماز و نحر تجسم یافته است.

هر معنایی که در نحر منظور باشد، چه قربانی کردن شتر و چه بالابردن دو دست تا روبروی گلوگاه و یا جلو آوردن روی سینه به هنگام تکبیرهای نماز، همه نشانه سپاسگزاری از نعمتهای خداوند است و نماز و نحر در صورتی می تواند اعلام سپاس باشد که فقط برای خدا و در جهت پروردگار جهان باشد.

إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاْءَبْتَرُ به یقین دشمن تو بی دنبال و بی خیر است. یکی از جلوه های اعجاز قرآن، که در این سوره نیز محقق شده است، خبرهای غیبی و پیشگویی های قاطع و انطباق آن با واقعیتهاست که به روشنی موارد زیادی را در آیات قرآن می توان یافت؛ ازجمله، داستان پیشگویی پیروزی رومیان بر ایرانیان، پس ازآن که آنها مغلوب ایرانیان گشتند و آن را نه سال قبل پیش بینی کرد و به همان گونه نیز تحقق یافت.(14)

پیش بینی دیگر مربوط به آیه شریفه إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاْءَبْتَرُ است. دشمن که از سر غرور و نخوت به زیادی تعداد و فرزندان خویش می بالید و مسلمین را ناچیز می انگاشت و به خصوص بعد از فوت فرزند رسول خدا (ص) کار را تمام شده تلقّی کرد و گمان برد پیام و رسالت پیامبر در میان انبوه حوادث تاریخ به فراموشی سپرده خواهد شد، دراین هنگام قرآن کریم پیشگویی کرد که دین تو جهانگیر خواهد شد و کار دشمنان به نافرجامی و تباهی خواهدکشید و امروزه که پس از چهارده قرن حضور سرافراز اسلام را در جهان مشاهده می کنیم، درخشش اعجاز این سوره را هرچه بیشتر حس کرده و آن را به عنوان نشانه صدق دیگری بر رسالت پیامبر اسلام (ص) اعلام می داریم.

پی نوشت ها:

1. سوره احزاب، آیه 33.

2. سوره آل عمران، آیه 61.

3. سوره دهر، آیه 1.

4. ناگفته نماند که پیامبر)ص( در سال هشتم هجرت در مدینه نیز صاحب فرزند دیگری به نام ابراهیم از ماریه قبطیه شد، که قبل از این که به دو سالگی برسد، از دنیا رفت و وفات او قلب پاک پیامبر )ص( را آزرد.

5. ابوالحسن علی بن احمد الواحدی النیشابوری، اسباب النزول، ص 307 جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور، ج 6،ص 402 طبع دارالمعرفه.

6. حاشیه محیی الدین شیخ زاده علی تفسیر القاضی البیضاوی، ج 8، ص 700 الفتوحات الالهیه، سلیمان بن عمر شافعی، ج 8، ص 418.

7. مجمع البیان، ج 5،ص 548.

8. جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 6، ص 403، علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20،ص 370.

9. ابوعبدالله محمد بن احمد الانصاری القرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 20، ص 218، طبع مؤسسة التاریخ العربی.

10. تفسیر فخر رازی، ج 32،ص 124.

11. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج 20،ص 371.

12. سوره انعام، آیه 84.

13. بحارالانوار، ج 48،ص 128.

14. سوره روم، آیه 3.

[ شنبه نوزدهم مهر 1393 ] [ 13:23 ] [ قران پژوه ]

آموزه وحدت در ابعاد گوناگون زندگانی دختر پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم»، حضرت فاطمه زهرا «علیهاالسلام» ساری و جاری است. او دختر کسی است که محور وحدت امّت اسلام خوانده می شود؛ همان کسی که همه مسلمانان به او عشق می ورزند و به مقام بلند و ملکوتی او احترام می گذارند. فاطمه زهرا «علیهاالسلام» که همواره سیره پدر را الگو و سرمشق خویش قرار داده و خود همواره مورد تکریم آن پدر مهربان بوده است، نمی تواند سیره ای جز اصلاح گری و منشی جز تربیت و بیدارگری داشته باشد؛ از این رو ما در این نوشتار بر آن نیستیم که همه سیره آن حضرت یا همه سخنان وی را بررسی کنیم؛ این بحث، بحث بسیار طولانی و دنباله داری است که بررسی آن در این صفحات نمی گنجد بلکه می خواهیم تنها سخنانی از آن حضرت را بررسی کنیم که بیشتر به اثبات فرضیه ما کمک می کند. این سخنان گاه بدون واسطه بر ادعای ما دلالت می کند و گاه با واسطه. فاطمه زهرا «علیهاالسلام» برای اتحاد، عواملی را بر می شمرد؛ بدین معنا که این عوامل باعث ایجاد یا تقویت روح برادری دینی می شود و جامعه را از تشتّت و افتراق نجات می بخشد. برخی از این عوامل به شرح زیر است:

1. خداپرستی و نیایش

دعوت به خداپرستی، دعوت به وحدت است؛ چه این که مسلمانان در اصل خداپرستی و خدا دوستی با هم مشترکند، همه به یک خدا اعتقاد دارند و از شرک می پرهیزند؛ به سوی یک قبله نماز می گذارند و یک پیامبر را آخرین فرستاده خدا می دانند؛ با این همه گاه این حقایق عظیم را فراموش می کنند و دل به بیگانه می سپارند و به روی دوست شمشیر می کشند. مسلمانان باید در کشمکش و درگیری قبیله ای و مذهبی و حزبی، این حقایق سترگ را به یاد آورند و دست به خونِ برادر خویش نیالایند.

دیگر آن که دعوت به خداپرستی، دعوت به درک حقایق زیبای جهان و دعوت به درنگ در پدیده های مادّی و معنوی است؛ درنگی که باعث رشد و بالندگی معنوی و پیشرفت علمی و عملی می شود. دعوت به خداپرستی، دعوت به آرامش است؛ چه این که یاد خدا آرام بخش دل هاست و دل ها را از پریشانی و آشفتگی می رهاند.

فاطمه زهرا «علیهاالسلام» با باورداشت این اندیشه ها، مردم را به خداپرستی و خدا دوستی فرا می خواند؛ همان چیزی که خود از زلال آن بسیار بهره مند بود. او مردم را به حقیقتی دعوت می کرد که خود فانی در آن بود، از این رو خود سرمشق بزرگی برای عابدان و زاهدان بود؛ چنان که نقل شده: «نفس های فاطمه «علیهاالسلام» هنگام نماز از خوف خدا به شماره می افتاد» و نیز آمده است: «در این امّت، عابدتر از فاطمه، کس نیست؛ او آن قدر [در حین عبادت] ایستاد که پاهایش آماس (ورم) کرد.

روایاتی که درباره عبادت فاطمه «علیهاالسلام»، تسبیح او، نمازهای منقول از او و دعاهای او آمده فراوان، و گواه صادقی بر ژرفای عبادت و زهد اوست.

در اندیشه دختر پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» جامعه ای که روح عبادت و دعا به کالبد آن درآید، کمتر دچار تشتّت و چند دستگی می شود. آن حضرت مردم را به دعا فرا می خواند و در دعا نیز به آنان، دعا برای دیگر برادران و خواهران دینی و امّت اسلام را آموزش می داد، چنان که در یکی از دعاهای وی می خوانیم: «بِسمِ اللّه عَلی اَحِبَّتی وَ وَلَدی و قَراباتی، بِسمِ اللّه علی جیرانی المؤمِنین و اِخْوانی وَ مَن قَلَّدنی دُعاءً اَوِ اتَّخَذَ عِنْدی یَدا اَو ابتَدأ اِلَیَّ بَرّا مِنَ المُؤمِنینَ وَ المؤمِناتِ، بِسمِ اللّهِ عَلی ما رَزَقَنی رَبِّی و یَرزُقَنی»؛ «بسم الله دوستان و فرزندان و خویشانم، بسم الله بر همسایگان مؤمن و برادران دینی من و هر آن کس که دعایی به من کرده یا نعمتی به من بخشیده یا ابتدا به نیکی به من کرده از مؤمنین و مؤمنات، بسم الله بر هر چه که پروردگارم روزی ام فرموده و روزی ام می کند.»

