X
تبلیغات
شبكه مهر ودانش
شبكه مهر ودانش
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود با روضه حسین نفس تازه می کنم 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
http://shahadat-talab.ir/wp-content/uploads/fatemie.jpg
هدایت بزرگترین نعمتی است که خداوند به بشریت اعطا کرده است. نعمت‌های خداوند از هر جهت بسیار است و خداوند تاکید بر این مهم می کند که  اگر بشریت تمام امکانات خویش را جمع‌آوری کند تا نعمت‌های خداوند را به شمارش درآورد نخواهد توانست نعمت های خداوند را بشمارد (1). در میان این نعمت های زیاد، نعمت هدایت بزرگترین نعمتی است که خداوند به بشریت عطا فرموده است. اگر نیک بنگریم تعبیر بالاترین نعمت شاید تعبیر درستی نباشد، بلکه باید گفت هدایت نعمتی است که خداوند همه نعمت ها را به خاطر آن به بشریت داده است. اگر هدایت نبود، بشریت سزاوار نعمت های خداوند نبود. خداوند در قیامت در مورد نعمت هدایت، از انسان بازخواست خواهد کرد.

مهم ترین دعای قرآن

از این رو مهمترین دعایی که در ادعیه قرآنی موجود است درخواست هدایت است. بر همه واجب است در نماز این هدایت را از خداوند طلب کنند آنگاه که می‌گویند: «اهدنا الصراط المستقیم» (2) راه مستقیم همان نعمت بزرگ خداوند است پروردگار راه هدایت را نعمت می داند و هدایت شدگان را نعمت داده شده‌گان می خواند: «صراط الذین انعمت علیهم»(3)؛ راه کسانی که به ایشان نعمت داده شده است.

منظور از هدایت در قرآن، هدایت اشخاصی ویژه است

لذا در کلام خداوند مفهوم نعمت با هدایت گره خورده است، اما در این آیه شریفه نکته ای زیبا وجود دارد؛ چراکه صرفا به درخواست هدایت اکتفا نشده است. «اهدنا الصراط المستقیم» در معنا کامل است: «ما را به راه مستقیم هدایت بفرما». در آیه بعدی به نحو جالبی خداوند هدایت را راه کسانی که به ایشان نعمت داده شده بیان کرده است.در این آیه نمی‌گوییم ما را به راه خداوند هدایت فرما، یا حتی در این آیه شریفه قرآن نیز ملاک و محور صراط مستقیم قرار نمی‌گیرد و نمی فرماید ما را به هدایت قرآن مهتدی بگردان حتی صراط مستقیم در این آیات شریف قرآن نیز معرفی نشده است. بلکه اشخاصی هستند که خداوند به ایشان نعمت داده است. این نعمت یافتگان، صراط مستقیم هستند. قرآن کریم پس از آیه شریفه «اهدنا الصراط المستقیم» می‌فرماید: «صراط الذین...» «راه کسانی که ... » صراط مستقیم را افراد و اشخاصی خارج از قرآن معرفی می‌کند.

همانطور که گذشت خدا و قرآن مصداق صراط مستقیم نیستند؛ افرادی خاص که باید مقتدی قرار گیرند که این افراد به وصف انعمت علیهم توصیف شده اند، لذا هدایت در اشخاصی که نعمت داده شده اند تبلور و ظهور پیدا کرده است. در این آیه شریفه واضح است که این افراد الگو قرار گرفته اند برای کسانی که می خواهند هدایت را درک کنند.

راه هدایت منحصر است به نعمت یافتگان

اگر به آیه شریفه دقت مضاعفی شود نعمت داده شده‌گان الهی؛ فقط الگو و سر مشق نیستند، بلکه ایشان خود راه و صراط مستقیم هستند. به این معنا که هدایت منحصر در تبعیت از ایشان است و صراط مستقیم منحصر است در راهی که ایشان می روند به بیانی ساده‌تر از این دو آیه فهمیده می شود که صراط مستقیم، یعنی اینکه این افراد الگوی منحصر هدایت هستند و خواستن هدایت از غیر طریق ایشان خود، گمراهی بزرگی است. از این رو شناختن کسانی که به ایشان نعمت داده شده است امری بسیار حائز اهمیت می باشد. اگر این گروه شناخته نشود هدایت واقع نشده است.

