شبكه مهر ودانش
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود با روضه حسین نفس تازه می کنم 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

آموزه وحدت در ابعاد گوناگون زندگانی دختر پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم»، حضرت فاطمه زهرا «علیهاالسلام» ساری و جاری است. او دختر کسی است که محور وحدت امّت اسلام خوانده می شود؛ همان کسی که همه مسلمانان به او عشق می ورزند و به مقام بلند و ملکوتی او احترام می گذارند. فاطمه زهرا «علیهاالسلام» که همواره سیره پدر را الگو و سرمشق خویش قرار داده و خود همواره مورد تکریم آن پدر مهربان بوده است، نمی تواند سیره ای جز اصلاح گری و منشی جز تربیت و بیدارگری داشته باشد؛ از این رو ما در این نوشتار بر آن نیستیم که همه سیره آن حضرت یا همه سخنان وی را بررسی کنیم؛ این بحث، بحث بسیار طولانی و دنباله داری است که بررسی آن در این صفحات نمی گنجد بلکه می خواهیم تنها سخنانی از آن حضرت را بررسی کنیم که بیشتر به اثبات فرضیه ما کمک می کند. این سخنان گاه بدون واسطه بر ادعای ما دلالت می کند و گاه با واسطه. فاطمه زهرا «علیهاالسلام» برای اتحاد، عواملی را بر می شمرد؛ بدین معنا که این عوامل باعث ایجاد یا تقویت روح برادری دینی می شود و جامعه را از تشتّت و افتراق نجات می بخشد. برخی از این عوامل به شرح زیر است:

1. خداپرستی و نیایش

دعوت به خداپرستی، دعوت به وحدت است؛ چه این که مسلمانان در اصل خداپرستی و خدا دوستی با هم مشترکند، همه به یک خدا اعتقاد دارند و از شرک می پرهیزند؛ به سوی یک قبله نماز می گذارند و یک پیامبر را آخرین فرستاده خدا می دانند؛ با این همه گاه این حقایق عظیم را فراموش می کنند و دل به بیگانه می سپارند و به روی دوست شمشیر می کشند. مسلمانان باید در کشمکش و درگیری قبیله ای و مذهبی و حزبی، این حقایق سترگ را به یاد آورند و دست به خونِ برادر خویش نیالایند.

دیگر آن که دعوت به خداپرستی، دعوت به درک حقایق زیبای جهان و دعوت به درنگ در پدیده های مادّی و معنوی است؛ درنگی که باعث رشد و بالندگی معنوی و پیشرفت علمی و عملی می شود. دعوت به خداپرستی، دعوت به آرامش است؛ چه این که یاد خدا آرام بخش دل هاست و دل ها را از پریشانی و آشفتگی می رهاند.

فاطمه زهرا «علیهاالسلام» با باورداشت این اندیشه ها، مردم را به خداپرستی و خدا دوستی فرا می خواند؛ همان چیزی که خود از زلال آن بسیار بهره مند بود. او مردم را به حقیقتی دعوت می کرد که خود فانی در آن بود، از این رو خود سرمشق بزرگی برای عابدان و زاهدان بود؛ چنان که نقل شده: «نفس های فاطمه «علیهاالسلام» هنگام نماز از خوف خدا به شماره می افتاد» و نیز آمده است: «در این امّت، عابدتر از فاطمه، کس نیست؛ او آن قدر [در حین عبادت] ایستاد که پاهایش آماس (ورم) کرد.

روایاتی که درباره عبادت فاطمه «علیهاالسلام»، تسبیح او، نمازهای منقول از او و دعاهای او آمده فراوان، و گواه صادقی بر ژرفای عبادت و زهد اوست.

در اندیشه دختر پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» جامعه ای که روح عبادت و دعا به کالبد آن درآید، کمتر دچار تشتّت و چند دستگی می شود. آن حضرت مردم را به دعا فرا می خواند و در دعا نیز به آنان، دعا برای دیگر برادران و خواهران دینی و امّت اسلام را آموزش می داد، چنان که در یکی از دعاهای وی می خوانیم: «بِسمِ اللّه عَلی اَحِبَّتی وَ وَلَدی و قَراباتی، بِسمِ اللّه علی جیرانی المؤمِنین و اِخْوانی وَ مَن قَلَّدنی دُعاءً اَوِ اتَّخَذَ عِنْدی یَدا اَو ابتَدأ اِلَیَّ بَرّا مِنَ المُؤمِنینَ وَ المؤمِناتِ، بِسمِ اللّهِ عَلی ما رَزَقَنی رَبِّی و یَرزُقَنی»؛ «بسم الله دوستان و فرزندان و خویشانم، بسم الله بر همسایگان مؤمن و برادران دینی من و هر آن کس که دعایی به من کرده یا نعمتی به من بخشیده یا ابتدا به نیکی به من کرده از مؤمنین و مؤمنات، بسم الله بر هر چه که پروردگارم روزی ام فرموده و روزی ام می کند.»

شوق دعا برای برادران و خواهران دینی و مدرسه تعلیم دعای آن حضرت تا لحظات پایانی عمر مبارکش ادامه داشت: آن حضرت به گفته اسماء بنت عمیس در لحظات پایان عمر شریف خود دستان خود را به آسمان بلند کرده، می گوید:

«اللّهُمَّ اِنّی اسألُکَ بِمُحَمَّدٍ المصطفی و شُوقه إلیَّ و بَبْعلی عَلیٍ المُرتَضی و حُزْنه عَلَیَّ، وَ بِالحَسَنِ المُجتَبی و بکائِه عَلَیَّ وَ بِالحُسَیْنِ الشَّهیدِ و کآبَتهِ عَلَیَّ و بَناتی الفاطِمیّات تحسّرهُنَّ عَلَیَّ، انَّکَ تَرحَمُ وَ تَغْفِرُ لِلعُصاةِ مِن اُمَّةِ مُحمّدٍ و تَدْخُلُهُم الجَنَّةَ، اِنَّکَ اَکْرَمُ المَسئولینَ وَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ؛» «خداوندا، تو را می خوانم به حق محمد مصطفی که اشتیاق دیدار او را دارم، و به حقّ شوهرم علی و اندوهی که بر من داد، و به حق حسن مجتبی و اشکی که بر من می ریزد، و به حق حسین شهید و افسردگی اش نسبت به من و به حق دختران فاطمی ام و حسرتی که بر من می خورند که گناهکاران امّت محمد را بیامرزی و در بهشت داخل کنی، همانا تو بهترین درخواست کنندگان و مهربان ترن مهربانان هستی».

آن حضرت بر این باور است که ریشه اختلاف امّت، فراموش کردن یاد خدا و شکر و ثنای وی، و نیز سرپیچی از فرمان های اوست. از این رو در سترگ ترین سخن خود - خطبه در مسجد مدینه، که به خطبه فدکیه شهرت یافته -، نخست به حمد پروردگار و ذکر نعمت های او و فواید توحید می پردازد. آن حضرت در بخشی از آن خطبه می فرماید:

«وَ اَشهَدُ اَن لا اِله الاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شریکَ لَه و کَلمَةَ جَعَلَ الاخلاص تأویلَها، و ضَمَّنَ القُلوبَ مَوْصولَها وَ أنارَ فِی الفِکر مَعْقُولَها، المُمْتَنِعُ عَنِ الابصارِ رؤیَتُهُ وَ مِنَ الألْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِن الاوْهامِ کِیْفِیَّتُهُ، اِبْتَدَعَ الاشیاءَ لا مِن شی ء کانَ قَبْلَها و اَنْشأها بِلا احْتِذَاء أمْثِلَةٍ اِمْتَثَلها، کَوَّنها بِقُدرَتِه و خَدَأها بِمَشیَّتِهٍ مِن غیر حاجَةٍ مِنْهُ اِلی تکوینِها وَ لا مائِدةٍ لَهُ فی تَصویرها اِلاّ تَثْبیتا لِحِکمَتِهِ و تنبیها عَلی طاعتِهِ و اِظْهارا لِقُدرَته و تَعَبُّدا لِبَریَّته وَ اعِزازا ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ علی طاعَتِهِ وَ وَضَعَ العِقابَ علی مَعْصِیَته زیادَةً عَنْ نِقْمَتِه و حِیاشَةً لَهُمْ اِلی جَنَّتِهِ»؛ «گواهی می دهم که معبودی جز او نیست، یکتایی است بی انباز و شریک، روح این گواهی دوستی بی آلایش و خلوص است، که دل های مشتاقان با آن در آمیخته آثارش در افکار پرتو افکن شده است. خدایی که دیدگان را توانایی دیدن، زبان را یاری بیان و گمان ها را قدرت بر ادراک او نیست. همه چیز را از نیستی به هستی در آورد و آنان را بدون وجود الگو و نمونه ای ایجاد نمود. با ید قدرت خود همه را بالندگی داد و با اراده اش به خلقِ موجودات دست یازید؛ بی آن که به آفرینش آن ها نیازمند باشد و از این صورتگری طرفی ببندد. جز این که می خواست حکمتش را آشکار سازد و مردم را به فرمان برداری اش هشیار کند و بندگان را به عبودیتش رهنمون گرددد و برای دعوتش موجب سرافرازی باشد. پس آنگاه پاداش را در اطاعت و کیفر را در نافرمانی نهاد، تا بندگان را از خشم و عذاب خود رهانیده به سوی بهشت و کانون رحمتش سوق دهد.»

آن حضرت در بیان وظایف مردم نسبت به پروردگار خود فرموده است: «اَنْتُم عِبادَ اللّه نَصْبُ اَمْرِهِ و نَهْیِه وَ حَمَلَةُ دینه وَ وَحْیه و اُمَناءُ اللّهِ عَلی اَنْفُسِکُم وَ بُلغاؤُهُ اِلَی الأمم وَ زَعیمُ حَقَّ لَهُ فیکُم وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْکُم»؛ «شما بندگان خدا، نگاهبانان حلال و حرام، حاملان دین و احکام، امینان خدا بر خویش و پیام آورانِ او به سوی امّت ها هستید. حقی از سوی خدا بر عهده دارید و پیمانی را که با او بسته اید، پذیرفته اید.»

دختر پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» علت روی گردانی مردم از خدا و در نتیجه ظهور تفرقه را، بروز جریان نفاق در میان آنها می داند:

«ظَهَرَتْ فیکُم حَسَکَةُ النِّفاقِ وَ سَمُلَ جِلْبابُ الدّین»؛ «خار نفاق و دورویی در میان شما آشکار و پرده دین دریده شد». نیز فرموده است: «وَ اَطْلَعَ الشَّیطانُ رَأسَهُ مِنْ مَغْرِزِهِ هاتِفا بِکُمْ»؛ «شیطان سر از

کمینگاهِ خود به در آورد و شما را به سوی خود فرا خواند».

آری، فاطمه «علیهاالسلام» می کوشید تا با گوشزد کردن خطر ارتجاع، مردم را بر گرد کلمه «لا اله الاّ اللّه» متّحد سازد و ریشه شرک و نفاق و تفرقه را بر کند.

2. پیامبری و نبوّت

امروزه مسلمانان چند محور اساسی برای اتحاد و برادری دارند، از جمله آن ها خدا و قبله واحده، کتاب واحد و پیامبر واحد است. آری، پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» محور خوبی برای اتحاد و به گفته قرآن سرمشق خوبی برای مؤمنان است. خداوند در قرآن کریم پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» را بسیار می ستاید و او را بر همه پیامبران خویش برتری می دهد و مؤمنان را به اطاعت از او فرا می خواند. خداوند اطاعت از پیامبر را در طول اطاعت از خود قرار می دهد و آن حضرت را محبوب ترین فرد نزد خود می داند.