شوق دعا برای برادران و خواهران دینی و مدرسه تعلیم دعای آن حضرت تا لحظات پایانی عمر مبارکش ادامه داشت: آن حضرت به گفته اسماء بنت عمیس در لحظات پایان عمر شریف خود دستان خود را به آسمان بلند کرده، می گوید:

«اللّهُمَّ اِنّی اسألُکَ بِمُحَمَّدٍ المصطفی و شُوقه إلیَّ و بَبْعلی عَلیٍ المُرتَضی و حُزْنه عَلَیَّ، وَ بِالحَسَنِ المُجتَبی و بکائِه عَلَیَّ وَ بِالحُسَیْنِ الشَّهیدِ و کآبَتهِ عَلَیَّ و بَناتی الفاطِمیّات تحسّرهُنَّ عَلَیَّ، انَّکَ تَرحَمُ وَ تَغْفِرُ لِلعُصاةِ مِن اُمَّةِ مُحمّدٍ و تَدْخُلُهُم الجَنَّةَ، اِنَّکَ اَکْرَمُ المَسئولینَ وَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ؛» «خداوندا، تو را می خوانم به حق محمد مصطفی که اشتیاق دیدار او را دارم، و به حقّ شوهرم علی و اندوهی که بر من داد، و به حق حسن مجتبی و اشکی که بر من می ریزد، و به حق حسین شهید و افسردگی اش نسبت به من و به حق دختران فاطمی ام و حسرتی که بر من می خورند که گناهکاران امّت محمد را بیامرزی و در بهشت داخل کنی، همانا تو بهترین درخواست کنندگان و مهربان ترن مهربانان هستی».

آن حضرت بر این باور است که ریشه اختلاف امّت، فراموش کردن یاد خدا و شکر و ثنای وی، و نیز سرپیچی از فرمان های اوست. از این رو در سترگ ترین سخن خود - خطبه در مسجد مدینه، که به خطبه فدکیه شهرت یافته -، نخست به حمد پروردگار و ذکر نعمت های او و فواید توحید می پردازد. آن حضرت در بخشی از آن خطبه می فرماید:

«وَ اَشهَدُ اَن لا اِله الاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شریکَ لَه و کَلمَةَ جَعَلَ الاخلاص تأویلَها، و ضَمَّنَ القُلوبَ مَوْصولَها وَ أنارَ فِی الفِکر مَعْقُولَها، المُمْتَنِعُ عَنِ الابصارِ رؤیَتُهُ وَ مِنَ الألْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِن الاوْهامِ کِیْفِیَّتُهُ، اِبْتَدَعَ الاشیاءَ لا مِن شی ء کانَ قَبْلَها و اَنْشأها بِلا احْتِذَاء أمْثِلَةٍ اِمْتَثَلها، کَوَّنها بِقُدرَتِه و خَدَأها بِمَشیَّتِهٍ مِن غیر حاجَةٍ مِنْهُ اِلی تکوینِها وَ لا مائِدةٍ لَهُ فی تَصویرها اِلاّ تَثْبیتا لِحِکمَتِهِ و تنبیها عَلی طاعتِهِ و اِظْهارا لِقُدرَته و تَعَبُّدا لِبَریَّته وَ اعِزازا ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ علی طاعَتِهِ وَ وَضَعَ العِقابَ علی مَعْصِیَته زیادَةً عَنْ نِقْمَتِه و حِیاشَةً لَهُمْ اِلی جَنَّتِهِ»؛ «گواهی می دهم که معبودی جز او نیست، یکتایی است بی انباز و شریک، روح این گواهی دوستی بی آلایش و خلوص است، که دل های مشتاقان با آن در آمیخته آثارش در افکار پرتو افکن شده است. خدایی که دیدگان را توانایی دیدن، زبان را یاری بیان و گمان ها را قدرت بر ادراک او نیست. همه چیز را از نیستی به هستی در آورد و آنان را بدون وجود الگو و نمونه ای ایجاد نمود. با ید قدرت خود همه را بالندگی داد و با اراده اش به خلقِ موجودات دست یازید؛ بی آن که به آفرینش آن ها نیازمند باشد و از این صورتگری طرفی ببندد. جز این که می خواست حکمتش را آشکار سازد و مردم را به فرمان برداری اش هشیار کند و بندگان را به عبودیتش رهنمون گرددد و برای دعوتش موجب سرافرازی باشد. پس آنگاه پاداش را در اطاعت و کیفر را در نافرمانی نهاد، تا بندگان را از خشم و عذاب خود رهانیده به سوی بهشت و کانون رحمتش سوق دهد.»

آن حضرت در بیان وظایف مردم نسبت به پروردگار خود فرموده است: «اَنْتُم عِبادَ اللّه نَصْبُ اَمْرِهِ و نَهْیِه وَ حَمَلَةُ دینه وَ وَحْیه و اُمَناءُ اللّهِ عَلی اَنْفُسِکُم وَ بُلغاؤُهُ اِلَی الأمم وَ زَعیمُ حَقَّ لَهُ فیکُم وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْکُم»؛ «شما بندگان خدا، نگاهبانان حلال و حرام، حاملان دین و احکام، امینان خدا بر خویش و پیام آورانِ او به سوی امّت ها هستید. حقی از سوی خدا بر عهده دارید و پیمانی را که با او بسته اید، پذیرفته اید.»

دختر پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» علت روی گردانی مردم از خدا و در نتیجه ظهور تفرقه را، بروز جریان نفاق در میان آنها می داند:

«ظَهَرَتْ فیکُم حَسَکَةُ النِّفاقِ وَ سَمُلَ جِلْبابُ الدّین»؛ «خار نفاق و دورویی در میان شما آشکار و پرده دین دریده شد». نیز فرموده است: «وَ اَطْلَعَ الشَّیطانُ رَأسَهُ مِنْ مَغْرِزِهِ هاتِفا بِکُمْ»؛ «شیطان سر از

کمینگاهِ خود به در آورد و شما را به سوی خود فرا خواند».

آری، فاطمه «علیهاالسلام» می کوشید تا با گوشزد کردن خطر ارتجاع، مردم را بر گرد کلمه «لا اله الاّ اللّه» متّحد سازد و ریشه شرک و نفاق و تفرقه را بر کند.

2. پیامبری و نبوّت

امروزه مسلمانان چند محور اساسی برای اتحاد و برادری دارند، از جمله آن ها خدا و قبله واحده، کتاب واحد و پیامبر واحد است. آری، پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» محور خوبی برای اتحاد و به گفته قرآن سرمشق خوبی برای مؤمنان است. خداوند در قرآن کریم پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» را بسیار می ستاید و او را بر همه پیامبران خویش برتری می دهد و مؤمنان را به اطاعت از او فرا می خواند. خداوند اطاعت از پیامبر را در طول اطاعت از خود قرار می دهد و آن حضرت را محبوب ترین فرد نزد خود می داند.

فاطمه زهرا «علیهاالسلام» که نزدیک ترین فرد به رسول خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» بود، و روح و جان وی با آیات قرآن کریم آمیخته بود، هماره مردم را به پندگیری از پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» و سرمشق گیری از سیره ایشان دعوت کرده است. شاهد آشکار سخن ما، این فرمایش نورانی آن حضرت است: «اَبَوا هذِهِ الامَّة مُحَمَّدٌ وَ عَلِیُّ یُقیمانِ اَوَدَهُم وَ یُنقِذانِهِم مِنَ العَذابِ الدّائمِ اِنْ اَطَاعُوهُما و یُبیحانِهم النَّعیمَ الدّائمَ اِنْ وافَقُوهُمَا؛» «محمّد و علی پدران این امّتند. اگر فرمانبرداری از آن دو بکنند، آن ها را از کژی نجات می دهند و از عذاب دایم می رهانند و اگر با آنان موافقت داشتند بر آن ها نعمت دایمی را مباح می کردند».

آن حضرت در سخنان خود، خطاب به برخی زنان، آنان را به خشنود کردن محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» و علی «علیه السلام» که پدران دینی اند دعوت می کند، حتی اگر به خشم پدران نسبی آن ها بینجامد: «اِرْضی اَبَوَیْ دینِک محمّدا و علیّا بِسُخْط اَبَوَیْ نَسَبِکَ وَ لا تَرضی اَبَویْ نَسِبِک بِسُخطِ اَبَویْ دینک، فَاِنَّ اَبَویْ نَسَبِک اِن سُخِطا اَرْضاهُما محمّد و علیٌ «علیهم السلام» بِثَوابِ جزءٍ مِنْ الف الف جزءٍ مِنْ ساعةٍ مِن طاعتهِما، و اِنَّ اَبَوَیْ دینک ان سُخِطا لَمْ یَقْدِر اَبَوا نَسَبِک أن یَرضیاهُما لأنّ ثوابَ طاعاتِ أهْلِ الدنیا کلّهم لا یَفی بِسُخْطِهما»؛ «پدران دینی خود را که محمد و علی اند، خشنود گردان؛ اگر چه به سخط و خشم پدران نسبی بینجامد و به خشم پدران دینی در برابر خشنودی پدران نسبی خود رضایت مده؛ چون اگر پدران نسبی تو ناخشنود باشند، محمد و علی به ثواب جزیی از هزار هزار جزء از ساعات طاعاتشان آن ها را راضی می گردانند؛ اما اگر پدران دینی تو ناخشنود باشند، پدران نسبی شما قادر به خشنود کردن آنان نیستند؛ چون ثواب طاعات اهل دنیا نمی تواند خشم آن دو را فرو بنشاند و خشنودشان سازد».