نشاختن نعمت داده شدگان برابر است با گمراهی

قرآن نیز آنگاه کتاب هدایت خواهد بود که به این اشخاص اشاره کند(4)؛ چرا که خود کتاب خدا برای ما، هدایت را در گرو شناختن این افراد بیان می کند. اگر این گروه شناخته نشود و هدایت ناقص خواهد بود و چنین دینی مورد رضایت خداوند نخواهد بود و کمالی نخواهد داشت. بود و نبود دین ناتمام و هدایت ناقص یکسان است . و دین مداری که این گروه را نمی شناسد اعتقاد صحیح و دین درست ندارد. از این جهت خداوند که نسبت به بندگان خویش خیر است(5) دین را ناقص نگذاشت و امر هدایت را به کمالش رساند.

اتمام و اکمال هدایت

خداوند دستور اتمام و اکمال دین را به حبیبش و رسولش خاتم النبیین ابلاغ کرد. و هشدار داد که اگر این ابلاغ صورت نگیرد «ما بلغت رسالته» (6) رسالت خداوند به انجام نرسیده است.قرآن با تمام عظمتش به تنهایی نمی‌تواند بار هدایت بشریت را به عهده بکشد از این رو ابلاغ این مهم است که ماموریت رسالت را به انتها می‌رساند، لذا پیامبر در غدیر با بیان «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»، «الذین انعمت علیهم » را معرفی و رسالت را به آخر رساند و این ابلاغ همان اکمال و اتمام دین بود.

صراطی به سمت دوزخ

اما شناختن هدایت گران برای بودن در صراط مستقیم کافی نیست. همانگونه که قرآن این رهبران الهی را صراط مستقیم معرفی می‌کند صراط دیگری را نیز در مقابل معرفی می‌کند؛ صراطی که منجر به جهنم است و راهی که منجر به هلاکت و گمراهی است.در ادامه سوره فاتحه الکتاب می‌فرماید :«غیر المغضوب علیهم .... » از این رو راه و صراط کسانی که مورد خشم و غضب خداوند قرار گرفته اند باید نفی شود تا هدایت به صورت کامل انجام شود. قرآن این دو گروه را در بعد از آیه «اهدنا الصراط المستقیم »ذکر می‌کند، لذا شناختن این گروه دوم به اندازه گروه اول مهم است و برای هدایت امت ضروری می باشد. یعنی خداوند باید این گروهی که مورد غضب او است معرفی کند.

پیامبر در غدیر مغضوبین را معرفی نکرد

اما در غدیر خم رسول خدا (ص) گروه دوم را معرفی نکرد؛ یا اگر معرفی کردند به نحو مجمل و کلی‌گویی به مردم هشدار دادند. که گروهی دشمن و منافق وجود دارد و به خاطر کثرت منافقین پیامبر از خداوند می خواهد که برای ابلاغ این پیام او را به طور ویژه از شر منافقین محفوظ دارد. (7) اما هرگز این گروه را در غدیر خم به صورت شفاف به مردم معرفی نکردند در خطبه غدیر فقط به وجود این گروه دشمن و خطرناک که مورد غضب خداوند هستند اشاره می‌کند، اما نامی از این مخالفین برده نمی شود.

مغضوبین فاطمه (س) مغضوبین خداوند هستند

به راستی در صورتی که این افراد شناخته نشوند و مکاید و فریب های ایشان برملا نشود چگونه می توان مطمئن بود که در مسیر هدایت هستیم؟ رسول خدا به خاطر حکمت‌های الهی از معرفی آشکار این عده در غدیر خم خودداری کردند، اما امر هدایت نیز باید صورت گیرد؛ لذا برای شناساندن گروه دوم  ملاک و معیار ارائه دادند و فرمودند :«یافاطمه ان الله یرضی لرضاک و یغضب لغضبک»(8)؛ ای فاطمه کسی که تو از او راضی نباشی دین او مصداق «رضیت الاسلام دینا» نخواهد بود و ای فاطمه کسی که تو از او غضبناک باشی مصداق ....المغضوب علیهم ... کلام خدا است.

شهادت فاطمه زهرا طلوع سرخ غدیر

آری اگر چه پیامبر عظیم الشان اسلام به علت حکمت الهی این افراد را به شخصه و عینه در خطبه غدیر خم معرفی نکردند، اما فاطمه زهرا (س) ایشان را معرفی کردند. فاطمه زهرا (س) با تحمل صدمات بسیاری از دشمنان، غضب شدگان الهی را در این امت معرفی کردند.