فاطمه زهرا «علیهاالسلام» که نزدیک ترین فرد به رسول خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» بود، و روح و جان وی با آیات قرآن کریم آمیخته بود، هماره مردم را به پندگیری از پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» و سرمشق گیری از سیره ایشان دعوت کرده است. شاهد آشکار سخن ما، این فرمایش نورانی آن حضرت است: «اَبَوا هذِهِ الامَّة مُحَمَّدٌ وَ عَلِیُّ یُقیمانِ اَوَدَهُم وَ یُنقِذانِهِم مِنَ العَذابِ الدّائمِ اِنْ اَطَاعُوهُما و یُبیحانِهم النَّعیمَ الدّائمَ اِنْ وافَقُوهُمَا؛» «محمّد و علی پدران این امّتند. اگر فرمانبرداری از آن دو بکنند، آن ها را از کژی نجات می دهند و از عذاب دایم می رهانند و اگر با آنان موافقت داشتند بر آن ها نعمت دایمی را مباح می کردند».

آن حضرت در سخنان خود، خطاب به برخی زنان، آنان را به خشنود کردن محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» و علی «علیه السلام» که پدران دینی اند دعوت می کند، حتی اگر به خشم پدران نسبی آن ها بینجامد: «اِرْضی اَبَوَیْ دینِک محمّدا و علیّا بِسُخْط اَبَوَیْ نَسَبِکَ وَ لا تَرضی اَبَویْ نَسِبِک بِسُخطِ اَبَویْ دینک، فَاِنَّ اَبَویْ نَسَبِک اِن سُخِطا اَرْضاهُما محمّد و علیٌ «علیهم السلام» بِثَوابِ جزءٍ مِنْ الف الف جزءٍ مِنْ ساعةٍ مِن طاعتهِما، و اِنَّ اَبَوَیْ دینک ان سُخِطا لَمْ یَقْدِر اَبَوا نَسَبِک أن یَرضیاهُما لأنّ ثوابَ طاعاتِ أهْلِ الدنیا کلّهم لا یَفی بِسُخْطِهما»؛ «پدران دینی خود را که محمد و علی اند، خشنود گردان؛ اگر چه به سخط و خشم پدران نسبی بینجامد و به خشم پدران دینی در برابر خشنودی پدران نسبی خود رضایت مده؛ چون اگر پدران نسبی تو ناخشنود باشند، محمد و علی به ثواب جزیی از هزار هزار جزء از ساعات طاعاتشان آن ها را راضی می گردانند؛ اما اگر پدران دینی تو ناخشنود باشند، پدران نسبی شما قادر به خشنود کردن آنان نیستند؛ چون ثواب طاعات اهل دنیا نمی تواند خشم آن دو را فرو بنشاند و خشنودشان سازد».

آری، فاطمه زهرا «علیهاالسلام» با این سخنان، مردمان را به همدلی و پیوند بر محور وجود مقدس پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» تشویق می کند و با عبارت «پدر دینی» بر شوق و عاطفه همگان نسبت به پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می افزاید. آن حضرت، پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» را یکی از سه چیز که در دنیا علاقه مند به آن است می داند و با این سخن شگفت، دیگر بار همگان را به عشق و مهرورزی نسبت به پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» بر می انگیزاند: «حُبِّبَ اِلَیَّ مِنْ دُنْیاکُم ثَلاثٌ»؛ تَلاوَةُ کِتابَ اللّهِ و النَّظَرُ فی وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَ الانفاقُ فی سَبیلِ اللّهِ»؛ «از دنیای شما سه چیز را علاقه مندم: تلاوت کتاب خدا، نگاه کردن به چهره پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» و انفاق در راه خدا.

دعوت آن حضرت به اتحاد بر محور پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» تنها به سخن ختم نمی شد؛ او در عمل نیز خود به این سیره ملتزم بود و بارها این التزام را نشان داد. از جمله باید به این داستان اشاره کرد: برخی از مردم، به پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» آن گونه که شایسته آن حضرت بود، احترام نمی گذاشتند و در خطاب کردن به وی، حرمت او را نگاه نمی داشتند تا آن که این آیه نازل شد: «لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُم کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضا»؛ «پیامبر را در میان خود، آن گونه که همدیگر را صدا می زنید، صدا نزنید».

امام صادق «علیه السلام» می فرماید: فاطمه «علیهاالسلام» فرمود: وقتی آیه نازل شد، ترسیدم که رسول خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» را با خطاب «یا اَبَة» بخوانم؛ از این رو می گفتم: «یا رَسولَ اللّه». یک بار، دو بار، سه بار از من روی گرداند. سپس رو به من کرد و فرمود: فاطمه! این آیه درباره تو و خاندان و فرزندانِ تو نازل نشده است، تو از منی و من از تو. این آیه مربوط به جفا کاران و درشت خویان قریش که اهل کبر و خودخواهی اند می باشد. تو به من «یا اَبَه» بگو؛ زیرا این کلام، قلب مرا زنده می کند و پروردگار را خشنود می سازد.

آری، در این ماجرا فاطمه «علیهاالسلام» می خواست التزام عملی خود را به آنچه می گوید نشان دهد و تافته جدا بافته از امّت قرار نگیرد و همانند دیگران پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله و سلم» را صدا بزند و وحدت و همگونی بر محور پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را تقویت کند و چنانچه دستور خاص پیامبر اعظم «صلی الله علیه و آله و سلم» بشود، به این کار ادامه دهد؛ امّا با شنیدن سخنان پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» به سخن او عمل کرد و وحدت را به گونه ای دیگر تقویت نمود، و آن گونه دیگر، اتحاد در پیروی از سخنان پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» بود!

فاطمه «علیهاالسلام» حال مردمان حجاز پیش از بعثت نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» و دسته دسته بودن و تفرقه آنان را یادآوری می کند و با ذکر خدمات پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» مردمان را از ارتجاع به جاهلیّت بر حَذَر می دارد و از آنان می خواهد که وحدت خود را مبدّل به تفرقه نسازند: «اِبْتَعَثَهُ اللّه تعالی اِتماما لأمرِهِ وَ عَزیمَةً عَلی اِمْضاءِ حُکْمِهِ وَ اِنْفَاذا لِمَقادیر حَتْمِهِ فَرَأیَ الأمَمَ فِرَقا فی اَدْیانِها عُکَّفا عَلی نِیرانِها عابِدَةً لأوثانِها مُنکِرةً للّهِ مَعَ عِرفانِها فَانَارَ اللّهُ تعالی بِأبی مُحَمَّدٍ «صلی الله علیه و آله و سلم» ظُلَمَها وَ کَشَفَ عَنِ القُلوبِ بُهَمَها وَ جَلِّی عَنِ الابْصارِ غُمَمَها وَ قَامَ فِی النّاسِ بِالهدایَةِ وَ أنْقَذَهُمْ مِنَ الغَوایَةِ وَ بَصَّرَهُم مِنَ العَمایَةِ وَ هَداهُم اِلَی الدّینِ القَوِیمِ وَ دَعَاهُم اِلَی الصِّراطِ المُستقیمِ»؛ «محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» را بر انگیخت تا فرمانش را کامل، حکمش را نافذ و آنچه مقدّر ساخته بود به انجام رساند. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» مشاهده نمود که هر گروه آیینی را پذیرا گشته اند. دسته ای بر گرد آتش در طواف، گروهی در برابر بت به نماز، و همگان یاد خدایی را که می شناسند، از خاطر زدوده اند. پس خداوند به تو محمّد بساط ظلمت را سترد، و دل ها را از تیرگی کفر رهانید، و ابرهای تیره و تار را از مقابل دیدگان به یکسو افکند. او (پیامبر خدا) برای هدایت مردم به پا خاست و آن ها را از گمراهی و ناراستی رهایی بخشید و چشمانشان را بینا ساخت. آنان را به آیین پا بر جای اسلام رهنمون گشت و به راه راست دعوت نمود.»

حتی شکوه ها و نوحه های فاطمه «علیهاالسلام» در فراق پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را می توان دعوت به اتحاد بر محور پیامبر اعظم «صلی الله علیه و آله و سلم» دانست. آن حضرت با نوحه ها و اشعار فراوان در اندوه رحلت جانگداز پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» و با یادآوری نعمت حضور آن رسول خاتم، مردمان را به زنده نگاه داشتن یاد و سیره ایشان دعوت می کرد و نسبت به از یاد رفتن برخی سفارش های وی و فراموشی بخشی از سیره آن حضرت نهیب می زد.

پی نوشت ها:

1. عدّة الداعی، باب چهارم، ص 139.

2. مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 80.

3. کفعمی، بلد الامین، ص 55.

4. صدوق، خصال، ج 1، ص 173.

5. خطبه فدکیه.

6. همان.

7. همان.

8. همان.

9. تفسیر امام حسن عسکری «علیه السلام»، ص 330؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 23، ص 259، ح 8.

10. تفسیر امام حسن عسکری «علیه السلام»، ص 334.

11. محمد دشتی، نهج الحیاة، ص 271.

12. سوره نور (24) آیه 63.

13. ابن شهر آشوب، المناقب، ج 3، ص 102؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 33.

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 23:19 ] [ قران پژوه ]

در زمانه ای که مِهر و عاطفه ،کمتر رنگ و بوی حقیقی دارد، در روزگاری که عشق و محبت در گستره ی خانواده و خویشاوندان کمتر نمودِ عینی و پایدار می یابد، در مقطعی که نابُردباری و ناشکیبایی در تعاملات اجتماعی و خانوادگی ، بیشتر از صبر و متانت و سعه صدر، خریدار دارد ، به راستی چه باید کرد؟! آمارهای اجتماعی و فرهنگی، حاکی از وضعیت نه چندان به سامان جامعه ای است که بخش قابل توجهی از افراد آن، با مشکلات روحی وروانی و نیز فرهنگی و اجتماعی روبرو هستند.

اگر در بررسی علل و عوامل بسیاری از این ناهنجاری ها کنکاش کنیم، بی درنگ به این پاسخ می رسیم که سبک زندگی مان آن گونه نیست که باید باشد و این بدان خاطر است که متاسفانه با غرق شدن در زندگی مدرن و دنیازدگی به معنای حقیقی آن، از سنت های ایرانی و اسلامی مان فاصله ای نگران کننده گرفته ایم.از این حقیقت نیز نباید چشم پوشید که راه علاج مشکلات فردی و اجتماعی مان خاصه در محیط خانه و خانواده ، بازگشت به تعالیم ناب دینی و در یک کلمه "سبک زندگی اسلامی" است.

ولادت با سعادت صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا(س) در این میان، مغتنم ترین فرصت است که به تأملی جدی در شاخصه های سبک زندگی دینی به ویژه آن چه که مربوط به زندگی خانوادگی می شود، بپردازیم و از این اقیانوسِ بی انتهای معرفت ، به حد وسع و فهم خود،‌توشه زندگی سعادتمندانه برگیریم.در خصوص زندگانی کوتاه اما به غایت پُر برکت و نورانی حضرت زهرا(س) ،‌ می توان هزاران کتاب و مقاله نگاشت اما صد حیف که کوتاهی این مجال ، چنین فرصتی را نمی دهد ؛ بنابر این به چند نکته مهم درباب همسرداری و تربیت فرزند با الهام از سیره ی ایشان بسنده می کنیم.