آری، فاطمه زهرا «علیهاالسلام» با این سخنان، مردمان را به همدلی و پیوند بر محور وجود مقدس پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» تشویق می کند و با عبارت «پدر دینی» بر شوق و عاطفه همگان نسبت به پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می افزاید. آن حضرت، پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» را یکی از سه چیز که در دنیا علاقه مند به آن است می داند و با این سخن شگفت، دیگر بار همگان را به عشق و مهرورزی نسبت به پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» بر می انگیزاند: «حُبِّبَ اِلَیَّ مِنْ دُنْیاکُم ثَلاثٌ»؛ تَلاوَةُ کِتابَ اللّهِ و النَّظَرُ فی وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَ الانفاقُ فی سَبیلِ اللّهِ»؛ «از دنیای شما سه چیز را علاقه مندم: تلاوت کتاب خدا، نگاه کردن به چهره پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» و انفاق در راه خدا.

دعوت آن حضرت به اتحاد بر محور پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» تنها به سخن ختم نمی شد؛ او در عمل نیز خود به این سیره ملتزم بود و بارها این التزام را نشان داد. از جمله باید به این داستان اشاره کرد: برخی از مردم، به پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» آن گونه که شایسته آن حضرت بود، احترام نمی گذاشتند و در خطاب کردن به وی، حرمت او را نگاه نمی داشتند تا آن که این آیه نازل شد: «لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُم کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضا»؛ «پیامبر را در میان خود، آن گونه که همدیگر را صدا می زنید، صدا نزنید».

امام صادق «علیه السلام» می فرماید: فاطمه «علیهاالسلام» فرمود: وقتی آیه نازل شد، ترسیدم که رسول خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» را با خطاب «یا اَبَة» بخوانم؛ از این رو می گفتم: «یا رَسولَ اللّه». یک بار، دو بار، سه بار از من روی گرداند. سپس رو به من کرد و فرمود: فاطمه! این آیه درباره تو و خاندان و فرزندانِ تو نازل نشده است، تو از منی و من از تو. این آیه مربوط به جفا کاران و درشت خویان قریش که اهل کبر و خودخواهی اند می باشد. تو به من «یا اَبَه» بگو؛ زیرا این کلام، قلب مرا زنده می کند و پروردگار را خشنود می سازد.

آری، در این ماجرا فاطمه «علیهاالسلام» می خواست التزام عملی خود را به آنچه می گوید نشان دهد و تافته جدا بافته از امّت قرار نگیرد و همانند دیگران پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله و سلم» را صدا بزند و وحدت و همگونی بر محور پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را تقویت کند و چنانچه دستور خاص پیامبر اعظم «صلی الله علیه و آله و سلم» بشود، به این کار ادامه دهد؛ امّا با شنیدن سخنان پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» به سخن او عمل کرد و وحدت را به گونه ای دیگر تقویت نمود، و آن گونه دیگر، اتحاد در پیروی از سخنان پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» بود!

فاطمه «علیهاالسلام» حال مردمان حجاز پیش از بعثت نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» و دسته دسته بودن و تفرقه آنان را یادآوری می کند و با ذکر خدمات پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» مردمان را از ارتجاع به جاهلیّت بر حَذَر می دارد و از آنان می خواهد که وحدت خود را مبدّل به تفرقه نسازند: «اِبْتَعَثَهُ اللّه تعالی اِتماما لأمرِهِ وَ عَزیمَةً عَلی اِمْضاءِ حُکْمِهِ وَ اِنْفَاذا لِمَقادیر حَتْمِهِ فَرَأیَ الأمَمَ فِرَقا فی اَدْیانِها عُکَّفا عَلی نِیرانِها عابِدَةً لأوثانِها مُنکِرةً للّهِ مَعَ عِرفانِها فَانَارَ اللّهُ تعالی بِأبی مُحَمَّدٍ «صلی الله علیه و آله و سلم» ظُلَمَها وَ کَشَفَ عَنِ القُلوبِ بُهَمَها وَ جَلِّی عَنِ الابْصارِ غُمَمَها وَ قَامَ فِی النّاسِ بِالهدایَةِ وَ أنْقَذَهُمْ مِنَ الغَوایَةِ وَ بَصَّرَهُم مِنَ العَمایَةِ وَ هَداهُم اِلَی الدّینِ القَوِیمِ وَ دَعَاهُم اِلَی الصِّراطِ المُستقیمِ»؛ «محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» را بر انگیخت تا فرمانش را کامل، حکمش را نافذ و آنچه مقدّر ساخته بود به انجام رساند. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» مشاهده نمود که هر گروه آیینی را پذیرا گشته اند. دسته ای بر گرد آتش در طواف، گروهی در برابر بت به نماز، و همگان یاد خدایی را که می شناسند، از خاطر زدوده اند. پس خداوند به تو محمّد بساط ظلمت را سترد، و دل ها را از تیرگی کفر رهانید، و ابرهای تیره و تار را از مقابل دیدگان به یکسو افکند. او (پیامبر خدا) برای هدایت مردم به پا خاست و آن ها را از گمراهی و ناراستی رهایی بخشید و چشمانشان را بینا ساخت. آنان را به آیین پا بر جای اسلام رهنمون گشت و به راه راست دعوت نمود.»

حتی شکوه ها و نوحه های فاطمه «علیهاالسلام» در فراق پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را می توان دعوت به اتحاد بر محور پیامبر اعظم «صلی الله علیه و آله و سلم» دانست. آن حضرت با نوحه ها و اشعار فراوان در اندوه رحلت جانگداز پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» و با یادآوری نعمت حضور آن رسول خاتم، مردمان را به زنده نگاه داشتن یاد و سیره ایشان دعوت می کرد و نسبت به از یاد رفتن برخی سفارش های وی و فراموشی بخشی از سیره آن حضرت نهیب می زد.

پی نوشت ها:

1. عدّة الداعی، باب چهارم، ص 139.

2. مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 80.

3. کفعمی، بلد الامین، ص 55.

4. صدوق، خصال، ج 1، ص 173.

5. خطبه فدکیه.

6. همان.

7. همان.

8. همان.

9. تفسیر امام حسن عسکری «علیه السلام»، ص 330؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 23، ص 259، ح 8.

10. تفسیر امام حسن عسکری «علیه السلام»، ص 334.

11. محمد دشتی، نهج الحیاة، ص 271.

12. سوره نور (24) آیه 63.

13. ابن شهر آشوب، المناقب، ج 3، ص 102؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 33.

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 23:19 ] [ قران پژوه ]

در زمانه ای که مِهر و عاطفه ،کمتر رنگ و بوی حقیقی دارد، در روزگاری که عشق و محبت در گستره ی خانواده و خویشاوندان کمتر نمودِ عینی و پایدار می یابد، در مقطعی که نابُردباری و ناشکیبایی در تعاملات اجتماعی و خانوادگی ، بیشتر از صبر و متانت و سعه صدر، خریدار دارد ، به راستی چه باید کرد؟! آمارهای اجتماعی و فرهنگی، حاکی از وضعیت نه چندان به سامان جامعه ای است که بخش قابل توجهی از افراد آن، با مشکلات روحی وروانی و نیز فرهنگی و اجتماعی روبرو هستند.

اگر در بررسی علل و عوامل بسیاری از این ناهنجاری ها کنکاش کنیم، بی درنگ به این پاسخ می رسیم که سبک زندگی مان آن گونه نیست که باید باشد و این بدان خاطر است که متاسفانه با غرق شدن در زندگی مدرن و دنیازدگی به معنای حقیقی آن، از سنت های ایرانی و اسلامی مان فاصله ای نگران کننده گرفته ایم.از این حقیقت نیز نباید چشم پوشید که راه علاج مشکلات فردی و اجتماعی مان خاصه در محیط خانه و خانواده ، بازگشت به تعالیم ناب دینی و در یک کلمه "سبک زندگی اسلامی" است.

ولادت با سعادت صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا(س) در این میان، مغتنم ترین فرصت است که به تأملی جدی در شاخصه های سبک زندگی دینی به ویژه آن چه که مربوط به زندگی خانوادگی می شود، بپردازیم و از این اقیانوسِ بی انتهای معرفت ، به حد وسع و فهم خود،‌توشه زندگی سعادتمندانه برگیریم.در خصوص زندگانی کوتاه اما به غایت پُر برکت و نورانی حضرت زهرا(س) ،‌ می توان هزاران کتاب و مقاله نگاشت اما صد حیف که کوتاهی این مجال ، چنین فرصتی را نمی دهد ؛ بنابر این به چند نکته مهم درباب همسرداری و تربیت فرزند با الهام از سیره ی ایشان بسنده می کنیم.