ایشان با فدا کردن فرزند شش ماهه خویش،(9) با فریادهای مظلومانه «وا ابتاه» خویش در پشت در خانه ای که از بیوت انبیا بود با صدای بلند به همه تاریخ فهماند کسانی که هتک بیت نبوت را می کنند همان مغضوبینی هستند که هر روز حداقل ده بار باید هر مسلمان از خدا بخواهد که به صراط و راه آنان منحرف نشود. فاطمه (س) باآن شان بالایی که شیعیانش از معرفتش در مانده اند با تحمل ضرباتی سنگین بر جسم خویش مصادیق اتم مغضوبین را برای سالکان راه خداوند معرفی کرد.

وصیت زیبا و غم بار حضرت زهرا (س)

و چه زیبا و چه غریبانه وصیت کرد. چه زیبا منافقان را در وصیتش رسوا کرد و چه غریبانه وصیت کرد «یا علی حَنِّطْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی بِاللَّیْلِ» (10) او را در تاریکی شب غسل دادند و کفن کردند تا راه روشن غدیر از راه تاریک و ظلمانی سقیفه باز شناسانده شود

آری به حق، فاطمه زهرا (س) با شهادت خویش کاری پیامبرگونه کرد. اگر پیامبر خدا در غدیر خم «من کنت مولاه» را فرمود و «عاد من عاداه» را در حق دشمنان علی (ع) فرمود فاطمه زهرا (س) نگذاشت خائنین اهل سقیفه زحمات پیامبر خدا را به راحتی زیر پا بگذارند. آری کمال دین در غدیر انجام یافت اما استمرار و حفظ این کمال با شهادت این بانوی بزرگ بود.

سرّ مخفی بودن قبر حضرت زهرا (س)

او با مخفی نگاه داشتن مزار خویش نگذاشت که راه هدایت مخفی بماند و با تحمل ضربات سیلی و تازیانه و تحمل آتش زبانه کشیده از هیزم های کینه اهالی سقیفه؛ وعده خداوند را عملی ساخت که :«انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا » (11)خداوند  متعال به وسیله مظلومیت فاطمه زهرا (س) سبیل هدایت را روشن نگه داشت.

شاکرین نعمت هدایت، فاطمیه را حفظ می کنند

شاکرین این نعمت هدایت همیشه سعی در حفظ ارزش‌های فاطمی و فاطمیه خواهند داشت، اما کافران به این نعمت هدایت که ایمان به جبت و طاغوت آورده‌اند (12) به هر طریقی باید فکری برای این رسوایی عظیم کنند. و شیطان و شیاطینی که شاگرد مکتب جبت و طاغوت هستند و ابلیسی که در روز قیامت با یک مهار آتش به سمت دوزخ برده می‌شود، اما طاغوت با دو مهار آتش به سمت آتش جهنم می روند، در مقابل عظمت و بزرگی بانویی مثل حضرت صدیقه کبری (س) چه بسیار حقیر است.

شبهه پراکنی غایت تلاش شیطان

فاطمه زهرا (س) که وجودش آشیانه ای برای مشیت خداوند است(13) اراده کرده است، که ولایت علی (ع) تا قیام قیامت نور افشانی کند. ابلیس در مقابل این مشیت فاطمی چه می‌تواند بکند. جز پراکندن شبهات و دامن زدن به دروغ هایی بزرگ تا دل محبین فاطمه زهرا (س) را بلغزاند، اما غافل است که محبین او دست در ریشه‌های چادر او خواهند داشت و از صراط به سلامت خواهند گذشت.

در مقابل این عظمت و مظلومیت؛ شبهات چه می توانند بکند؟ تنها عرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند روزی می‌گویند حضرت زهرا شهید نشده وفات کرده است. روز دیگر می‌گویند: خانه های مدینه در نداشته است که حضرت زهرا پشت در برود. روز دیگر می‌گویند چند سالی است که شیعیان یادشان افتاده است که حضرت زهرا شهید شده است و شهادت دروغی بیش نیست، اما واضح است این گفتارها از کسانی صادر می شوند که یا به نور هدایت غدیر هدایت نشده اند و یا اگر مدعی تشیع هستند از دروغ گویان شیعه می باشند و چه زیبا فرمود اولین کسانی که توسط قائم ما مجازات می شوند دروغ گویان شیعه هستند.