نقل است که روزی مولا علی (ع) از بانوی خویش غذایی طلب کرد و فاطمه (س) فرمود: «دو روز است که جز غذای اندکی در خانه ما نیست و اینک دیگر هیچ غذایی در خانه نیست».امام پرسید : «ای فاطمه، آیا به من خبر ندادی تا چیزی تهیه کنم؟» و بهترین زنان عالم در پاسخ فرمود: «یا اباالحسن، من از خدای خود خجالت می کشم که بر تو چیزی تکلیف کنم که شاید در توان تو نباشد»زهرای مرضیه(س) چه در مرتبه همسرداری و چه در مقام مادری ، والاترین الگوی هر بانویی است که در پی زندگی راستین است و کمال و سعادت را می جوید.

ایشان افزون بر کمالاتی چون عبادت خالصانه و بسیار، ایثار بی انتها و معرفت بی پایان، در مقام همسری، بسیار ساده، فروتن، خدمت گزار و مهربان بود، آن چنان که مولای متقیان در وصف او فرمود: «به خدا هرگز مرا به خشم نیاورد. در هیچ امری از من سرپیچی نکرد. به او که نگاه می کردم همه غم و اندوهم از میان می رفت».این تصویر تمام نمایِ عفت و وقار، در جایگاه مادری دلسوز و فداکار، با مدیریت درست و به کار بستن ویژگی های تربیتی، برترین فرزندان عالَم را تربیت کرد.

ایشان در زمان حیات نبی اکرم(ص)، با وجود داشتن فرزندان خردسال، وظیفه نگهداری و تربیت و آموزش آنها و بخشی از وظایف همسرش در خارج از خانه را نیز به عهده گرفت.ام ابیها(س) در شرایطی عهده دار تربیت فرزندان بود که از یک سو جامعه نوپای صدر اسلام در شرایط بحرانی و جنگ به سر می برد و شهر مدینه در محاصره بود و از دیگر سو در امور معیشتی و خوراک و پوشاک از حداقل امکانات برخوردار بودند. با این حال، فاطمه(س) هیچ گاه از وضع خود کوچک ترین گلایه و شکایتی نکرد یا خواستار حضور بیشتر علی(ع) در خانواده نشد.

از جمله روش های تربیتی حضرت ، نوع دوستی ایشان بود، چنان که در برابر چشمان تیزبین فرزندانش، به مردم کمک می کرد و خود گرسنه می ماند. آن حضرت نه تنها در مسائل اقتصادی و رفع مشکلات روزمره مردم پیشگام بود، حتی از نظر اخلاقی و پرورش عواطف انسانی و ارشاد و هدایت مردم نیز به آنها کمک می کرد و در حقشان دعا می فرمود.در واقع انسیه حوراء با عواطف محبت آمیز مادری، فرزندان خویش را به این صفات انسانی و اسلامی تشویق می کرد و بدان ها پرورش می داد؛ پس طبیعی است که از دامان چنین مادری حسنین (ع) و زینبین(س) به جامعه انسانی و بشری معرفی شوند.

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 23:35 ] [ قران پژوه ]

http://www.resalat-news.com/Uploads/NewsPics/20140927164705769.gif

شايد بارها و بارها به اين نکته انديشيده و تمام جوانب قضيه را در افکار خويش بررسي نموده بود؛ اما تهيدستي خود و مشاهده گرفتاري هاي عمومي از سوي ديگر، مانع اين اقدام مي شد. (1) اين را هم مي دانست که توان از دست دادن همسري چون فاطمه (س) را ندارد. آن روز تمام افکار خويش را پشت سر نهاد و بالأخره تصميم گرفت خدمت پيامبر (ص) برود و حرف دلش را بازگويد.چند ضربه آرام بر در زد. ام سلمه در را گشود و بلافاصله با خوشحالي گفت: «رسول خدا (ص) منتظرتان بودند.» خواست جوابي بدهد که ام سلمه ادامه داد: «با صداي ضربه هاي در، پيامبر(ص) فرمودند در را باز کن. کوبنده در شخصي است که خدا و رسول، او را دوست دارند، او هم خدا و رسول را دوست دارد.

پرسيدم: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، کيست که نديده درباره اش چنين داوري مي کني؟ ايشان فرمود: مردي دلاور و شجاع است. او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است.»ام سلمه ديگر چيزي نگفت، با دست اشاره اي به خانه کرد و علي (ع) داخل شد. مولاي شيعيان در حضور پيامبر (ص) سلامي عرض کرد و نشست. سر را از شرم و حيا به زير انداخته بود، گويا مي دانست که رسول خدا از حرف درونش آگاه است اما نمي توانست تقاضاي خويش را بيان کند. مدتي سکوت بر فضا حاکم بود، تا اينکه پيامبر (ص) فرمود: «اي علي! گويا براي حاجتي نزد من آمده اي که از اظهار آن خجالت مي کشي؟ بدون پروا حاجت خويش را بخواه و اطمينان داشته باش که خواسته ات قبول مي شود.» علي (ع) لب به سخن گشود: «اي پيامبر خدا! پدر و مادرم فداي تو باد، مي دانيد که من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت من کوشش نموديد و به برکت وجود شما هدايت شدم. به خدا سوگند، اندوخته دنيا و آخرت من، شما هستيد. اکنون زمان آن فرا رسيده که براي خود همسري انتخاب کنم و تشکيل خانواده دهم؛ اگر صلاح بدانيد و فاطمه (س) را به عقد من درآوريد، سعادت بزرگي نصيبم شده.»


چهره رسول خدا (ص) از شادماني برافروخته شد. ايشان در انتظار چنين پيشنهادي بود و بلافاصله فرمود: «صبر کن تا از فاطمه اجازه بگيرم.» پيامبر (ص) نزد فاطمه (س) رفت و فرمود: «دخترم! علي بن ابي طالب را به خوبي مي شناسي، براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي تو را به عقدش درآورم؟ فاطمه از خجالت، سکوت کرد. پيامبر (ص) چون آثار خشنودى را در چهره او ديد، گفت: الله اکبر. سکوت او را علامت رضايت دانست. (2)علي (ع) منتظر خبري از رسول اکرم (ص) بود که ايشان با لبي خندان بازگشت و فرمود: «يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟» علي (ع) پاسخ داد: «يا رسول الله! پدر و مادرم قربانت، تمام ثروت من عبارت است از يک شمشير، يک زره و يک شتر.» پيامبر (ص) با خشنودي فرمود: «تو مرد جنگ و جهادي، بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد کني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري توست. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبکشي کني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين کني و براي اهل وعيالت کسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل کني.

تنها چيزي که مي تواني از آن صرف نظر کني همان زره است. من هم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اکتفا مي نمايم. يا علي! آيا اکنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشکار سازم؟! علي (ع)عرض کرد: «آري، شما هميشه نيک خوي و خوش زبان بوده ايد.» رسول خدا (ص) فرمود: «در انتظار آمدنت بودم؛ پيش از آنکه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا تو را از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب کرد. علي را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاک، نجيب، طيب، طاهر و نيکو به آنان عطا خواهد نمود. يا علي! هنوز جبرئيل بالا نرفته بود که تو در منزل را زدي. (3)آري، مراسم ازدواج برترين بندگان پروردگار در روز اول يا ششم ذي الحجه (4) سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت. (5) رسول خدا (ص)، فاطمه (س) را به عقد علي (ع) درآورد و زره او را از بابت مهر قبول کرد.

تربیت فرزندان

یکی از هدف‌های زیبا و متعالی ازدواج فرزندار شدن و برخورداری از فرزندان زیاد است، امیرمؤمنان(ع) از زنان مختلف دارای بیش از 30 فرزند بود، حضرت فاطمه(س) در زندگی نسبتاً کوتاه خود پنج فرزند داشت، در تربیت آنان براساس موازین قرآن و آموزه‌های نبوی بسیار کوشید، امام حسن(ع) الجار ثم الدار را از مادر و نماز شب مادر آموخت و کرامت و سخاوت را در دامن پر مهر زهرا آنگاه آموخت که آن بانو لباس عروسی خود را به فقری داد تا خود را بپوشاند.

ایثار وگذشت در راه دین را فاطمه به فرزندان باشیر پاک هدیه داد و نهاد آنان را این گونه تربیت کرد، لذا این فرزندان برای همه الگو هستند، چون فرزندانی تربیت کرد که دین خدا را حفظ کردند، فرزندانی چون حسن و حسین و زینب و ام‌کلثوم تربیت کرد که هر یک نقش بزرگ الهی در راه اعتلای دین خدا داشتند، فاطمه علم و شجاعت و پارسایی و تقوا را به فرزندان با رفتار خود یاد داد، شجاعتی که امام حسین(ع) از مادر آموخت، در کربلا به جهانیان آموخت و عزتی که زینب و ام‌کلثوم از مادر آموختند در کوفه و شام به همه درس دادند که در راه دین باید بردباری داشت و از همه عزیزان گذشت، آری! دین اسلام برای همه عزیز است.

*تقسیم کار در زندگی فاطمه(س) و علی(ع)

یکی از مهمترین آفات‌های اجتماعی امروز ما این مسأله است که وظایف اعضای خانواده پراکنده شده است، از مهمترین علل بالا رفتن سن ازدواج نیز همین مسأله و فراوانی بیکاری‌های اجتماعی و پیامدهای تلخ آن نیز این مسأله هست.

این حقیقت تلخ را باید پذیرفت که عدم رغبت به ازدواج در جامعه از این مسأله نشات گرفته که هر یک از دختران و پسران دارای اشتغالات مختلف بوده و نیازهای غریزی را یا سرکوب یا از روش‌های غیر شرعی خاموش می‌کنند، همین مسأله سبب کاهش آمار ازدواج‌ها و نسل و فرزندان شده و چه بسا عامل افزایش طلاق نیز می‌شود.

وقتی امیرمؤمنان(ع) و حضرت زهرا(س) خانواده دو نفری بودند و رسول خدا(ص) از زندگی آن‌ها بازدید کرد، فرمود کارهای درون منزل به دخترم مربوط است و کارهای بیرون منزل به علی، این تقسیم عادلانه برای زهرا از آن‌ جهت که به عفاف و عفت بها می‌داد، بسیار خوشایند و مورد استقبال بود.

اشتغالات منزل برای او به حدی زیاد بود که گاهی علی(ع) نیز در برخی از کارهای منزل به او کمک می کرد و این مسأله نیز برای پیامبر(ص) خوشایند بود و آن‌ را تحسین و در بین یاران فرهنگ‌سازی کرد و فرمود: به همسران خود در منزل کمک کنید.

اگر این مسأله در جامعه ما فرهنگ شود و بانوان به خانه‌داری، همسرداری، مدیریت امور و تدبیر منزل پرداخته و علم آن‌ را داشته باشند و به جز امور ضروری مانند: تعلیم و تربیت و آموزش فرزندان و یا در امور پزشکی مربوط به زنان و از این قبیل اشتغالات که از ضرورت‌های زندگی امروزی است، از امور دیگر دوری کنند بسیاری از آسیب‌های زندگی و مشکلات از جامعه ما ریشه‌کن خواهد شد.

براساس آیین مترقی اهل بیت اولویت اول اشتغال زنان مدیریت خانواده و تربیت مدیران لایق است، اولویت دیگر نیز حضور در عرصه‌های مدیریتی مربوط به امور زنان است. منع مطلق از اشتغال زنان در برخی از شرایط، در صورت فراهم بودن شرایط درست نیست، براساس نیازهای زمانه و ضروریات اجتماعی امروزی حضور بانوان در مدیریت برخی از ابعاد اجتماعی لازم است.