نقل است که روزی مولا علی (ع) از بانوی خویش غذایی طلب کرد و فاطمه (س) فرمود: «دو روز است که جز غذای اندکی در خانه ما نیست و اینک دیگر هیچ غذایی در خانه نیست».امام پرسید : «ای فاطمه، آیا به من خبر ندادی تا چیزی تهیه کنم؟» و بهترین زنان عالم در پاسخ فرمود: «یا اباالحسن، من از خدای خود خجالت می کشم که بر تو چیزی تکلیف کنم که شاید در توان تو نباشد»زهرای مرضیه(س) چه در مرتبه همسرداری و چه در مقام مادری ، والاترین الگوی هر بانویی است که در پی زندگی راستین است و کمال و سعادت را می جوید.

ایشان افزون بر کمالاتی چون عبادت خالصانه و بسیار، ایثار بی انتها و معرفت بی پایان، در مقام همسری، بسیار ساده، فروتن، خدمت گزار و مهربان بود، آن چنان که مولای متقیان در وصف او فرمود: «به خدا هرگز مرا به خشم نیاورد. در هیچ امری از من سرپیچی نکرد. به او که نگاه می کردم همه غم و اندوهم از میان می رفت».این تصویر تمام نمایِ عفت و وقار، در جایگاه مادری دلسوز و فداکار، با مدیریت درست و به کار بستن ویژگی های تربیتی، برترین فرزندان عالَم را تربیت کرد.

ایشان در زمان حیات نبی اکرم(ص)، با وجود داشتن فرزندان خردسال، وظیفه نگهداری و تربیت و آموزش آنها و بخشی از وظایف همسرش در خارج از خانه را نیز به عهده گرفت.ام ابیها(س) در شرایطی عهده دار تربیت فرزندان بود که از یک سو جامعه نوپای صدر اسلام در شرایط بحرانی و جنگ به سر می برد و شهر مدینه در محاصره بود و از دیگر سو در امور معیشتی و خوراک و پوشاک از حداقل امکانات برخوردار بودند. با این حال، فاطمه(س) هیچ گاه از وضع خود کوچک ترین گلایه و شکایتی نکرد یا خواستار حضور بیشتر علی(ع) در خانواده نشد.

از جمله روش های تربیتی حضرت ، نوع دوستی ایشان بود، چنان که در برابر چشمان تیزبین فرزندانش، به مردم کمک می کرد و خود گرسنه می ماند. آن حضرت نه تنها در مسائل اقتصادی و رفع مشکلات روزمره مردم پیشگام بود، حتی از نظر اخلاقی و پرورش عواطف انسانی و ارشاد و هدایت مردم نیز به آنها کمک می کرد و در حقشان دعا می فرمود.در واقع انسیه حوراء با عواطف محبت آمیز مادری، فرزندان خویش را به این صفات انسانی و اسلامی تشویق می کرد و بدان ها پرورش می داد؛ پس طبیعی است که از دامان چنین مادری حسنین (ع) و زینبین(س) به جامعه انسانی و بشری معرفی شوند.

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 23:35 ] [ قران پژوه ]

http://www.resalat-news.com/Uploads/NewsPics/20140927164705769.gif

شايد بارها و بارها به اين نکته انديشيده و تمام جوانب قضيه را در افکار خويش بررسي نموده بود؛ اما تهيدستي خود و مشاهده گرفتاري هاي عمومي از سوي ديگر، مانع اين اقدام مي شد. (1) اين را هم مي دانست که توان از دست دادن همسري چون فاطمه (س) را ندارد. آن روز تمام افکار خويش را پشت سر نهاد و بالأخره تصميم گرفت خدمت پيامبر (ص) برود و حرف دلش را بازگويد.چند ضربه آرام بر در زد. ام سلمه در را گشود و بلافاصله با خوشحالي گفت: «رسول خدا (ص) منتظرتان بودند.» خواست جوابي بدهد که ام سلمه ادامه داد: «با صداي ضربه هاي در، پيامبر(ص) فرمودند در را باز کن. کوبنده در شخصي است که خدا و رسول، او را دوست دارند، او هم خدا و رسول را دوست دارد.

پرسيدم: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، کيست که نديده درباره اش چنين داوري مي کني؟ ايشان فرمود: مردي دلاور و شجاع است. او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است.»ام سلمه ديگر چيزي نگفت، با دست اشاره اي به خانه کرد و علي (ع) داخل شد. مولاي شيعيان در حضور پيامبر (ص) سلامي عرض کرد و نشست. سر را از شرم و حيا به زير انداخته بود، گويا مي دانست که رسول خدا از حرف درونش آگاه است اما نمي توانست تقاضاي خويش را بيان کند. مدتي سکوت بر فضا حاکم بود، تا اينکه پيامبر (ص) فرمود: «اي علي! گويا براي حاجتي نزد من آمده اي که از اظهار آن خجالت مي کشي؟ بدون پروا حاجت خويش را بخواه و اطمينان داشته باش که خواسته ات قبول مي شود.» علي (ع) لب به سخن گشود: «اي پيامبر خدا! پدر و مادرم فداي تو باد، مي دانيد که من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت من کوشش نموديد و به برکت وجود شما هدايت شدم. به خدا سوگند، اندوخته دنيا و آخرت من، شما هستيد. اکنون زمان آن فرا رسيده که براي خود همسري انتخاب کنم و تشکيل خانواده دهم؛ اگر صلاح بدانيد و فاطمه (س) را به عقد من درآوريد، سعادت بزرگي نصيبم شده.»


چهره رسول خدا (ص) از شادماني برافروخته شد. ايشان در انتظار چنين پيشنهادي بود و بلافاصله فرمود: «صبر کن تا از فاطمه اجازه بگيرم.» پيامبر (ص) نزد فاطمه (س) رفت و فرمود: «دخترم! علي بن ابي طالب را به خوبي مي شناسي، براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي تو را به عقدش درآورم؟ فاطمه از خجالت، سکوت کرد. پيامبر (ص) چون آثار خشنودى را در چهره او ديد، گفت: الله اکبر. سکوت او را علامت رضايت دانست. (2)علي (ع) منتظر خبري از رسول اکرم (ص) بود که ايشان با لبي خندان بازگشت و فرمود: «يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟» علي (ع) پاسخ داد: «يا رسول الله! پدر و مادرم قربانت، تمام ثروت من عبارت است از يک شمشير، يک زره و يک شتر.» پيامبر (ص) با خشنودي فرمود: «تو مرد جنگ و جهادي، بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد کني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري توست. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبکشي کني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين کني و براي اهل وعيالت کسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل کني.

تنها چيزي که مي تواني از آن صرف نظر کني همان زره است. من هم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اکتفا مي نمايم. يا علي! آيا اکنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشکار سازم؟! علي (ع)عرض کرد: «آري، شما هميشه نيک خوي و خوش زبان بوده ايد.» رسول خدا (ص) فرمود: «در انتظار آمدنت بودم؛ پيش از آنکه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا تو را از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب کرد. علي را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاک، نجيب، طيب، طاهر و نيکو به آنان عطا خواهد نمود. يا علي! هنوز جبرئيل بالا نرفته بود که تو در منزل را زدي. (3)آري، مراسم ازدواج برترين بندگان پروردگار در روز اول يا ششم ذي الحجه (4) سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت. (5) رسول خدا (ص)، فاطمه (س) را به عقد علي (ع) درآورد و زره او را از بابت مهر قبول کرد.

تربیت فرزندان

یکی از هدف‌های زیبا و متعالی ازدواج فرزندار شدن و برخورداری از فرزندان زیاد است، امیرمؤمنان(ع) از زنان مختلف دارای بیش از 30 فرزند بود، حضرت فاطمه(س) در زندگی نسبتاً کوتاه خود پنج فرزند داشت، در تربیت آنان براساس موازین قرآن و آموزه‌های نبوی بسیار کوشید، امام حسن(ع) الجار ثم الدار را از مادر و نماز شب مادر آموخت و کرامت و سخاوت را در دامن پر مهر زهرا آنگاه آموخت که آن بانو لباس عروسی خود را به فقری داد تا خود را بپوشاند.

ایثار وگذشت در راه دین را فاطمه به فرزندان باشیر پاک هدیه داد و نهاد آنان را این گونه تربیت کرد، لذا این فرزندان برای همه الگو هستند، چون فرزندانی تربیت کرد که دین خدا را حفظ کردند، فرزندانی چون حسن و حسین و زینب و ام‌کلثوم تربیت کرد که هر یک نقش بزرگ الهی در راه اعتلای دین خدا داشتند، فاطمه علم و شجاعت و پارسایی و تقوا را به فرزندان با رفتار خود یاد داد، شجاعتی که امام حسین(ع) از مادر آموخت، در کربلا به جهانیان آموخت و عزتی که زینب و ام‌کلثوم از مادر آموختند در کوفه و شام به همه درس دادند که در راه دین باید بردباری داشت و از همه عزیزان گذشت، آری! دین اسلام برای همه عزیز است.