القای این شبهات جهد عاجز است و انگیزه آنان از این شبهات ،انکار غدیر است. باید بدانیم که شعله های آتش ظالمان هم چنان پشت درهای بیت نبوت زبانه می کشد تا غدیر طلوع سرخی دوباره در پشت در سوخته فاطمه زهرا (س) داشته باشد. و ما در هر نماز با «صراط الذین انعمت علیهم»، «من کنت مولاه» را یاد می‌کنیم و با «غیر المغضوب علیهم» یادآور «یغضب لغضبک» خواهیم بود.

غدیر افتتاح پرونده ولایت و فاطمیه افتتاح پرونده برائت است غدیر خبر خوش ولایت،وفاطمیه خبر تلخ ولایت است غدیر معرّف دوستان غدیر و فاطمیه معرّف دشمنان غدیر است در غدیر رکن علوی ولایت و در فاطمیه رکن فاطمی ولایت معرفی شدفاطمیه یعنی اشک بر غدیر مظلوم فاطمیه یعنی تفسیر نیمی از خطبه ی غدیر در مورد منافقان فاطمیه تفسیر کننده ی بخش های سر بسته ی خطبه ی غدیراست فاطمیه بازسازی غدیر در هم شکسته است فاطمیه باز کننده مشت بیعت کنندگان دروغین غدیرمی باشدفاطمیه روشنگر نسل های آینده درباره ولایت غدیراست فاطمیه معنای سیده النساء العالمین و غدیر معنای خیرالبشراست

پی نوشت ها:

1- نحل ،16

2- فاتحه الکتاب ،6

3- فاتحه الکتاب ،7

4- قران در آیات متعددی این افراد را معرفی کرده است . مانند ایه ولایت یا آیات غدیر اما به معرفی مصادیق نپرداخته است چرا که معرفی مصادیق از وظایف رسول الله است.

5- اصول کافی/ کتاب الحجه/ باب اول/ حدیث 4/ ج 1/ ص 172

6-  مائده، 67

7- احتجاج خطبه غدیر خم

8- این روایت در بسیاری از مصادر روایی شیعه و عامه آمده است من جمله : بحارالأنوار/  ج 41/ ص  21/ و بحارالأنوار/  ج 43/  ص20 و الاحتجاج/  ج 2/ ص354  و تفسیرالإمام‏العسکری/ ص83 و الصراط المستقیم/ ج 1/ص 171

9- صفدی (متوفای 764) می نویسد :«ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی القت المحسن»؛ «...در روز بیعت چنان ضربه ای بر شکم فاطمه کوبید که محسن را فرو انداخت . »به نقل از دانشنامه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ،علی لباف

10- بحارالأنوار/ 43 / 214    باب 7- ما وقع علیها من الظلم و بکائ-«حَنِّطْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی بِاللَّیْلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُکَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَى وُلْدِیَ السَّلَامَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة»؛ من را شبانه غسل و کفن و حنوط کن و مرا شبانه دفن کن و کسی را آگاه نکن و به فرزندانم تا قیامت سلام برسان

11- انسان ،3

12- نساء، 51

13- بحارالأنوار/ 25/ 385 / باب 13- غرائب أفعالهم و أحوالهم و »إِنَّ الْإِمَامَ وَکْرٌ لِإِرَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَشَاءُ إِلَّا مَنْ یَشَاءُ اللَّهُ»

 http://ts2.mm.bing.net/th?id=HN.608039757163531560&pid=1.7

 

[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 14:28 ] [ قران پژوه ]

چه سخت است لحظات آخر عمر مادری که کودکان خردسالش را بر بالین خود می‌بیند و چه سختر می‌شود وقتی آن مادر، زهرا (سلام الله علیها) باشد و آن کودکان حسن(ع)، حسین(ع) و زینب (س) باشند. و در این میان علی بن ابیطالب(ع) که مردترین مردهای تاریخ است، آرام آرام می‌شکند و جز تماشای محبوبش و دیدن ذره ذره از دست رفتنش، جز اشک راهی نمی‌یابد. بمناسب شهادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بخشی از بیانات مقام معظم رهبری درمورد مادرسادات را در ادامه می توانید ملاحظه کنید :
http://yalasarat.com/images/docs/000082/n00082672-t.gif