کدام فرشته خطبه عقد حضرت زهرا(س) را خواند


نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ‌گاه مانند آن در تاریخ تکرار نشد. علی علیه‌السلام، پیشوای پارسایان با فاطمه علیهاالسلام، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت.برکت این ازدواج، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛ همچنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه ماندگار شد، اول ذیحجه، روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی داده‌اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند.و چه زیباست که امامی معصوم از فرزندان آن حضرت به روایت این ازدواج پر خیر و برکت بپردازد.

http://www.resalat-news.com/Uploads/NewsPics/20140927164641605.gif

خداوند تبارك و تعالي در حديثي قدسي مي‌فرمايد: "يا احمد! لولاك لما خلقت الافلاك، و لولا علي لما خلقتك و لو لا فاطمه لما خلقتكما- اي احمد! اگر تو نبودي، كرات آسماني و عالم را نمي‌آفريدم و اگر علي نبود، تو را نمي‌آفريدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمي‌آفريدم." (از مباهله تا عاشورا، نقل از "الجنه العاصمه" صفحه 149 و مقدمه عوالم العلوم) وقتي چند نفر از بزرگان و ثروتمندان قريش و ... به خواستگاري حضرت فاطمه(س) آمدند، پيامبر(ص) آنها را نپذيرفت. مولا علي(ع) به خواستگاري آمد، او را پذيرفت.

بزرگان وعلماي اهل سنت نقل مي‌كنند كه پيامبر (ص) فرمودند اگر علي(ع) نبود، از حضرت آدم‌(ع) تابه امروز و بعد از اين هيچ كسي كفو و همتاي فاطمه(س) نبود يعني حضرت نوح و ابراهيم و موسي و عيسي‌ عليهم‌السلام با آن همه عظمتي كه داشتند همتاي زهرا‌(س) نبودند و مقام‌شان پايين‌تر از ايشان است و فقط علي(ع) است كه همتاي زهراست. به تعبيري ديگر مولا علي(ع) بعد از رسول خدا مقامش از تمامي انبيا (ص) بالاتر است.

قال رسول الله صلي‌الله عليه و آله:... ولو كان الحسن هيئته لكانت فاطمه بل هي اعظم...اگر حسن و نيكويي و خوبي قرار بود مجسم شود به عنوان يك شخص، حتما به صورت فاطمه بود بلكه او از همه چيز بزرگ‌تر و باعظمت تر است...مظهر زيبايي، خانم فاطمه زهراست و خداوند او را مظهر زيبايي در دنيا و آخرت قرار داده است. (كافي، ص578)

نام علي و فاطمه از نام خداست. و پيامبر(ص) اين گونه است كه مي‌فرمايد دخترم مظهر زيبايي و نيكويي است، مظهر جميل است و مظهر حسن (يك حسن داريم، يك حسنه و يك حسنات، حسنه يك خوبي است و حسن يعني همه‌اش، حسنات جمع حسنه است).

حسنات، سيئات را پاك مي‌كند، حسنات درياي بي‌كران كر است، محبت حضرت زهرا(س) همه چيز را پاك مي‌كند، همه موانع را برطرف مي‌كند، اگر كسي مي‌خواهد به جايي برسد بدون محبت علي و زهر‌ا(س) نمي‌رسد. علم و دانش بدون اين محبت به جايي نمي‌رسد. برخي مي‌گويند فهميده‌ايم كه 50سال، 60 سال و بيشتر به بيراهه رفته‌ايم، چه كنيم؟ چگونه جبران كنيم؟ البته با توبه، با بازگشت به فطرت، با جبران گذشته ولي چيزهايي هست كه عمق پيدا كرده، مثلا لقمه حرامي بوده كه فرزند توليد كرده، اين را چه كنيم؟ خود را بزن به درياي بيكران كر، به محبت علي و فاطمه. آن حسنات است كه اين سيئات را هم پاك مي‌كند "قرآن سوره هود آيه 114... إن الحسنات يذهبن السيئات... همانا حسنات پاك مي‌كند، از بين مي برد بدي‌ها را..." مي‌فرمايد حسنات ريشه سيئات را مي‌كند. "ال" بر سر حسنات و سيئات يعني همه حسنات، همه سيئات، همه گناهان، يعني همه فروع دين را بايد با اعتقاد به همه اصول دين پياده كني، عمل كني تا همه گناهان پاك شود. با يك حسنه همه گناهان از بين نمي‌رود، بايد همه حسنات باشد، توبه از همه گناهان باشد، از بي‌عفتي‌ها، بي‌نمازي‌ها و ... توبه كردي غيبت چه مي‌شود؟ حسادت و بخل و ... چه مي‌شود؟ بايد همه را كنار بگذاري و جاي آن نيكي باشد. همه گناهان را كنار بگذاري و تمام واجبات را انجام دهي، كار مشكل است، تمام حسنات خيلي سخت است. "... يريد الله بكم اليسر و لايريد بكم العسر... خدا براي شما آساني مي‌خواهد و سختي نمي‌خواهد." (بقره 185) خداوند دين را آورده كه كار را راحت كند، راحت شود، نه اينكه سخت شود. حسنات يكي دو تا نيست، خيلي از حسنات را ما نمي‌دانيم.

نماز چهار هزار حد دارد (حدود نماز)، هزار حد واجب دارد، دو هزار حد مستحب دارد، دو هزار ادب دارد... چه كسي مي‌تواند حساب كند؟ بعضي از علما مانند شهيد اول توانسته‌اند. ما حسنات ماه‌مبارك رمضان را ياد نگرفته‌ايم. حسنات تمام واجبات را هم همين‌طور، ما نمي‌توانيم با آداب و شرايط و احكام در واجبات آشنا شويم تا عمل كنيم. "لوكان الحسن هيئته لكانت فاطمه بل هي اعظم..." با محبت فاطمه(س) كه همه حسنات است همه سيئات پاك مي‌شود. اين حق است، به غير از اين عملي نيست.

علم همين محبت است، اصطلاحات نيست. البته به شرط معرفت و در حد معرفت هركسي. كسي كه به معرفت رسيده باشد توبه واقعي مي‌كندو باز در حد معرفت از گناهان دوري مي‌كند و دست در دست ولايت مي‌گذارد، خود را به اقيانوس كر وصل مي‌كند. در نتيجه پاك مي‌شود و خود نيز پاك‌كننده مي‌شود. اين خاصيت كر است كه هر ناپاكي را پاك مي‌كند و خود نيز چون اتصال به كر دارد پاك‌كننده مي‌شود. و چه زيبا فرمود (خداوند در حديث قدسي يا امام علي(ع) ) كما قال الاول: هلك العاملون الا العابدون، و هلك العابدون، وهلك‌العابدون الا العالمون و هلك العالمون الصادقون، و هلك الصادقون الا المخلصون، و هلك المخلصون الا المتقون و هلك المتقون الا الموقنون، و ان الموقنين لفي خطر عظيم.

عمل‌كنندگان در هلاكت‌اند، مگر آنان كه عابدند. عابدان در هلاكت‌اند، مگر آنان كه عالم‌اند. عالمان در هلاكت‌اند، مگر آنان كه صادق‌اند. صادقان در هلاكت‌اند، مگر آنان كه مخلص‌اند، مخلصان در هلاكت‌اند، مگر كساني كه خدا ترس‌اند. خداترسان در هلاكت‌اند، مگر آنان كه صاحب يقين‌‌اند و صاحبان يقين در معرض خطري بزرگ قرار دارند. قرآن كريم مي‌فرمايد:"و اعبد ربك حتي يا تيك اليقين" و پروردگارت را بندگي كن تا وقتي كه تو را مرگ فرا رسد. (يقين فرا رسد). (حجر آيه 99) نتيجه اينكه مي‌فرمايد رسيدن به حسنات كاري بس دشوار است. كيست كه در اين مسير به هلاكت نيفتد و نابود نشود؟ اعمال و عبادات ما بايد در حد اطاعت و بندگي باشد چنان‌كه شيطان (ابليس) بسيار عبادت كرد ولي اطاعت نكرد و تكبر ورزيد و رانده شد، نابود شد، شش هزار سال عبادتش او را نابود كرد. مي‌فرمايد اطاعت هم بايد از روي علم و دانش باشد. بايستي عالمانه و عاقلانه باشد وگرنه نابود است، بايد صادقانه باشد و از روي اخلاص و اگر اينها همه باشد و از روي تقوا نباشد باز نابودكننده است و تقواي بدون يقين هم نابودكننده است و اهل يقين در خطر عظيم هستند مگر اينكه بتوانند سالم از اين دنيا و سوي سراي آخرت متولد شوند و همه تعلقات را رها كرده و با قلبي سالم متولد شوند يعني عاشقانه به سوي مولا و رب خود بروند.

"ولا تخزني يوم يبعثون يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من أتي الله بقلب سليم و أزلفت الجنه للمتقين- و روزي كه مردم برانگيخته شوند مرا خوار مگردان، روزي كه نه مال سود مي‌دهد و نه فرزندان، مگر كسي كه دلي سالم به سوي خدا بياورد، و آن روز بهشت براي پرهيزكاران نزديك آورده شود." (سوره شعرا)قرآن مي‌فرمايد:"روزي كه متولد مي‌شوي "يبعثون"، روزي كه هيچ‌يك از تعلقات به كارت نيايد حتي فرزندان كه بالاترين سرمايه در دنيا براي فقير و غني است به دليل عاطفه "مال و لابنون" فقط قلبي مي‌خواهد كه جز خدا در آن نباشد "بقلب سليم" و حاصل آن بهشت است، نابودي نيست. متقين به اين پاداش عظيم مي‌رسند "للمتقين". بسيار خوب اما من براي طي اين مسير الگو مي‌خواهم، كساني كه هم عامل باشند و هم عابد، عالم باشند و صادق، مخلص باشند و متقي و در اين راه به يقين رسيده باشند. غير از معصومين‌(ع) چه كساني را سراغ داريم؟

اسوه و الگوي حسنات چه كساني هستند؟ قرآن مي‌فرمايد "لقد كان لكم في‌رسول‌الله اسوه حسنه..." در حالي كه شما مي‌توانستيد به رسول خدا (ص) به خوبي تأسي كنيد... (احزاب آيه 21) و در بسياري از آيات ديگر كساني را به عنوان صالحين، صادقين و آنهايي كه به آنها نعمت داده معرفي مي‌كند و به نقل از علماي بزرگ و مفسرين بنام شيعه و سني، اهل بيت پيامبرند و فرصت ورود به اين بحث اينجا نيست و اهل تحقيق مي‌توانند به تفاسير سني و شيعه رجوع كنند كه چه كسي در نماز در حال ركوع انگشتري مي‌دهد، چه كسي و كساني سه روز افطاري خود را به يتيم و فقير و مسكين مي‌دهند و ... آيا غير از علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم‌السلام هستند كه آيه تطهير در موردشان نازل شده؟ (نقل از مفسران شيعه و سني) پس علي و فاطمه الگو هستند. اين دو كفو همديگر بودند و فرزنداني همچون خود داراي تمامي حسنات. و من كه نمي‌توانم همه حسنات را در عبادات داشته باشم، مي‌توانم با محبت به علي و فاطمه كه سلام خدا بر آن دو باد، به دست بياورم به شرطي كه دست در دست آنان بگذارم و در حد معرفت و توان با سعي و كوشش فراوان راه آنها را بروم و فقط بيراهه نروم، در راه باشم هر چندآهسته آهسته قدم بردارم، راهي كه علي‌(ع) وفاطمه (س) هميشه كنار هم بودند.