*تقسیم کار در زندگی فاطمه(س) و علی(ع)

یکی از مهمترین آفات‌های اجتماعی امروز ما این مسأله است که وظایف اعضای خانواده پراکنده شده است، از مهمترین علل بالا رفتن سن ازدواج نیز همین مسأله و فراوانی بیکاری‌های اجتماعی و پیامدهای تلخ آن نیز این مسأله هست.

این حقیقت تلخ را باید پذیرفت که عدم رغبت به ازدواج در جامعه از این مسأله نشات گرفته که هر یک از دختران و پسران دارای اشتغالات مختلف بوده و نیازهای غریزی را یا سرکوب یا از روش‌های غیر شرعی خاموش می‌کنند، همین مسأله سبب کاهش آمار ازدواج‌ها و نسل و فرزندان شده و چه بسا عامل افزایش طلاق نیز می‌شود.

وقتی امیرمؤمنان(ع) و حضرت زهرا(س) خانواده دو نفری بودند و رسول خدا(ص) از زندگی آن‌ها بازدید کرد، فرمود کارهای درون منزل به دخترم مربوط است و کارهای بیرون منزل به علی، این تقسیم عادلانه برای زهرا از آن‌ جهت که به عفاف و عفت بها می‌داد، بسیار خوشایند و مورد استقبال بود.

اشتغالات منزل برای او به حدی زیاد بود که گاهی علی(ع) نیز در برخی از کارهای منزل به او کمک می کرد و این مسأله نیز برای پیامبر(ص) خوشایند بود و آن‌ را تحسین و در بین یاران فرهنگ‌سازی کرد و فرمود: به همسران خود در منزل کمک کنید.

اگر این مسأله در جامعه ما فرهنگ شود و بانوان به خانه‌داری، همسرداری، مدیریت امور و تدبیر منزل پرداخته و علم آن‌ را داشته باشند و به جز امور ضروری مانند: تعلیم و تربیت و آموزش فرزندان و یا در امور پزشکی مربوط به زنان و از این قبیل اشتغالات که از ضرورت‌های زندگی امروزی است، از امور دیگر دوری کنند بسیاری از آسیب‌های زندگی و مشکلات از جامعه ما ریشه‌کن خواهد شد.

براساس آیین مترقی اهل بیت اولویت اول اشتغال زنان مدیریت خانواده و تربیت مدیران لایق است، اولویت دیگر نیز حضور در عرصه‌های مدیریتی مربوط به امور زنان است. منع مطلق از اشتغال زنان در برخی از شرایط، در صورت فراهم بودن شرایط درست نیست، براساس نیازهای زمانه و ضروریات اجتماعی امروزی حضور بانوان در مدیریت برخی از ابعاد اجتماعی لازم است.

کدام فرشته خطبه عقد حضرت زهرا(س) را خواند


نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ‌گاه مانند آن در تاریخ تکرار نشد. علی علیه‌السلام، پیشوای پارسایان با فاطمه علیهاالسلام، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت.برکت این ازدواج، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛ همچنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه ماندگار شد، اول ذیحجه، روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی داده‌اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند.و چه زیباست که امامی معصوم از فرزندان آن حضرت به روایت این ازدواج پر خیر و برکت بپردازد.

http://www.resalat-news.com/Uploads/NewsPics/20140927164641605.gif

خداوند تبارك و تعالي در حديثي قدسي مي‌فرمايد: "يا احمد! لولاك لما خلقت الافلاك، و لولا علي لما خلقتك و لو لا فاطمه لما خلقتكما- اي احمد! اگر تو نبودي، كرات آسماني و عالم را نمي‌آفريدم و اگر علي نبود، تو را نمي‌آفريدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمي‌آفريدم." (از مباهله تا عاشورا، نقل از "الجنه العاصمه" صفحه 149 و مقدمه عوالم العلوم) وقتي چند نفر از بزرگان و ثروتمندان قريش و ... به خواستگاري حضرت فاطمه(س) آمدند، پيامبر(ص) آنها را نپذيرفت. مولا علي(ع) به خواستگاري آمد، او را پذيرفت.

بزرگان وعلماي اهل سنت نقل مي‌كنند كه پيامبر (ص) فرمودند اگر علي(ع) نبود، از حضرت آدم‌(ع) تابه امروز و بعد از اين هيچ كسي كفو و همتاي فاطمه(س) نبود يعني حضرت نوح و ابراهيم و موسي و عيسي‌ عليهم‌السلام با آن همه عظمتي كه داشتند همتاي زهرا‌(س) نبودند و مقام‌شان پايين‌تر از ايشان است و فقط علي(ع) است كه همتاي زهراست. به تعبيري ديگر مولا علي(ع) بعد از رسول خدا مقامش از تمامي انبيا (ص) بالاتر است.

قال رسول الله صلي‌الله عليه و آله:... ولو كان الحسن هيئته لكانت فاطمه بل هي اعظم...اگر حسن و نيكويي و خوبي قرار بود مجسم شود به عنوان يك شخص، حتما به صورت فاطمه بود بلكه او از همه چيز بزرگ‌تر و باعظمت تر است...مظهر زيبايي، خانم فاطمه زهراست و خداوند او را مظهر زيبايي در دنيا و آخرت قرار داده است. (كافي، ص578)

نام علي و فاطمه از نام خداست. و پيامبر(ص) اين گونه است كه مي‌فرمايد دخترم مظهر زيبايي و نيكويي است، مظهر جميل است و مظهر حسن (يك حسن داريم، يك حسنه و يك حسنات، حسنه يك خوبي است و حسن يعني همه‌اش، حسنات جمع حسنه است).

حسنات، سيئات را پاك مي‌كند، حسنات درياي بي‌كران كر است، محبت حضرت زهرا(س) همه چيز را پاك مي‌كند، همه موانع را برطرف مي‌كند، اگر كسي مي‌خواهد به جايي برسد بدون محبت علي و زهر‌ا(س) نمي‌رسد. علم و دانش بدون اين محبت به جايي نمي‌رسد. برخي مي‌گويند فهميده‌ايم كه 50سال، 60 سال و بيشتر به بيراهه رفته‌ايم، چه كنيم؟ چگونه جبران كنيم؟ البته با توبه، با بازگشت به فطرت، با جبران گذشته ولي چيزهايي هست كه عمق پيدا كرده، مثلا لقمه حرامي بوده كه فرزند توليد كرده، اين را چه كنيم؟ خود را بزن به درياي بيكران كر، به محبت علي و فاطمه. آن حسنات است كه اين سيئات را هم پاك مي‌كند "قرآن سوره هود آيه 114... إن الحسنات يذهبن السيئات... همانا حسنات پاك مي‌كند، از بين مي برد بدي‌ها را..." مي‌فرمايد حسنات ريشه سيئات را مي‌كند. "ال" بر سر حسنات و سيئات يعني همه حسنات، همه سيئات، همه گناهان، يعني همه فروع دين را بايد با اعتقاد به همه اصول دين پياده كني، عمل كني تا همه گناهان پاك شود. با يك حسنه همه گناهان از بين نمي‌رود، بايد همه حسنات باشد، توبه از همه گناهان باشد، از بي‌عفتي‌ها، بي‌نمازي‌ها و ... توبه كردي غيبت چه مي‌شود؟ حسادت و بخل و ... چه مي‌شود؟ بايد همه را كنار بگذاري و جاي آن نيكي باشد. همه گناهان را كنار بگذاري و تمام واجبات را انجام دهي، كار مشكل است، تمام حسنات خيلي سخت است. "... يريد الله بكم اليسر و لايريد بكم العسر... خدا براي شما آساني مي‌خواهد و سختي نمي‌خواهد." (بقره 185) خداوند دين را آورده كه كار را راحت كند، راحت شود، نه اينكه سخت شود. حسنات يكي دو تا نيست، خيلي از حسنات را ما نمي‌دانيم.

نماز چهار هزار حد دارد (حدود نماز)، هزار حد واجب دارد، دو هزار حد مستحب دارد، دو هزار ادب دارد... چه كسي مي‌تواند حساب كند؟ بعضي از علما مانند شهيد اول توانسته‌اند. ما حسنات ماه‌مبارك رمضان را ياد نگرفته‌ايم. حسنات تمام واجبات را هم همين‌طور، ما نمي‌توانيم با آداب و شرايط و احكام در واجبات آشنا شويم تا عمل كنيم. "لوكان الحسن هيئته لكانت فاطمه بل هي اعظم..." با محبت فاطمه(س) كه همه حسنات است همه سيئات پاك مي‌شود. اين حق است، به غير از اين عملي نيست.