فاطمه‌ زهرا (سلام‌اللَّه‌عليها) مجمع همه‌ خيرات

اين خير كثيرى كه خداوند متعال در سوره‌ى مباركه‌ى كوثر مژده‌ى آن را به پيامبر اكرم داد و فرمود: «انّا اعطيناك الكوثر» - كه تأويل آن، فاطمه‌ى زهرا (سلام‌اللَّه‌عليها) است - درحقيقت مجمع همه‌ى خيراتى است كه روزبه‌روز از سرچشمه‌ى دين نبوى، بر همه‌ى بشريت و بر همه‌ى خلايق فرو مى‌ريزد. خيلى‌ها سعى كردند آن را پوشيده بدارند و انكار كنند، اما نتوانستند؛ «واللَّه متمّ نوره و لو كره الكافرون».

ما بايد خودمان را به اين مركز نور نزديك كنيم؛ و نزديك شدن به مركز نور، لازمه و خاصيتش، نورانى شدن است. بايد با عمل، و نه با محبت خالى، نورانى بشويم؛ عملى كه همان محبت و همان ولايت و همان ايمان، آن را به ما املاء مى‌كند و از ما مى‌خواهد.

با اين عمل، بايد جزو اين خاندان و وابسته‌ى به اين خاندان بشويم. اين‌طور نيست كه قنبرِ درِ خانه‌ى على (عليه‌السّلام) شدن، كار آسانى باشد. اين‌گونه نيست كه «سلمان منّا اهل‌البيت» شدن، كار آسانى باشد.

ما جامعه‌ى مواليان و شيعيان اهل‌بيت(عليهم‌السّلام)، از آن بزرگواران توقع داريم كه ما را جزو خودشان و از حاشيه‌نشينان خودشان بدانند؛ «فلان ز گوشه‌نشينان خاك درگه ماست». دلمان مى‌خواهد كه اهل‌بيت درباره‌ى ما اين‌طور قضاوت كنند؛ اما اين آسان نيست؛ اين فقط با ادعا به دست نمى‌آيد؛ اين، عمل و گذشت و ايثار و تشبه و تخلق به اخلاق آنان را لازم دارد.
بیانات در سالروز میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها ۱۳۷۰/۵/۱۰


حضرت زهرا(س) ستاره‌ای برای پیدا كردن راه هدایت

عزیزان من! عظمت فاطمه‌ى زهرا سلام‌اللَّه‌علیها، در سیره‌ى آن بزرگوار آشكار است. یك مسأله این است كه ما چه شناختى از فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها داریم؟ این یك حرف است. بالاخره دوستان اهل بیت علیهمّ‌السّلام، در طول زمان، تا آن‌جا كه توانستند سعى كردند به حقِ‌ّ دختر پیغمبر، فاطمه‌ى زهرا سلام‌اللَّه‌علیها معرفت پیدا كنند. چنین هم نیست كه كسى خیال كند همان‌طور كه در زمان ما، این بزرگوار این‌قدر در دلها عزیز و در چشمها شیرین است، همیشه همین‌طور بوده است. امروز بحمداللَّه دورانِ اسلامى است، دورانِ حكومت قرآن است، دورانِ حكومت علوى و حكومت اهل بیت علیهم‌السّلام است و آنچه در دلهاست، بر زبانها جارى مى‌شود. قدیمى‌ترین دانشگاه اسلامى در دنیاى اسلام - مربوط به قرن سوم و چهارم - به نام فاطمه‌ى زهرا سلام‌اللَّه‌علیهاست. نام دانشگاه معروف «الازهر» در مصر از نام فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها گرفته شده است. در گذشته به‌نام فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها دانشگاه تأسیس مى‌كردند.