وقتي فاطمه چشم به جهان مي‌گشايد بعد از پدر و مادر، در كنار پدر و مادر، علي(ع) را مي‌بيند، در دوران كودكي در سختي‌هاي شعب ابي‌طالب كنار علي‌(ع) است، در هجرت از مكه به مدينه همراه علي‌(ع) است. در خانه‌اش فقط و فقط به روي مسجد باز مي‌ماند، در مباهله و حديث كسا با يكديگرند در كنار پيامبر(ص) و امام حسن و حسين(ع) و بعد از شهادت پيامبر(ص) اين فاطمه(س) است كه علي‌(ع) را تنها نمي‌گذارد و از امام زمانش اطاعت مي‌كند، با همه رنجي كه در اين دوران كوتاه از شهادت پدر تا شهادت خود مي‌برد ولي بالاخره علي تنها مي‌ماند. قريب 30سال شب‌ها خواب ندارد تا با شهادت خود به او مي‌پيوندد.

پانوشت ومنابع:
1 - ذخائرالعقبي ص 26
2 - بحارالانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبي ص 29
3 - بحار الانوار ج 43 ص 127
4 - بحارالانوار ج 43 ص 130 ـ 132
5 - مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349

[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 22:16 ] [ قران پژوه ]

نام: فاطمه،لقب: زهرا - زهره - طاهره - راضيه - مرضيه - انسيه - حوريه - محدثه،کنيه: ام الحسنين - ام ابيها - ام الائمه ،پدر: محمد مصطفي،مادر: خديجه کبري،تولد: سحرگاه جمعه 20 جمادي الثاني سال 5 بعثت - مکه مکرمه ،نام همسر: اميرالمومنين علي بن ابي طالب،ازدواج: اول ذي الحجه سال دوم هجري، فرزندان: امام حسن - امام حسين - زينب کبري - ام کلثوم ،شهادت: 3 جمادي الثاني سال 11 هجري - مدينه،مدت عمر: 18 سال،مرقد مطهر: نامعلوم

ميلاد نور

فرشته اي به فرشته ديگر گفت: کسي نمي خواهد به کمکش برود؟زنان (1) قريش خنديدند. صداي خنده شان در گوش خديجه پيچيد. فرشته گفت: فکر کردي ما تو را فراموش کرده ايم؟ دو فرشته گره دستشان را باز کردند، از ميان دستانشان چهار زن وارد شدند هر يک به تکاپو افتادند.اين (2) طرف آب، آن طرف ظرف، فاطمه (س) بر سر دستانشان چرخيد.

خواستگاري

در حاشيه شهر در عمق نخلستانهاي مدينه مشغول کار بود. نسيم ملايمي که مي وزيد برگهاي کشيده نخلها را به بازي گرفته بود. آفتاب هنوز بر بلنداي مدار خويش نرسيده بود. (در مناطق گرمسير، زمستان بهاري ديگر است) با خودمي انديشيد ياران همدل به او گفتند چرا ازدواج نمي کني؟ به اين نينديشيده بود، بالاخره بيل را زمين گذاشت و خاک لباسها را تکاند و به سوي خانه سرور و مربي اش رسول خدا راه افتاد. در را که زد چهره پر نشاط رسول الله (ص) در برابرش آشکار شد. از شرم به زمين مي نگريست و رسول خدا فرمود: گويا براي خواستگاري فاطمه آمده اي؟ و او با شرم و سکوت، جواب داد: آري. رسول خدا فرمود: کسي از تو براي ما برتر نيست. (3)

عروسي با شکوه معنوي

يک نفر بلند صورت جهيزيه را مي خواند؛ يک پيراهن، يک روسري، يک چادر... زنها در گوش هم پچ پچ مي کردند. علي آرام از شتر پياده شد. فاطمه کنارش روي يک شتر ديگر... کنار فاطمه رسيد. دستش را گرفت، از شتر پياده اش کرد. به طرف خانه شان مي رفتند. فاطمه را زينت داده بودند. با لباس عروسي و معطر بود. گوسفندي را براي وليمه تدارک ديده بودند و نان و روغن و خرما. (4)

بخشش

شب عروسي اش بر سجاده عبادت نشسته بود و با خدايش مناجات مي کرد. زن فقيري به در خانه آمد و گفت يک پيراهن مي خواهم تا تنم را بپوشانم. فاطمه دو پيراهن داشت؛ يکي کهنه و ديگري نو. زن از جلوي خانه فاطمه برخاست در حالي که لباس زيباي عروسي در ميان دستانش مي درخشيد. (5)

حجاب

علي کسي را نديده که مثل او باشد. رفتارش با همه فرق مي کرد، حتي از او هم صورت خود را مي پوشاند. صداي در آمد، فاطمه آرام با سائل صحبت مي کرد. سائل گردنبند او را طلب کرد. حجاب گرفت تا ساق دستانش را پوشيد. بعد گردنبند را در دستان مرد رها کرد. مرد نابينا آن را در ميان دستانش لمس کرد و آهسته از کوچه دور شد. هيچ کس مثل زهرا نبود. (6)

قصه مريم

چند روزي بود که حسن و حسين چيزي نخورده بودند. علي هم مهر سکوت بر لب زده بود. فاطمه از او ساکت تر. تکه اي به رهن گذاشت، جو و خرما گرفت. سلمان که رسيد از جو و خرما خبري نبود. همان را هم بخشيده بودند. سلمان خود را به مسجد رساند. بي شک دوباره گرسنگي بود و صبر هميشگي اهل بيت.و آنگاه به فرمان پروردگار، فرشته اي طبقي از غذاهاي بهشتي را فرود آورد.(7) از خانه فاطمه زهرا عطر غذاي بهشتي بلند بود.

دعا

آخر چقدر به نماز بايستي و براي ديگران دعا کني؟ آخر حيف اين پاها و آن چشمها نيست که اين قدر بايستند و ببارند؟ آخر پاهايت نيز ورم کرده اند. آن قدر ديگران را دعا کرده اي که گويي ما را فراموش کرده اي؟ هر وقت گفتم چه مي کني؟ دستي روي زانوان مي زد، سرش را به سمت چپ و راست مي چرخاند، سلام نمازش را که مي داد سجده مي رفت. از سجده که بلندمي شد مي گفت: در حق همسايه هايم دعا مي کنم. گفتم: خودت چه؟ گفت: همسايه بر من مقدم تر است. (8)

پدر به فدايت

چشم به راه بود. آخرين نفر بود که پدر را بوسيده بود. هنوز صداي پاي شتران و اسب هاي کاروان به گوش نمي ‌رسيد، يک نفر فرياد زد در گرد و خاک مي دويد. کاروان آمد. همه مي دانستند اين رسول خداست که از راه رسيده. و باز همه ديدند از شتر پياده شد و به سوي خانه فاطمه به راه افتاد. همه ديدند که نرفته برگشت. مگر مي شود رسول خدا از سفر بيايد و فاطمه اش را نبيند؟ ساعتي بعد پرده ارزان قيمتي را که بر در خانه بسته بود باز کرد و به خدمتکارش سپرد و براي رسول خدا فرستاد و پيام داد که آن را صدقه بدهد. رسول خدا بازگشت و با چهره اي شادمان وارد خانه شد و گفت: پدر به فدايت. (9)

نورانيت

مرد يهودي کاسه جو را به دست علي داد و گفت حالا تو چه داري به من بدهي؟ و با چشمان حريصش به علي نگريست. علي برگشت. چادر ميان دستانش را در دست مرد يهودي گذاشت. مرد تا خانه آن را ورانداز کرد. خانه که رسيد چادر را به زنش داد. زن که فرسودگي چادر کهنه را ديد با بي اعتنايي آن را به گوشه اي پرتاب کرد. شب با صداي جيغ بلند زن، مرد يهودي بيدار شد. از کنار خانه که چادر کهنه فاطمه زهرا آنجا بود نوري آسماني مي تراويد. (10)

صميميت

نان مي پخت. هوا گرم بود و دم انداخته بود. با آسياب دستي گندم ها را به کندي آسياب مي کرد و نگاهش به در بود. علي که به کمک او شتافت، خوشحالش کرد. پدر که از راه رسيد، کنار آنها نشست و فرمود: کدام يک خسته تريد؟ علي پيشدستي کرد و گفت: فاطمه خسته تر است. رسول خدا فرمود: برخيز دخترم و آنگاه خود به جاي فاطمه شروع به پختن نان کرد. (11)

لباس بهشتي

لباس نو مي ‌خواهيم، همه لباس دارند، فردا عيد است (عيد قربان). اين را حسن و حسين مدام تکرار مي کردند. فاطمه گفت: آرام باشيد فرزندانم، براي شما هم لباس خواهد رسيد، بي شک خدا با ماست. آنها ساکت شده و به خواب رفتند. شب که فرا رسيد، از لباس نو خبري نشد. بهانه شروع شد و فاطمه دوباره آنها را به خواب کرد. رسول خدا نيز آن شب مهمان فاطمه بود. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که يکي در زد و گفت: خياط هستم. پيراهن ‌ها بر تن حسن و حسين خود نمايي مي کرد؛ محمد (ص) سر را از سجده برداشت. فاطمه گفت: نه نخ، نه سوزن، نه پارچه، خياط هم نديده بود. فرشته نگهبان بهشت بود و بس. (12)

ياري فرشتگان

به دستانش نگاه کردم سياه و کبود شده بود، دستان ظريفش ديگر توان کار کردن نداشت تا مسجد دويدم.جلوي در مسجد ايستادم علي را صدا زدم آرام در گوشش زمزمه کردم، دستي به سينه ام زد و مرا کنار زد.خانه که رسيدم گهواره تکان مي خورد. خانه آرام بود و سايه اي آبي پشت پلک هاي فاطمه خوابيده بود انگار خيلي وقت است خوابيده، علي دستش را روي دست فاطمه گذاشت. (13)

انا اعطيناک الکوثر

از پدرش يک مزرعه به او به ارث رسيده بود. درآمد او هميشه به فقرا بخشيده شده بود. سر و صدا بالا گرفت. اصحاب سقيفه گفتند فدک، ارث زهرا نيست. بانوي خانه علي، مستور در حجاب، با وقاري چون پيامبر خدا به مسجد آمد. پرده اي آويختند. يک سو اصحاب رسول خدا و سوي ديگر، منافقين. زهرا حق خويش را طلبيد و استدلال کرد به کتاب خدا و شهود. آنها اين بخشش پدر را نپذيرفتند. (14) هوا باراني است و دست روي پنجره هاي بقيع مي گذارم. هنوز هم نمي دانم فدک چه شد؟ اما اين را خوب مي دانم؛ هنوز غروب که مي شود فرياد فاطمه و ناله اش ميان آسمان و زمين به گوش مي رسد.

ياد پدر

گوش ها را تيز کردند تا بهتر بشنوند. آري صداي بلال موذن بود که بعد ازمدت ها دوباره صدايش را در مسجد شهر مدينه رها کرده بود؛ رسا وآهنگين. آخر او بعد از رحلت رسول خدا ديگر اذان نگفته بود، آن هم به خواهش فاطمه به ياد روزهاي دوست داشتني اش با پدر؛ الله اکبر گفت. به اشهد ان محمد رسول الله که رسيد فاطمه (س) از شدت اندوه، بيهوش شد. بلال ديگر اذان را قطع کرد. فاطمه انگار از دنيا رفته بود. فاطمه عذر بلال را در قطع کردن اذان پذيرفت. (15)

وداع

بيل را به زمين فرو برد. امشب ديگر صداي گريه هاي هميشگي زهرا به گوش نمي رسد. انگار بانوي خانه علي، خوابيده بود. علي آرام آرام، پايين و پايين ترمي رفت. ديگر سرش هم ديده نمي شد. جاي خواب ابدي زهرا را خوب کنده بود، بچه هادور تا دور نشسته بودند. صداي زينب بود که مادر را آهسته صدا مي زد. زهرا به علي گفته بود: علي جان! مرا شبانه دفن کن بي آنکه کسي بفهمد. صداي علي آمد که مي گفت نماز بخوانيد. نماز، آرامتان مي کند بچه هاي من! (16) يادمان باشد از کبوترها بخواهيم مزار بي نشان را نشانمان دهند.