علم همين محبت است، اصطلاحات نيست. البته به شرط معرفت و در حد معرفت هركسي. كسي كه به معرفت رسيده باشد توبه واقعي مي‌كندو باز در حد معرفت از گناهان دوري مي‌كند و دست در دست ولايت مي‌گذارد، خود را به اقيانوس كر وصل مي‌كند. در نتيجه پاك مي‌شود و خود نيز پاك‌كننده مي‌شود. اين خاصيت كر است كه هر ناپاكي را پاك مي‌كند و خود نيز چون اتصال به كر دارد پاك‌كننده مي‌شود. و چه زيبا فرمود (خداوند در حديث قدسي يا امام علي(ع) ) كما قال الاول: هلك العاملون الا العابدون، و هلك العابدون، وهلك‌العابدون الا العالمون و هلك العالمون الصادقون، و هلك الصادقون الا المخلصون، و هلك المخلصون الا المتقون و هلك المتقون الا الموقنون، و ان الموقنين لفي خطر عظيم.

عمل‌كنندگان در هلاكت‌اند، مگر آنان كه عابدند. عابدان در هلاكت‌اند، مگر آنان كه عالم‌اند. عالمان در هلاكت‌اند، مگر آنان كه صادق‌اند. صادقان در هلاكت‌اند، مگر آنان كه مخلص‌اند، مخلصان در هلاكت‌اند، مگر كساني كه خدا ترس‌اند. خداترسان در هلاكت‌اند، مگر آنان كه صاحب يقين‌‌اند و صاحبان يقين در معرض خطري بزرگ قرار دارند. قرآن كريم مي‌فرمايد:"و اعبد ربك حتي يا تيك اليقين" و پروردگارت را بندگي كن تا وقتي كه تو را مرگ فرا رسد. (يقين فرا رسد). (حجر آيه 99) نتيجه اينكه مي‌فرمايد رسيدن به حسنات كاري بس دشوار است. كيست كه در اين مسير به هلاكت نيفتد و نابود نشود؟ اعمال و عبادات ما بايد در حد اطاعت و بندگي باشد چنان‌كه شيطان (ابليس) بسيار عبادت كرد ولي اطاعت نكرد و تكبر ورزيد و رانده شد، نابود شد، شش هزار سال عبادتش او را نابود كرد. مي‌فرمايد اطاعت هم بايد از روي علم و دانش باشد. بايستي عالمانه و عاقلانه باشد وگرنه نابود است، بايد صادقانه باشد و از روي اخلاص و اگر اينها همه باشد و از روي تقوا نباشد باز نابودكننده است و تقواي بدون يقين هم نابودكننده است و اهل يقين در خطر عظيم هستند مگر اينكه بتوانند سالم از اين دنيا و سوي سراي آخرت متولد شوند و همه تعلقات را رها كرده و با قلبي سالم متولد شوند يعني عاشقانه به سوي مولا و رب خود بروند.

"ولا تخزني يوم يبعثون يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من أتي الله بقلب سليم و أزلفت الجنه للمتقين- و روزي كه مردم برانگيخته شوند مرا خوار مگردان، روزي كه نه مال سود مي‌دهد و نه فرزندان، مگر كسي كه دلي سالم به سوي خدا بياورد، و آن روز بهشت براي پرهيزكاران نزديك آورده شود." (سوره شعرا)قرآن مي‌فرمايد:"روزي كه متولد مي‌شوي "يبعثون"، روزي كه هيچ‌يك از تعلقات به كارت نيايد حتي فرزندان كه بالاترين سرمايه در دنيا براي فقير و غني است به دليل عاطفه "مال و لابنون" فقط قلبي مي‌خواهد كه جز خدا در آن نباشد "بقلب سليم" و حاصل آن بهشت است، نابودي نيست. متقين به اين پاداش عظيم مي‌رسند "للمتقين". بسيار خوب اما من براي طي اين مسير الگو مي‌خواهم، كساني كه هم عامل باشند و هم عابد، عالم باشند و صادق، مخلص باشند و متقي و در اين راه به يقين رسيده باشند. غير از معصومين‌(ع) چه كساني را سراغ داريم؟

اسوه و الگوي حسنات چه كساني هستند؟ قرآن مي‌فرمايد "لقد كان لكم في‌رسول‌الله اسوه حسنه..." در حالي كه شما مي‌توانستيد به رسول خدا (ص) به خوبي تأسي كنيد... (احزاب آيه 21) و در بسياري از آيات ديگر كساني را به عنوان صالحين، صادقين و آنهايي كه به آنها نعمت داده معرفي مي‌كند و به نقل از علماي بزرگ و مفسرين بنام شيعه و سني، اهل بيت پيامبرند و فرصت ورود به اين بحث اينجا نيست و اهل تحقيق مي‌توانند به تفاسير سني و شيعه رجوع كنند كه چه كسي در نماز در حال ركوع انگشتري مي‌دهد، چه كسي و كساني سه روز افطاري خود را به يتيم و فقير و مسكين مي‌دهند و ... آيا غير از علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم‌السلام هستند كه آيه تطهير در موردشان نازل شده؟ (نقل از مفسران شيعه و سني) پس علي و فاطمه الگو هستند. اين دو كفو همديگر بودند و فرزنداني همچون خود داراي تمامي حسنات. و من كه نمي‌توانم همه حسنات را در عبادات داشته باشم، مي‌توانم با محبت به علي و فاطمه كه سلام خدا بر آن دو باد، به دست بياورم به شرطي كه دست در دست آنان بگذارم و در حد معرفت و توان با سعي و كوشش فراوان راه آنها را بروم و فقط بيراهه نروم، در راه باشم هر چندآهسته آهسته قدم بردارم، راهي كه علي‌(ع) وفاطمه (س) هميشه كنار هم بودند.

وقتي فاطمه چشم به جهان مي‌گشايد بعد از پدر و مادر، در كنار پدر و مادر، علي(ع) را مي‌بيند، در دوران كودكي در سختي‌هاي شعب ابي‌طالب كنار علي‌(ع) است، در هجرت از مكه به مدينه همراه علي‌(ع) است. در خانه‌اش فقط و فقط به روي مسجد باز مي‌ماند، در مباهله و حديث كسا با يكديگرند در كنار پيامبر(ص) و امام حسن و حسين(ع) و بعد از شهادت پيامبر(ص) اين فاطمه(س) است كه علي‌(ع) را تنها نمي‌گذارد و از امام زمانش اطاعت مي‌كند، با همه رنجي كه در اين دوران كوتاه از شهادت پدر تا شهادت خود مي‌برد ولي بالاخره علي تنها مي‌ماند. قريب 30سال شب‌ها خواب ندارد تا با شهادت خود به او مي‌پيوندد.

پانوشت ومنابع:
1 - ذخائرالعقبي ص 26
2 - بحارالانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبي ص 29
3 - بحار الانوار ج 43 ص 127
4 - بحارالانوار ج 43 ص 130 ـ 132
5 - مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349

[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 22:16 ] [ قران پژوه ]

نام: فاطمه،لقب: زهرا - زهره - طاهره - راضيه - مرضيه - انسيه - حوريه - محدثه،کنيه: ام الحسنين - ام ابيها - ام الائمه ،پدر: محمد مصطفي،مادر: خديجه کبري،تولد: سحرگاه جمعه 20 جمادي الثاني سال 5 بعثت - مکه مکرمه ،نام همسر: اميرالمومنين علي بن ابي طالب،ازدواج: اول ذي الحجه سال دوم هجري، فرزندان: امام حسن - امام حسين - زينب کبري - ام کلثوم ،شهادت: 3 جمادي الثاني سال 11 هجري - مدينه،مدت عمر: 18 سال،مرقد مطهر: نامعلوم

ميلاد نور

فرشته اي به فرشته ديگر گفت: کسي نمي خواهد به کمکش برود؟زنان (1) قريش خنديدند. صداي خنده شان در گوش خديجه پيچيد. فرشته گفت: فکر کردي ما تو را فراموش کرده ايم؟ دو فرشته گره دستشان را باز کردند، از ميان دستانشان چهار زن وارد شدند هر يک به تکاپو افتادند.اين (2) طرف آب، آن طرف ظرف، فاطمه (س) بر سر دستانشان چرخيد.