حتّى خلفاى فاطمى كه بر مصر حكومت مى‌كردند، شیعه بودند. قرنهاست كه شیعه سعى كرده به حقِ‌ّ این بزرگوار معرفت پیدا كند. این، یك مسأله است. مسأله‌ى دیگر این است كه ما باید راه را از همه‌ى ستارگان بیاموزیم؛ «و بالنّجم هم یهتدون». انسان عاقل این‌گونه است. از ستاره باید استفاده كرد. ستاره در آسمان است و مى‌درخشد. آن‌جا عالمِ عظیمى است. مگر این ستاره همینى است كه من و شما مى‌بینیم؟ بعضى از ستارگان كه در آسمانند و مثل یك نقطه سوسو مى‌زنند، كهكشانى هستند. گاهى یك ستاره بزرگتر است از كهكشان راه شیرى كه میلیاردها ستاره داخل آن است! - قدرت الهى كه حدّ و اندازه‌اى ندارد - ولى من و شما آن را یك ستاره‌ى كوچكِ درخشان مى‌بینیم. خوب؛ مقصود از این مطالب چیست؟ مقصود این است انسان عاقلى كه خدا به او چشم داده است، باید از این ستاره براى امرى در زندگى استفاده كند. قرآن مى‌گوید: «و بالنّجم هم یهتدون»؛ به وسیله‌ى آن راه را پیدا مى‌كنند.
بیانات در دیدار جمعی از مداحان، ۳/۹/۱۳۷۳

نسل حضرت زهرا سلام الله علیها نسل يازده خورشيد فروزان

مصداق كوثر براى نبى‌اكرم، چيزهاى گوناگون است. يكى از برجسته‌ترين مصاديق كوثر، وجود مقدس فاطمه‌ى زهراست؛ كه خداوند متعال در اين وجود مبارك، دنباله‌ى معنوى و مادى پيامبر را قرار داد.

برخلاف تصور دشمنان ملامتگر، اين دختر بابركت، اين وجود ذى‌جود، آن‌چنان مايه‌ى بقاى نام و ياد و مكتب و معارف پيامبر شد كه از هيچ فرزند برجسته و باعظمتى، چنين چيزى مشاهده نشده است. اولاً از نسل او يازده امام و يازده خورشيد فروزان، معارف‌ اسلامى را بر دلهاى آحاد بشر تابانيدند؛ اسلام را زنده كردند؛ قرآن را تبيين كردند؛ معارف را گسترانيدند؛ تحريفها را از دامن اسلام زدودند و راه سوء استفاده‌ها را بستند.

حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) يكى از ذراره‌هاى فاطمه‌ى زهرا سلام الله علیها

يكى از اين يازده امام، حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) است كه پيامبر طبق روايت فرمود: ((انا من حسين و حسين سفينة النّجاة و مصباح الهدى)). با آن‌ همه آثار و بركاتى كه در آن شخصيت، در آن شهادت و بر آن قيام در تاريخ اسلام مترتب شده است، او يكى از ذراره‌هاى فاطمه‌ى زهراست.

يكى از اين‌ خورشيدهاى فروزان، امام باقر، و يكى ديگر امام صادق (عليهماالسّلام) است كه معارف اسلامى، مرهون زحمات آنهاست. نه فقط معارف شيعى، كه ائمه‌ى‌ معروف اهل سنت، يا بى‌واسطه، يا باواسطه، بهره‌مندان از فيض دانش آنها هستند. اين كوثر فزاينده‌ى روزبه‌روز درخشنده‌تر، نسل عظيم پيامبر را در تمام اقطار اسلامى پراكند؛ كه امروز هزاران، بلكه هزاران هزار خاندانهاى مشخصِ شناخته شده‌ى در همه‌ى دنياى اسلام، نمودار بقاى نسل جسمانى آن بزرگوارند؛ همچنان كه هزاران مشعل هدايت در دنيا نمودار بقاى معنوى آن مكتب و آن وجود مقدسند؛ اين كوثر، فاطمه‌ى زهراست. سلام خدا بر او، درود همه‌ى انبيا و اوليا و فرشتگان و آفريدگان پروردگار بر او تا روز قيامت. 
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نماز جمعه تهران۷۸/۷/۹

فاطمه‌ى‌ زهرا (سلام‌الله عليها) عارف‌ترين انسانها به مقام پيغمبر و اميرالمؤمنين (ع)


اگر آن روز امت اسلامى، نصب پيغمبر را درست و با معناى حقيقىِ خودش درك مى‌كردند و تحويل مى‌گرفتند و دنبال على‌بن‌ابى‌طالب (عليه‌السّلام) راه‌ مى‌افتادند و اين تربيت نبوى استمرار پيدا مى‌كرد. و بعد از اميرالمؤمنين هم انسانهاى معصوم و بدون خطا، نسلهاى بشرى را مثل خود پيغمبر، پى‌درپى زير تربيت الهىِ خودشان قرار مى‌دادند، بشريت خيلى زود به آن نقطه‌يى مى‌رسيد كه هنوز به آن نقطه نرسيده است؛ علم و فكر بشرى پيشرفت مى‌كرد؛ درجات‌ روحى انسانها بالا مى‌رفت؛ صلح و صفا در بين انسانها برقرار مى‌شد و ظلم و جور و ناامنى و تبعيض و بى‌عدالتى از بين مردم رخت برمى‌بست.