پي نوشتها:

1- بحار الانوار مجلسي ج 43 ص 3

2- ذخاير العقبي محب الدين طبري ص 44 و 45

3- کشف الغمه اربلي ج 1 ص 363

4- مستند احمد بن حنبل ج 1 ص 80 اعيان الشيعه ج 1 ص 312

5- وسايل الشيعه ج 15 ص 6

6- مناقب ابن مغازلي ص 380 - بحار الانوار ج 43 ص 84

7- کشف الغمه في معرفه الائمه ابوالفتح اربلي ج 2 ص 94

8- مسند احمد بن حنبل ج 5 ص 275

9- بحارالانوار ج 43 ص 86

10- الخرائج و الجرائج ج 2 ص 537 ج 13

11- قصائل ابن شاذان ص 148

12- مناقب ابن شهر اشوب ج 3 ص 391

13- ملا رضاي رشتي متخلص به محزون

14- مناقب اين شهر اشوب ج 3 ص 385

15- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 16 ص 284

16- تفسير الوجي

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 22:4 ] [ قران پژوه ]

شاید چند صباحی نباشد که اصطلاح «جنگ نرم» ازسوی کارشناسان فرهنگی نظام و در راس آن امام خامنه‌ای مطرح گردیده است تا همگان بدانند دشمن فقط از راه حمله خشن نظامی توپ و تانک وارد کارزار نمی‌شود تا آن را ببینیم و آگاهانه جلویش بایستیم بلکه جنگ نرم جنگی نامحسوس و نامرئی است که به مراتب خطر هجوم دشمن دوچندان است. بر این اساس ۱۴۰۰سال قبل، آن زمان‌که مردم در جهل و نادانی بسر می‌بردند و گوش شنوایی برای شنیدن نصایح پیامبراعظم (ص) و جانشین برحقش امام علی(ع) نداشتند، فاطمه‌زهرا (س) مظلومانه در راه اسلام، خود و فرزندش به شهادت رسیدند و به‌عنوان اولین شهیده جنگ نرم دشمنان در تاریخ اسلام به حساب آمدند.

جنگ نرم و قدرت نرم را تسلط بر اذهان و قلوب تعریف کرده‌اند؛ یعنی اگر در جنگ سخت هدف پیروزی بر اجسام است در جنگ نرم هدف نشانه‌گیری بر ذهن و قلب افراد می‌باشد. همان‌گونه در میدان جنگ سخت جبهه حق و باطل وجود دارد در فضای جنگ نرم نیز نبرد حق و باطل جریان دارد. قوای باطل برای تصرف قلوب و اذهان از روش‌های شیطانی مانند دروغ، شایعه، اغواگری و ابزارمستهجن وغیراخلاقی بهره می‌گیرند، اما در میان نیروهای جبهه حق برای نفوذ به دل‌ها هیچ گاه از روش‌های غیراخلاقی استفاده نمی‌شود، بلکه ازطریق راه‌های مناسب و درشأن قوای درونی انسان به این مهم می‌پردازند. اصولاً هریک ازانبیای الهی مأموریت داشته‌اند تا دین را برجان‌های بشر بنشانند و تلاش‌شان درمرحله نخست، حکومت بر دل‌ها بوده است گرچه گاهی ستمکاران آن‌ها را به دفاع و ورود به میدان جنگ سخت مجبور کرده‌اند.

اگر تعریف مذکور از جنگ نرم را بپذیریم باید توجه داشت که در مواجهه با جنگ نرم نیز مانند جنگ سخت نظامی ابزاری نیازاست که به نوعی«جهاد نامحسوس»یا «جهاد فرهنگی» در برابر اغواگری و تحرکات دشمن صورت می‌گیرد لذا ابتدا باید بتوانیم قلب و ذهن خود را مصون کنیم؛ یعنی دفاع نامحسوس – که در روایات از آن به جهاد اکبر تعبیر شده – سپس برقلوب و نفوس دیگران اثر بگذاریم.

درسیره حضرت فاطمه زهرا(س) نیزمی‌توان به خوبی این‌گونه جهاد را مشاهده نمود. ایشان در دفاع از حریم ولایت یک تنه وارد مبارزه شد و در دفاع از دین خدا و ولی‌امر خویش بدون هیچ وقفه‌ای عمل کرد  و در این مسیر سخت در انتظار جمع کردن یار و اعوان ننشست و وظیفه خویش را به خوبی انجام داد و این پیام روشن را به همگان ابلاغ کرد که در دفاع از امام زمان خویش هیچ بهانه‌ای پذیرفته نیست و تا پای جان می‌بایست بر این خط استوار ماند.

قیام فاطمی ابعاد متعددی داشت که هرکدام درعرصه جهاد فرهنگی بی‌مثال است. مشخصه اساسی این قیام فرا زمانی بودن آن است، به گونه‌ای که در طول تاریخ همواره ادامه خواهد داشت. بخش دیگری ازجهاد حضرت زهرا(س)که در طول تاریخ برای همیشه ماندگار خواهد شد، مخفی بودن قبر ایشان است. طبق آن‌چه در منابع شیعه نقل شده است حضرت زهرا در وصیت خود به امیرالمومنین (ع) تقاضا کرد او را شبانه غسل دهد و شبانه کفن و دفن کند وهیچ کسی جزعده‌ای از یاران خاص در تشییع پیکرش حاضر نباشند. این اقدام و تاکتیک بسیارهوشمندانه بود؛ چراکه بیش از هر استدلال و سخنی بر جان‌ها در طول تاریخ اثرگذاربوده و پایه‌های دستگاه جور را به شدت به لرزه انداخت؛ زیرا تنها کسی می‌توانست به پیکرحضرت فاطمه نماز بخواند که جانشین واقعی رسول خدا باشد و مسلمانان بارها از رسول خدا (ص) شنیده بودند رضایت زهرا(س) مایه رضایت خدا و خشم او خشم خداست و شنیده بودند پیامبرخدا تأکید به تکریم و تعظیم دردانه خویش می‌کند و حالا ناباورانه با خود می‌اندیشند چه شده که تشییع دختر رسول خدا مخفیانه و دور ازچشم همه انجام شده است؟ در واقع اقدام هوشمندانه حضرت زهرا (س) نوعی جهاد نامحسوس ایشان در جنگ نرم با دشمنان بوده است که آنها را تا این زمان خلع سلاح نمود؛ علاوه بر آن می‌توان گفت این حرکت ‌مدبرانه دختر پیامبر(ص) این سرباز جان‌برکف ولایت، یک تهاجم در برابر دشمن بود که کنجکاوی‌های زیادی را در طول تاریخ باعث شده است بسیاری ازنوشیعه‌ها همین مخفی بودن قبر حضرت زهرا(س) را که برایشان سوال‌بارنگیز بوده است علت تشرف خود معرفی کرده‌اند و در واقع حضرت زهرا(س) اولین سرباز شهید جنگ نرم برای همیشه تاریخ بوده است.

[ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ] [ 17:53 ] [ قران پژوه ]

اگر از مجموعه سبک زندگی صحبت به میان می آید کنار هم قرار گرفتن مجموعه ای از این مفاهیم است که سبک زندگی اسلامی را به نتیجه مطلوب می رساند. در این میان باید دید که چه مفاهیمی از نگاه مقام معظم رهبری سبک زندگی اسلامی را معنا دار می کند.
اولین نکته ای که در گسترش هر منظومه فکری در جامعه نیاز است ایجاد فهم شبکه ای از آن مفهوم در سطح جامعه است. به عنوان مثال بسیاری از ما در ابعادی از زندگی اطمینان داریم که زندگی را براساس دین به پیش می بریم اما بعد از مدتی متوجه می شویم که نگاه دینی ما با آنچه تصور می کرده ایم متفاوت است. استاد مطهری در مقاله "خورشید دین هرگز غروب نمی کند" راز ماندگاری دین را الهی بودن آن در زندگی بشر می داند و اصل دین را مورد توجه قرار می دهد و اینکه اصل دینداری و دین همیشه در زندگی بشر از بین نرفته اما اشکالش دچار تغییر شده است.
بشر همواره به چیزهایی که نیاز دارد به بهترین شکل ممکن آن را نگه داری می کند اما وقتی به چیزی احساس بی نیازی کنیم به مرور از زندگی ما کنار زده می شود. دو قاعده نیاز یا لذت و رضایت است که باعث نگه داری آنچه انسان بدان نیاز دارد می شود. در مسئله سبک زندگی اولین نکته فهم نیاز است و تا کسی نداند که این نیاز اساسی است دریافت نکات بعدی امکان نخواهد پذیرفت در جامعه کنونی مساله سبک زندگی به گونه ای شده که دو گانگی و یا چندگانگی بین مردم به وجود آمده است و مردم زبان یکدیگر را در این زمینه متوجه نمی شوند. در برخی از شهرهای بزرگ اقدامات فرهنگی و فکری در حال شکل گیری است که گاه اگر با این مسایل به صورت انضباطی برخورد نشود ممکن است به آفت تبدیل شود. به عنوان مثال مشاهده می شود که برخی افراد با حیواناتی همچون سگ در جامعه حضور می یابند و این مساله برای بسیاری از مردم مساله ای غیر متعارف است.به تعبیر پیامبر اکرم(ص) همه کودکان فطرت خداجوی دارند اما ممکن است کودکی در خانواده ای رشد یابد که از نظر فرهنگی وضعیت نامناسبی داشته باشند و کودکی نیز در خانواده ای پرورش یابد که به مسایل دینی اعتقاد دارند و در این دو زندگی مسائلی مانند محرم و نامحرم، شبهه و غیرشبهه، نجس و پاک، شنیدنی ها و نشنیدنی ها و .... با یکدیگر متفاوت است و پیش از امر و نهی باید در این گونه مسایل آموزش صورت گیرد.

سبک زندگی یعنی انتخاب روش و شیوه ی صحیح برای زندگی که ضمن تامین خواسته های معنوی و مادی انسان،در نهایت زمینه های رضایت و خشنودی خداوند متعال را نیز فراهم آورد؛ و این مهم جز با انتخاب الگویی جامع و حامل فضایل و ارزش ها در زندگی تحقق نخواهد پذیرفت. این الگوی متعالی در تاریخ پرشکوه اسلام موجود است، الگویی که به راستی راهبر و راهگشا بوده و همواره انسان را به سوی معیارها و ساختارهای وجودی خویش فرا می خواند. آن الگوی راستین و متعالی نمونه ای غیر از زندگانی حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها نیست؛ فلذا شایسته است که زنان و بانوان مسلمان ایرانی با توجه به پیش رو داشتن چنین الگوی گرانبها و ارزشمندی در تنظیم سبک زندگی خویش به آن حضرت اقتدا نمایند.