خواستگاري

در حاشيه شهر در عمق نخلستانهاي مدينه مشغول کار بود. نسيم ملايمي که مي وزيد برگهاي کشيده نخلها را به بازي گرفته بود. آفتاب هنوز بر بلنداي مدار خويش نرسيده بود. (در مناطق گرمسير، زمستان بهاري ديگر است) با خودمي انديشيد ياران همدل به او گفتند چرا ازدواج نمي کني؟ به اين نينديشيده بود، بالاخره بيل را زمين گذاشت و خاک لباسها را تکاند و به سوي خانه سرور و مربي اش رسول خدا راه افتاد. در را که زد چهره پر نشاط رسول الله (ص) در برابرش آشکار شد. از شرم به زمين مي نگريست و رسول خدا فرمود: گويا براي خواستگاري فاطمه آمده اي؟ و او با شرم و سکوت، جواب داد: آري. رسول خدا فرمود: کسي از تو براي ما برتر نيست. (3)

عروسي با شکوه معنوي

يک نفر بلند صورت جهيزيه را مي خواند؛ يک پيراهن، يک روسري، يک چادر... زنها در گوش هم پچ پچ مي کردند. علي آرام از شتر پياده شد. فاطمه کنارش روي يک شتر ديگر... کنار فاطمه رسيد. دستش را گرفت، از شتر پياده اش کرد. به طرف خانه شان مي رفتند. فاطمه را زينت داده بودند. با لباس عروسي و معطر بود. گوسفندي را براي وليمه تدارک ديده بودند و نان و روغن و خرما. (4)

بخشش

شب عروسي اش بر سجاده عبادت نشسته بود و با خدايش مناجات مي کرد. زن فقيري به در خانه آمد و گفت يک پيراهن مي خواهم تا تنم را بپوشانم. فاطمه دو پيراهن داشت؛ يکي کهنه و ديگري نو. زن از جلوي خانه فاطمه برخاست در حالي که لباس زيباي عروسي در ميان دستانش مي درخشيد. (5)

حجاب

علي کسي را نديده که مثل او باشد. رفتارش با همه فرق مي کرد، حتي از او هم صورت خود را مي پوشاند. صداي در آمد، فاطمه آرام با سائل صحبت مي کرد. سائل گردنبند او را طلب کرد. حجاب گرفت تا ساق دستانش را پوشيد. بعد گردنبند را در دستان مرد رها کرد. مرد نابينا آن را در ميان دستانش لمس کرد و آهسته از کوچه دور شد. هيچ کس مثل زهرا نبود. (6)

قصه مريم

چند روزي بود که حسن و حسين چيزي نخورده بودند. علي هم مهر سکوت بر لب زده بود. فاطمه از او ساکت تر. تکه اي به رهن گذاشت، جو و خرما گرفت. سلمان که رسيد از جو و خرما خبري نبود. همان را هم بخشيده بودند. سلمان خود را به مسجد رساند. بي شک دوباره گرسنگي بود و صبر هميشگي اهل بيت.و آنگاه به فرمان پروردگار، فرشته اي طبقي از غذاهاي بهشتي را فرود آورد.(7) از خانه فاطمه زهرا عطر غذاي بهشتي بلند بود.

دعا

آخر چقدر به نماز بايستي و براي ديگران دعا کني؟ آخر حيف اين پاها و آن چشمها نيست که اين قدر بايستند و ببارند؟ آخر پاهايت نيز ورم کرده اند. آن قدر ديگران را دعا کرده اي که گويي ما را فراموش کرده اي؟ هر وقت گفتم چه مي کني؟ دستي روي زانوان مي زد، سرش را به سمت چپ و راست مي چرخاند، سلام نمازش را که مي داد سجده مي رفت. از سجده که بلندمي شد مي گفت: در حق همسايه هايم دعا مي کنم. گفتم: خودت چه؟ گفت: همسايه بر من مقدم تر است. (8)

پدر به فدايت

چشم به راه بود. آخرين نفر بود که پدر را بوسيده بود. هنوز صداي پاي شتران و اسب هاي کاروان به گوش نمي ‌رسيد، يک نفر فرياد زد در گرد و خاک مي دويد. کاروان آمد. همه مي دانستند اين رسول خداست که از راه رسيده. و باز همه ديدند از شتر پياده شد و به سوي خانه فاطمه به راه افتاد. همه ديدند که نرفته برگشت. مگر مي شود رسول خدا از سفر بيايد و فاطمه اش را نبيند؟ ساعتي بعد پرده ارزان قيمتي را که بر در خانه بسته بود باز کرد و به خدمتکارش سپرد و براي رسول خدا فرستاد و پيام داد که آن را صدقه بدهد. رسول خدا بازگشت و با چهره اي شادمان وارد خانه شد و گفت: پدر به فدايت. (9)

نورانيت

مرد يهودي کاسه جو را به دست علي داد و گفت حالا تو چه داري به من بدهي؟ و با چشمان حريصش به علي نگريست. علي برگشت. چادر ميان دستانش را در دست مرد يهودي گذاشت. مرد تا خانه آن را ورانداز کرد. خانه که رسيد چادر را به زنش داد. زن که فرسودگي چادر کهنه را ديد با بي اعتنايي آن را به گوشه اي پرتاب کرد. شب با صداي جيغ بلند زن، مرد يهودي بيدار شد. از کنار خانه که چادر کهنه فاطمه زهرا آنجا بود نوري آسماني مي تراويد. (10)

صميميت

نان مي پخت. هوا گرم بود و دم انداخته بود. با آسياب دستي گندم ها را به کندي آسياب مي کرد و نگاهش به در بود. علي که به کمک او شتافت، خوشحالش کرد. پدر که از راه رسيد، کنار آنها نشست و فرمود: کدام يک خسته تريد؟ علي پيشدستي کرد و گفت: فاطمه خسته تر است. رسول خدا فرمود: برخيز دخترم و آنگاه خود به جاي فاطمه شروع به پختن نان کرد. (11)

لباس بهشتي

لباس نو مي ‌خواهيم، همه لباس دارند، فردا عيد است (عيد قربان). اين را حسن و حسين مدام تکرار مي کردند. فاطمه گفت: آرام باشيد فرزندانم، براي شما هم لباس خواهد رسيد، بي شک خدا با ماست. آنها ساکت شده و به خواب رفتند. شب که فرا رسيد، از لباس نو خبري نشد. بهانه شروع شد و فاطمه دوباره آنها را به خواب کرد. رسول خدا نيز آن شب مهمان فاطمه بود. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که يکي در زد و گفت: خياط هستم. پيراهن ‌ها بر تن حسن و حسين خود نمايي مي کرد؛ محمد (ص) سر را از سجده برداشت. فاطمه گفت: نه نخ، نه سوزن، نه پارچه، خياط هم نديده بود. فرشته نگهبان بهشت بود و بس. (12)

ياري فرشتگان

به دستانش نگاه کردم سياه و کبود شده بود، دستان ظريفش ديگر توان کار کردن نداشت تا مسجد دويدم.جلوي در مسجد ايستادم علي را صدا زدم آرام در گوشش زمزمه کردم، دستي به سينه ام زد و مرا کنار زد.خانه که رسيدم گهواره تکان مي خورد. خانه آرام بود و سايه اي آبي پشت پلک هاي فاطمه خوابيده بود انگار خيلي وقت است خوابيده، علي دستش را روي دست فاطمه گذاشت. (13)

انا اعطيناک الکوثر

از پدرش يک مزرعه به او به ارث رسيده بود. درآمد او هميشه به فقرا بخشيده شده بود. سر و صدا بالا گرفت. اصحاب سقيفه گفتند فدک، ارث زهرا نيست. بانوي خانه علي، مستور در حجاب، با وقاري چون پيامبر خدا به مسجد آمد. پرده اي آويختند. يک سو اصحاب رسول خدا و سوي ديگر، منافقين. زهرا حق خويش را طلبيد و استدلال کرد به کتاب خدا و شهود. آنها اين بخشش پدر را نپذيرفتند. (14) هوا باراني است و دست روي پنجره هاي بقيع مي گذارم. هنوز هم نمي دانم فدک چه شد؟ اما اين را خوب مي دانم؛ هنوز غروب که مي شود فرياد فاطمه و ناله اش ميان آسمان و زمين به گوش مي رسد.

ياد پدر

گوش ها را تيز کردند تا بهتر بشنوند. آري صداي بلال موذن بود که بعد ازمدت ها دوباره صدايش را در مسجد شهر مدينه رها کرده بود؛ رسا وآهنگين. آخر او بعد از رحلت رسول خدا ديگر اذان نگفته بود، آن هم به خواهش فاطمه به ياد روزهاي دوست داشتني اش با پدر؛ الله اکبر گفت. به اشهد ان محمد رسول الله که رسيد فاطمه (س) از شدت اندوه، بيهوش شد. بلال ديگر اذان را قطع کرد. فاطمه انگار از دنيا رفته بود. فاطمه عذر بلال را در قطع کردن اذان پذيرفت. (15)

وداع

بيل را به زمين فرو برد. امشب ديگر صداي گريه هاي هميشگي زهرا به گوش نمي رسد. انگار بانوي خانه علي، خوابيده بود. علي آرام آرام، پايين و پايين ترمي رفت. ديگر سرش هم ديده نمي شد. جاي خواب ابدي زهرا را خوب کنده بود، بچه هادور تا دور نشسته بودند. صداي زينب بود که مادر را آهسته صدا مي زد. زهرا به علي گفته بود: علي جان! مرا شبانه دفن کن بي آنکه کسي بفهمد. صداي علي آمد که مي گفت نماز بخوانيد. نماز، آرامتان مي کند بچه هاي من! (16) يادمان باشد از کبوترها بخواهيم مزار بي نشان را نشانمان دهند.