مقدمه
اصول اخلاقی و ارزش‌هاى انسانى در تمامى زمان‌ها و مکان‌ها یکسان و نامتغیر است. فطرت و سرشت آدمى در همه ی ادوار تاریخ، اصول ثابت اخلاقى داشته و پذیرش انسان‌ها را نسبت به آنها نهادینه کرده است. هنگامى که قرآن به موحدان و حق جویان سفارش مى‌کند که پیامبر گرامى اسلام را الگوى رفتارى خود قرار دهید «و لکم فى رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیراً چه جاى تردید است که نه تنها زنان بلکه مردان هم باید از پاره ی تن رسول خدا (فاطمة بضعة منى، فاطمه پاره تن من است) الگو گرفته و اصول کلى رفتارى را از این بانوى بزرگ اسلام فرا بگیرند. همانطور که نمى‌توان الگو بودن پیامبر اسلام و سفارش قرآن در این زمینه را مختص به زمان و مکان خاص دانست، الگو بودن سرور زنان جهان (سیدة نساء العالمین) را نیز نمى‌توان محدود به زمانهاى گذشته دانست. پایبندى حضرت زهرا علیها السلام به آن اصول و کیفیت برخوردشان با موانع و عمل به آنها براى همه ی انسانها الگو است..


اهمیت بررسی سبک زندگی اسلامی در سیره ی فاطمی
همان گونه که در مقدمه ی این جستار نیز از ان سخن رفت سبک زندگی به معنای روش زندگی و یا به بیان دیگر نحوه ی تعامل و برخورد با دیگران به گونه ای است که علاوه بر تامین نیازهای معنوی و مادی انسان در نهایت مورد رضایت خداوند متعال نیز واقع گردد که در همین راستا نیز به ضرورت الگوگیری بانوان مسلمان ایرانی از سبک زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها جهت پیاده نمودن سبک زندگی اسلامی در زندگی خویش به آن اشاره شد. البته توجه به این نکته ی مهم و اساسی نیز ضروری است که زندگانی تمامی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام الگو و راهنمای بسیار روشن و متعالی برای کسانی است که قصد دارند به بهترین و کاملترین نوع از حیات دنیوی و اخروی دست یابند. در احادیث شیعه تا آن جا به این مسئله ی مهم پرداخته شده است که شیعه گی و یا به عبارتی پیروی از ائمه علیهم السلام به معنای التزام و تبعیت عملی از سبک زندگی ایشان نمود پیدا کرده است.
گواه این امر نیز در زیارت مقدسه ی جامعه ی کبیره که به حق یکی از گرانبهاترین میراث معنوی ائمه علیهم السلام برای شیعیان و پیروان خویش است یافت می شود؛ آنجا که امام هادی علیه السلام می فرمایند: ((اَلسَّلامُ عَلى مَحاَّلِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ)) به معنای سلام بر جایگاه های شناسایی خداوند؛ آنچه که از این فراز برمی آید این است که بهترین راه و جایگاه برای شناخت خدا و رسیدن به او، بررسی زندگی ائمه و معصومین علیهم السلام است. همچنین در فراز دیگری از این زیارت آمده است((مَنْ اَتیکُمْ نَجى وَمَنْ لَمْ یَاْتِکُمْ هَلَک)) به معنای هر کس به نزد شما آمد نجات یافت و هر کس نیامد هلاک شد که ثمره و نتیجه ی چنین وصالی((طیباً لِخَلْقِنا وَطَهارَةً لاِنْفُسِنا وَتَزْکِیَةً لَنا وَکَفّارَةً لِذُنُوبِنا)) به معنای موجب پاکی اخلاق و پاک شدن و تزکیه ی ما و کفاره ی گناهان ما است.
در فرازی از زیارت پرفضیلت عاشورا نیز که از احادیث قدسی شیعیان است چنین می خوانیم(اللهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَمَماتی مَماتَ مُحَمَّد وَآل مُحَمَّد)) همانگونه که از ترجمه ی این دعای شریف برمی آید عبارات شریف مذکور اشاره به خواست خداوند و دعای شیعه مبنی بر قرارگرفتن در مسیر سبک زندگی اهل بیت علیهم السلام دارد که از این میان سبک زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها که زندگی سراسر خیر و رحمتشان همواره برای زنان مسلمان همچون خورشیدی پرتوافشانی می کند در جهت نیل به هدف والای متعال بانوان مسلمان ایرانی که همان آشنایی با سبک زندگی آن حضرت و الگوگیری از آن است خودنمایی می کند. فلذا در جامعه ی کنونی ما که نظام سرمایه داری غرب با استفاده از انواع و اقسام ابزارها به ویژه رسانه های جمعی قصد ضربه زدن به سبک زندگی بانوان و دختران مسلمان ایران اسلامی را دارد؛ پرداختن به ابعاد گوناگون وجودی حضرت زهرا سلام الله علیها و مورد واکاوی قراردادن سبک و سیره ی اخلاقی و عملی ایشان می تواند الگوی عملی مناسبی برای این قشر مهم و اثرگذار در جامعه ی اسلامی فراهم آورد



ابعاد زندگانی حضرت فاطمه سلام الله علیها بهترین منبع برای استخراج سبک زندگی اسلامی فاطمی
متأسفانه برخی نظریه پردازان سکولار غرب زده با این استدلال که کمالات معصومین علیهم السلام ما فوق بشری می باشند، معتقدند که این کمالات و نقل و ترویج آنها کارکرد تربیتی ندارند چرا که آنها دست یافتنی نیستند و با این شیوه، آگاهانه و نا آگاهانه خط انقطاع فرهنگی جامعه را از الگوی معصومین و ترویج و القای ناکارآمدی این الگوی ارزشمند دنبال می کنند.
و حال این که تمام ارزش هایی که مورد تأکید ائمه ی اطهار علیهم السلام می باشند ارزش هایی تاریخ ساز هستند نه تاریخی و در واقع به همین دلیل در تفاسیر اهل بیت علیهم السلام واژه های قرآنی چون «صراط، میزان، نجم و علامه» که در آیات شریفه استعمال گردیده اند، به اهل بیت عصمت و طهارت تفسیر شده اند.
و این ناظر به همین جنبه عملی امامت و ولایت و کارکرد تربیتی و سیاسی و اجتماعی اقتدا به انوار الهی و حرکت در سبیل آنهاست. چنانکه در زیارت جامعه به صراحت از اهل بیت پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم با عنوان «صراط اقوم» یاد می کنند«أنتم صراط الأقوم» ، و در دعای پر مغز و معنای ندبه از سوز جان شکوای فراق سر می دهیم که «أین السبیل بعد السبیل» و اقرار می نماییم «فکانو هم السبیل و الیک و المسلک الی رضوانک»همچنین اگر می بینیم که در روایات مختلف ثواب عظیمی برای معرفت و ارتباط و اتصال با اهل بیت عصمت و طهارت ذکر شده است، ریشه در همین واقعیت دارد که اتصال به این خاندان و عرض ارادت به آنها اگرچه در هر یک سلام،صلوات و زیارت ما را به صراط مستقیمی رهنمون می گردد که حد اقل روزی ده بار در نماز های پنج گانه آن را از خدای سبحان طلب می نماییم همانگونه که در روایات نیز آمده است کسی که به حضرت سید الشهداء علیه السلام سلام دهد خداوند سبحان برای او صد هزار حسنه ثبت می نماید.
سیره معصومین در تمامی ابعاد و توصیه ها و رهنمودهای آن بزرگواران حاوی ارزش های والایی هستند که با استناد به آنها و بهره گیری از آنها می توان به ارائه «مدل کامل انسانی» پرداخت و بی تردید بخش عظیمی از میراث گرانبهای رهنمودهای ائمه اطهار و معصومین علیهم السلام در ذیل این عنوان قابل تفسیر و تبیین می باشد، چنانکه رساله ی گهربار حقوقیه و دعای مکارم الاخلاق امام سجاد علیه السلام که در واقع تنظیم رفتار فردی و اجتماعی انسانهاست با حسن چنین هدفی از لسان مبارک آن حضرت صادر شده است؛ از این رو ما باید بیشتر به دنبال شناخت سیره ی معصومین علیهم السلام باشیم چرا که سیره به معنای سبک، نوع حرکت معصومین علیهم السلام را بررسی کرده و مشخص می کند که سبک زندگی آنها چگونه بوده است.
بنابراین سزاوار است به این حقیقت اشاره نماییم که زهرای اطهر سلام الله علیها یک موجود ملکوتی است که خداوند متعال به خلق خودش هدیه نموده است برای این که عالمیان از باران علمی، فضائل، معنویات و آثار وجودی این موهبت الهی بهره ببرند و با اقتدای به سیره و سبک زندگی این بانوی بزرگوار، به حیات طیبه نائل آیند؛ و از این روست که می گوییم یکی از بهترین منابع برای استخراج سبک زندگی اسلامی زندگانی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است.


سیره ی حضرت فاطمه سلام الله علیها امتداد راه و سیره ی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم
در واقع هدف از آن احادیث و روایاتی که با مضمون توصیه به محبت ورزی به حضرت فاطمه سلام الله علیها نقل شده، آشنا سازی جامعه ی بشری با ابعاد زندگانی حضرت فاطمه سلام الله علیها است کما این که از وجود مبارک پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم روایت گردیده که به سلمان فرمودند: «یا سلمان من احب فاطمه ابنتى فهو فى الجنه معى و من ابغضها فهو فى النار. یا سلمان حب فاطمه ینفع فى مإه من المواطن؛ ایسر ذلک المواطن الموت و القبر و المیزان والحساب و الحشر و الصراط و المحاسبه» «اى سلمان! کسى که دخترم فاطمه را دوست داشته باشد در بهشت با من است و کسى که دشمن او باشد در آتش است. ای سلمان! محبت فاطمه در صد جا مایه ی نجات است که آسان ترینش مرگ، قبر، هنگام سنجش اعمال و… مى باشد و در ادامه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: «من رضیت عنه ابنتی فاطمة رضیت عنه و من رضیت عنه رضی الله عنه و من غضبت علیه غضبت علیه و من غضبت علیه غضب الله علیه»: کسی که دخترم فاطمه از او راضی باشد من از او راضی هستم و کسی که من از او راضی باشم خدا نیز از او راضی است وکسی که دخترم فاطمه بر او غضب نماید من بر او غضب می نمایم و کسی که من بر او غضب نمایم ، خداوند بر او غضب می نماید.
نکته ی قابل توجه دیگر نیز این است که وجود حضرت فاطمه در واقع امتداد راه و سیره ی پیامبر است؛ چرا که خداوند متعال در قرآن می فرماید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» «پیامبر برای شما الگو و اسوه حسنه است» و از سوی دیگر در روایات شیعه از الگو بودن حضرت زهرا از سوی ائمه اطهارعلیهم السلام سخن به میان آمده است پس چرا و چگونه ائمه ی اطهار، زهرای اطهر سلام الله علیها را به عنوان الگو معرفی می نمایند؟ واضح است که این تعابیر حاکی از ان است که حضرت فاطمه سلام الله علیها آیینه ی تمام نمای حقیقت و صفات عظیم پیامبر عظیم الشأن اسلام است.


دستاورد
پس ما از این تعابیر در می یابیم که زهرای اطهر سلام الله علیها امتداد انوار و صفات پیامبر و امتداد درس ها و تجلی تمام قامت آموزه های پیامبر است. در حقیقت حضرت فاطمه سلام الله علیها تجلی کاملی از مکارم و اخلاق عظیم الهی پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم و عینیت تمام درس های مکتب متعالی اوست و از این جهت اسوه و الگویی کامل برای وصول به سبک زندگی اسلامی است.