پي نوشتها:

1- بحار الانوار مجلسي ج 43 ص 3

2- ذخاير العقبي محب الدين طبري ص 44 و 45

3- کشف الغمه اربلي ج 1 ص 363

4- مستند احمد بن حنبل ج 1 ص 80 اعيان الشيعه ج 1 ص 312

5- وسايل الشيعه ج 15 ص 6

6- مناقب ابن مغازلي ص 380 - بحار الانوار ج 43 ص 84

7- کشف الغمه في معرفه الائمه ابوالفتح اربلي ج 2 ص 94

8- مسند احمد بن حنبل ج 5 ص 275

9- بحارالانوار ج 43 ص 86

10- الخرائج و الجرائج ج 2 ص 537 ج 13

11- قصائل ابن شاذان ص 148

12- مناقب ابن شهر اشوب ج 3 ص 391

13- ملا رضاي رشتي متخلص به محزون

14- مناقب اين شهر اشوب ج 3 ص 385

15- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 16 ص 284

16- تفسير الوجي

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 22:4 ] [ قران پژوه ]

شاید چند صباحی نباشد که اصطلاح «جنگ نرم» ازسوی کارشناسان فرهنگی نظام و در راس آن امام خامنه‌ای مطرح گردیده است تا همگان بدانند دشمن فقط از راه حمله خشن نظامی توپ و تانک وارد کارزار نمی‌شود تا آن را ببینیم و آگاهانه جلویش بایستیم بلکه جنگ نرم جنگی نامحسوس و نامرئی است که به مراتب خطر هجوم دشمن دوچندان است. بر این اساس ۱۴۰۰سال قبل، آن زمان‌که مردم در جهل و نادانی بسر می‌بردند و گوش شنوایی برای شنیدن نصایح پیامبراعظم (ص) و جانشین برحقش امام علی(ع) نداشتند، فاطمه‌زهرا (س) مظلومانه در راه اسلام، خود و فرزندش به شهادت رسیدند و به‌عنوان اولین شهیده جنگ نرم دشمنان در تاریخ اسلام به حساب آمدند.

جنگ نرم و قدرت نرم را تسلط بر اذهان و قلوب تعریف کرده‌اند؛ یعنی اگر در جنگ سخت هدف پیروزی بر اجسام است در جنگ نرم هدف نشانه‌گیری بر ذهن و قلب افراد می‌باشد. همان‌گونه در میدان جنگ سخت جبهه حق و باطل وجود دارد در فضای جنگ نرم نیز نبرد حق و باطل جریان دارد. قوای باطل برای تصرف قلوب و اذهان از روش‌های شیطانی مانند دروغ، شایعه، اغواگری و ابزارمستهجن وغیراخلاقی بهره می‌گیرند، اما در میان نیروهای جبهه حق برای نفوذ به دل‌ها هیچ گاه از روش‌های غیراخلاقی استفاده نمی‌شود، بلکه ازطریق راه‌های مناسب و درشأن قوای درونی انسان به این مهم می‌پردازند. اصولاً هریک ازانبیای الهی مأموریت داشته‌اند تا دین را برجان‌های بشر بنشانند و تلاش‌شان درمرحله نخست، حکومت بر دل‌ها بوده است گرچه گاهی ستمکاران آن‌ها را به دفاع و ورود به میدان جنگ سخت مجبور کرده‌اند.

اگر تعریف مذکور از جنگ نرم را بپذیریم باید توجه داشت که در مواجهه با جنگ نرم نیز مانند جنگ سخت نظامی ابزاری نیازاست که به نوعی«جهاد نامحسوس»یا «جهاد فرهنگی» در برابر اغواگری و تحرکات دشمن صورت می‌گیرد لذا ابتدا باید بتوانیم قلب و ذهن خود را مصون کنیم؛ یعنی دفاع نامحسوس – که در روایات از آن به جهاد اکبر تعبیر شده – سپس برقلوب و نفوس دیگران اثر بگذاریم.

درسیره حضرت فاطمه زهرا(س) نیزمی‌توان به خوبی این‌گونه جهاد را مشاهده نمود. ایشان در دفاع از حریم ولایت یک تنه وارد مبارزه شد و در دفاع از دین خدا و ولی‌امر خویش بدون هیچ وقفه‌ای عمل کرد  و در این مسیر سخت در انتظار جمع کردن یار و اعوان ننشست و وظیفه خویش را به خوبی انجام داد و این پیام روشن را به همگان ابلاغ کرد که در دفاع از امام زمان خویش هیچ بهانه‌ای پذیرفته نیست و تا پای جان می‌بایست بر این خط استوار ماند.

قیام فاطمی ابعاد متعددی داشت که هرکدام درعرصه جهاد فرهنگی بی‌مثال است. مشخصه اساسی این قیام فرا زمانی بودن آن است، به گونه‌ای که در طول تاریخ همواره ادامه خواهد داشت. بخش دیگری ازجهاد حضرت زهرا(س)که در طول تاریخ برای همیشه ماندگار خواهد شد، مخفی بودن قبر ایشان است. طبق آن‌چه در منابع شیعه نقل شده است حضرت زهرا در وصیت خود به امیرالمومنین (ع) تقاضا کرد او را شبانه غسل دهد و شبانه کفن و دفن کند وهیچ کسی جزعده‌ای از یاران خاص در تشییع پیکرش حاضر نباشند. این اقدام و تاکتیک بسیارهوشمندانه بود؛ چراکه بیش از هر استدلال و سخنی بر جان‌ها در طول تاریخ اثرگذاربوده و پایه‌های دستگاه جور را به شدت به لرزه انداخت؛ زیرا تنها کسی می‌توانست به پیکرحضرت فاطمه نماز بخواند که جانشین واقعی رسول خدا باشد و مسلمانان بارها از رسول خدا (ص) شنیده بودند رضایت زهرا(س) مایه رضایت خدا و خشم او خشم خداست و شنیده بودند پیامبرخدا تأکید به تکریم و تعظیم دردانه خویش می‌کند و حالا ناباورانه با خود می‌اندیشند چه شده که تشییع دختر رسول خدا مخفیانه و دور ازچشم همه انجام شده است؟ در واقع اقدام هوشمندانه حضرت زهرا (س) نوعی جهاد نامحسوس ایشان در جنگ نرم با دشمنان بوده است که آنها را تا این زمان خلع سلاح نمود؛ علاوه بر آن می‌توان گفت این حرکت ‌مدبرانه دختر پیامبر(ص) این سرباز جان‌برکف ولایت، یک تهاجم در برابر دشمن بود که کنجکاوی‌های زیادی را در طول تاریخ باعث شده است بسیاری ازنوشیعه‌ها همین مخفی بودن قبر حضرت زهرا(س) را که برایشان سوال‌بارنگیز بوده است علت تشرف خود معرفی کرده‌اند و در واقع حضرت زهرا(س) اولین سرباز شهید جنگ نرم برای همیشه تاریخ بوده است.

[ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ] [ 17:53 ] [ قران پژوه ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Salehon :.

درباره وبلاگ

کربلا یعنی که یار رهبری/
از حسین عصر خود فرمانبری/
بیعت ما شیعیان عین ولاست/
زاده ی زهرا علی روح خداست/
عده ای از شیعیان غافل شدند/
از اطاعت از ولی کاهل شدند/
راه حق در منظری دور از ولایت دیده اند/
کاغذ سر نیزه را گویی که قرآن دیده اند/
خلق را در اشتباه انداختند/
یوسف ما را به چاه انداختند/
کیستند اینان؟خوارج زمان/
گیج و مبهوت از ولی در این زمان/
شهـری به آتش می کشم، گر تو لبت را تـر کنی

من چون گلی در دست تو، تا که مرا پرپر کنی

بر رشتـه های معجـر زهـرا قسـم ، سیّـد علی

خنجـر بـه حنجـر می زنم، گر تو هوای سر کنـی

من عاشق جمال حسینم همین و بس

نابرده رنج، گنج به من داده فاطمه

با گریه بر حسین نفس تازه می کنم *

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

برچسب‌ها وب
حمایت می کنیم
امکانات وب