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 17:24 ] [ قران پژوه ]

http://ghazvin.selection.behdasht.gov.ir/uploads/1_110113.jpg

«در مدينه پيچيد كه دختر پيامبر مي‌خواهد با مردم سخن بگويد، مردم گويي چند برابر گنجايش مسجد پيامبر، در مسجد و اطراف آن گرد آمدند تا سخنان فاطمه را بشنوند. براي ورود دختر پيامبر و ناموس كبراي الهي در ميان مردم و صحن مسجد، در گوشه‌اي از مسجد پرده‌اي آويختند، و فاطمه (س) در ميان زنان مؤمن و محترم آل هاشم كه در دو طرف او حركت مي‌كردند، وارد مسجد شد؛ فاطمه مانند پيامبر گام برمي‌داشت. مردم گويي صداي پاي پيامبر را مي‌شنيدند. و هنگامي كه به سخن گفتن آغاز كرد گويي صداي پيامبر به گوششان مي‌رسد.

فاطمه كه روزي كه مي‌خواست متولد شود، بزرگ‌ترين زنان تاريخ آفرينش، از جمله مريم مقدس، از آسمان آمدند تا خديجه كبري تنها نباشد، و فاطمه در آغوش آنان متولد شود، اكنون نيز كه مي‌خواست تاريخ را دوباره متولد كند، ارواح آدم و نوح ابراهيم و موسي و عيسي و جبرئيل و ميكائيل، او را بدرقه مي‌كردند، گويي عالم ملكوت الهي به زمين آمده بود و با فاطمه گام برمي‌داشت...

لحظه‌هايي بس باشكوه و پرهيبت، و با اين همه، دردناك و دردزاد بود؛ لحظه‌هايي كه اگر نبود، هيچ لحظه‌اي از لحظه‌هاي تاريخ به بلوغ مضموني و حماسي خويش نرسيده بود ... فاطمه وارد مسجد شد و در محل سخن گفتن قرار گرفت. با نخستين جمله‌هايي كه بر زبان راند مدينه منفجر شد، بلكه تاريخ، نه تنها مسجد... ناله‌هاي سوزان مردم، سوز روحي و ژرف فاطمه را منعكس مي‌كرد و ديوارهاي شهر مدينه را مي‌سوزاند... و گريه امان خلق را بريده بود...

فاطمه چه گفت؟ قرآن-علي، عدالت-انسان ...

مدينه چه شد؟ سراپا لرزه و استماع ...

آن لحظات چه لحظاتي بوده است، و فاطمه (س) چه شخصيتي بوده و چه كرده است. اگرچه فاطمه نتوانست علي را دوباره تا ستيغ بلند غدير، ستيغ آسماني «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» برآورد، و قرآن را، در كنار چشمه خورشيد، به دست علي، بر همه جامعه‌ها بتاباند و امت واحد قرآني بسازد، ليكن توانست علي را از قبر ساخته سياست سفياني بيرون آورد، و در معبر تاريخ قرار دهد، تا دست كم روزي، اگرچه براي مدتي كوتاه و پرمخاطره، حكومت قرآني واقعي بتواند تشكيل شود، و مدينة النبي يك نمونه از خود به جاي بگذارد، و نهج‌البلاغه آفريده شود.

اگر علي (ع) در همان خانه نشيني و انزوايي كه در جريان جنجال سقيفه بر او تحميل شد، باقي مانده بود و خطبه آتشين و حركت انقلابي دختر پيامبر او را دوباره مطرح نساخته بود، هيچ‌گاه به همان خلافت ظاهري اندك ساده خويش نيز نمي‌رسيد، و قرآن ديگر به هيچ وجه ابعاد فردسازي و جامعه پردازي خود را نشان

تاكيدي كه خطبه فاطمی بر ضرورت حكومت عادل مي‌كند و به صراحت مي‌گويد كه در غير حكومت عدل، مردمان بردگان زرخريد اقليتي مستكبر و سرمايه‌دار خواهند بود و فاصله معيشتي مردم به بيش از حد تحمل وجدان انساني و روح قرآني خواهد رسيد، بايد فهميده شود. نمي‌داد. آيا به دست چه كساني مي‌توانست نشان دهد؟ همانان كه كعبه را به منجنيق بستند، و سر پسر پيامبر را به سرنيزه در شهرها و هامون‌ها گرداندند، و در شرابخواري و آدم‌كشي همانند نداشتند، و به هنگام خلافت، به قرآن مي‌گفتند: قرآن، خدا حافظ! (هذا فراق بيني و بينك!)

يكي از مسايل بسيار مهم در اين حادثه عظيم، مضامين خطبه فاطمي است، و سخنان ديگري كه فاطمه (س) در اين چند روز تا پايان عمر كوتاه خويش فرموده است. من سخن خود را در مي‌نوردم. خطبه‌اي كه به تعبير مورخ و محدث معروف، بهاءالدين اربلي (م: 692 ق): «عليها مسحه من نور‌النبوه، و فيها عبقة من ارج الرساله، و قداوردهاالموالف و المخالف...»/ «خطبه‌اي كه فروغ نبوت از آن مي‌تابد، و بوي خوش رسالت از آن مي‌ترواد، و شيعه و سني آن را در كتاب‌هاي خود نقل كرده‌اند». بايد اهداف الهي، انساني، اقتصادي، معيشتي، اجتماعي، تربيتي و حماسي اين خطبه را درك كرد.

تاكيدي كه اين خطبه بر ضرورت حكومت عادل مي‌كند و به صراحت مي‌گويد كه در غير حكومت عدل، مردمان بردگان زرخريد اقليتي مستكبر و سرمايه‌دار خواهند بود و فاصله معيشتي مردم به بيش از حد تحمل وجدان انساني و روح قرآني خواهد رسيد، بايد فهميده شود. در آن روزها كه علي (ع) نمي‌توانست دست به شمشير ببرد، فاطمه (س) از سخن شمشيري ساخت _ آتش‌ بيان و حق‌نشان _ كه هم خوني ريخته نشد، و هم حقيقت را تا ابد بر لوح زمان‌ها و پيكره آبادي‌ها و مكان‌ها ثبت كرد.

اگر فاطمه (س) نبود، يا اگر به اين قيام الهي اقدام نمي‌كرد، امروز نه تنها از ارزش‌هاي اسلامي، بلكه از هيچ ارزش و فضيلتي چه بسا نشاني نبود و قرآن كريم، با انواع تفسير‌هاي اشعري و متعزلي و ماتريدي يا تاويل‌هاي فلسفي و عرفاني، ماهيت و حيانيت و منزه از اختلاف بودن خود را از دست مي‌داد، و از تفسير مفسران راستين كتاب الهي، يعني ائمه طاهرين (ع)، چيزي يافت نمي‌شد. ليكن اين قيام قرآني و حماسه فاطمي، سبب شد كه علي (ع) از حذف مطلق مصون ماند، و پس از بيست و پنج سال، به روي كار آيد و بتواند شهر نمونه قرآني را بسازد، يعني كوفه منهاي فقر؛ چنان كه احمد حنبل شيباني _ امام مذهب حنبلي در كتاب فضايل الصحابه نقل مي‌كند كه علي (ع) فرمود: «ما اصبح بالكوفه احد الا ناعما، ان ادناهم منزلة لياكل البر، و يجلس في الظل، و يشرب من ماء‌الفرات»/ «در كوفه همه زندگي‌اي مناسب دارند: صاحبان پايين‌ترين شغل‌ها نان گندم مي‌خورند، خانه دارند، و از آب سالم و گواراي فرات مي‌نوشند.»

علي (ع)، در همين چهار سال و اندي، با آن سه جنگ داخلي تحميلي و ويرانگر، از هر فرصتي بهره جست، و ده‌ها اصل قرآني و ارزش اسلامي را در هدايت و تربيت فرد و جامعه، پي‌ريخت، و اصول انسانيت قرآني و اسلاميت واقعي را متبلور ساخت، و با مردم سخناني را در ميان نهاد كه حاصلي چونان نهج‌البلاغه داشت، و عهد‌نامه مالك اشتر را نوشت كه آيين‌نامه حكومت قرآني است، و هر حكومتي، در هر وقت و هر جا و متصديان آن در هر لباسي، وقتي اسلامي است و حق دارد ادعاي اسلامي بودن كند و مردم را به اين نام به اطاعت وادارد، كه از عهد‌نامه، سرسوزني تخلف نداشته باشد.

  فرياد عدالت فاطمه، در روز عاشورا، از حنجره فرزندش حسين (ع) نيز طنين‌افكن شد، چنان كه روزي همان فرياد، از حنجره فرزند ديگرش مهدي موعود (عج) طنين‌افكن خواهد شد، و عدالت آفاقي و انفسي گستره زمين و آفاق زمان و عرصه‌هاي زندگي انساني را خواهد گرفت... و اين است حقيقت جاودان رسالت محمدي ... و اين است كه شيعه هماره فرياد مي‌زند:

_ بعثت،
_ غدير،
_ عاشورا،
_ مهدي..

فاطمه، يك “زن” بود، آن‌چنان كه اسلام مي‌خواهد كه زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كوره‌هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزش‌هاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.
وي در همه‌ي ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود. مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش. مظهر يك “همسر” در برابر شويش. مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش. مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش.

وي خود يك “امام” است، يعني يك نمونه‌ي مثالي، يك تيپ ايده‌آل براي زن، يك “اسوه”، يك “شاهد” براي هر زني كه مي‌خواهد “شدن خويش” را خود انتخاب كند. او با طفوليت شگفتش، با مبارزه‌ي مدامش در دو جبهه‌ي خارجي و داخلي، در خانه‌ي پدرش، خانه‌ي همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ مي‌داد.
نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در ميان همه جلوه‌هاي خيره كننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفت‌انگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظيم علي است. او در كنار علي تنها يك همسر نبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يك دوست، يك آشناي دردها و آرمان‌هاي بزرگش مي‌نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش. این است كه علي هم او را به گونه‌ ديگري مي‌نگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علي همسراني مي‌گيرد و از آنان فرزنداني مي‌يابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را كه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌كند. اينان را “بني‌علي” مي‌خواند و آنان را “بني‌فاطمه”. شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونه‌ي ديگر مي‌بيند. از همه‌ي دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد، از همه‌ تنها به او تكيه مي‌كند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد. نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند. اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”. و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم: خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.

ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است.



http://zaerin.ir/days/hazrat_zahra_sh90/erterg.jpg

منبع: کتاب زن از دکتر علی شریعتی

[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 17:23 ] [ قران پژوه ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Salehon :.

درباره وبلاگ

کربلا یعنی که یار رهبری/
از حسین عصر خود فرمانبری/
بیعت ما شیعیان عین ولاست/
زاده ی زهرا علی روح خداست/
عده ای از شیعیان غافل شدند/
از اطاعت از ولی کاهل شدند/
راه حق در منظری دور از ولایت دیده اند/
کاغذ سر نیزه را گویی که قرآن دیده اند/
خلق را در اشتباه انداختند/
یوسف ما را به چاه انداختند/
کیستند اینان؟خوارج زمان/
گیج و مبهوت از ولی در این زمان/
شهـری به آتش می کشم، گر تو لبت را تـر کنی

من چون گلی در دست تو، تا که مرا پرپر کنی

بر رشتـه های معجـر زهـرا قسـم ، سیّـد علی

خنجـر بـه حنجـر می زنم، گر تو هوای سر کنـی

من عاشق جمال حسینم همین و بس

نابرده رنج، گنج به من داده فاطمه

با گریه بر حسین نفس تازه می کنم *

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

برچسب‌ها وب
حمایت می کنیم
امکانات وب