اين‌كه فاطمه‌ى‌ زهرا (سلام‌الله عليها) - كه در آن زمان عارف‌ترين انسانها به مقام پيغمبر و اميرالمؤمنين بود - فرمود اگر دنبال على راه مى‌افتاديد، شما را به چنين سرمنزلى‌ هدايت مى‌كرد و از چنين راهى مى‌برد، به همين خاطر است؛ ولى بشر زياد اشتباه مى‌كند.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در سالروز عيد سعيد غدير خم۷۹/۱۲/۲۴


من رزق سال کشور را در شب های فاطمیه می‌گیرم

یکی از نقل قول های که در سال های اخیر به شدن مورد توجه قرار گرفت مربوط می شد به کلامی که رهبری معظم انقلاب بعد از مراسم عزای حضرت زهرا (س) هنگام صرف شام به یکی از حاضران فرمودند.
یکی از حاضرین در سفـره شام مراسم ایام فاطمیه بیت رهـبری نـقل کرده است که سخنران مراسم ، بعـد از سخنرانی در حسینه امام خمینی (ره) هنگام صرف شام در محضر مقام معظم رهبری به ایشان عرضه داشت :« برخی گلایه می کنند که چرا حضرتعالی با این کسالت جسمانی ، این قدر برای مراسم وقت می گذلرند و از اول تا آخر مراسم وقت می گذارند و از اول تا آخر مجلس فاطمیه و روضه را می نشینند .»

معظم له نیز در جواب فرمودند : « آنها نمی دانند، من رزق سال کشور را در شب های فاطمیه می‌گیرم .»

ایام منصوب به حضرت زهرا سلام الله علیهما فرصت مناسبی برای تأمّل در مفاهيم اسلامى

در دنيا و در رسانه‌هاى جمعى عالم، در طول سالهاى متمادى، كسانى كه نه براى زن، نه براى جنس انسان و نه براى كرامتهاى انسانى، جز در محاسبه‌ با پول‌ ارزشى قائل نيستند - كه متأسّفانه در تمدن كنونى مغرب، نقش مهمى را در همه‌ عرصه‌ها ايفا مى‌كنند - مسأله‌ زن را هم براى خودشان در ميدانهاى مختلف به‌ صورت يك سرمايه و يك وسيله‌ سوداگرى درآوردند؛ روى آن بحث مى‌كنند، فرهنگ‌سازى مى‌كنند، تبليغ مى‌كنند و ذهنهاى مرد و زن همه‌ دنيا را در سر دو راهىِ يك وسوسه و گمراهىِ بزرگ قرار مى‌دهند. در چنين شرايطى، جا دارد زن مسلمان با تأمّل در مفاهيم اسلامى و ارزشگذاريهاى اسلامى و با دقّت در خطوطى كه در نظام اسلامى براى پيشرفت زنان و مردان پيش‌بينى شده است، هويّت خود را بازيابى كند و قامت رساى استدلال را در مقابل سفسطه‌ها و وسوسه‌هاى عوامل صهيونيسم و سرمايه‌گذارى و زراندوزى به نمايش درآورد.

فاطمه‌ زهرا سلام‌الله عليها قلّه‌ اين فضائل اسلامی

خودِ الگوی فاطمه‌ى زهرا سلام‌الله عليها كه در دوران كودكى، در بعد از هجرت پيغمبر به مدينه، در داخل مدينه و در همه‌ى قضاياى عمومى آن روز پدرش‌ -كه مركز همه‌ حوادث سياسى اجتماعى بود - حضور داشت، نشان‌دهنده‌ نقش زن در نظام اسلامى است. البته فاطمه‌ زهرا سلام‌الله عليها قلّه‌ اين فضائل است.

http://www.leader.ir/images/logo/183155.jpg
شما دخترانِ فاطمه هستيد؛ فرزندان فاطمه‌ زهرا هستيد؛ دنباله‌روان فاطمه‌ زهرا هستيد

بدانيد امروز در هيچ جاى دنيا زنانى كه مثل اين مادران شهداى ما، مادر دو شهيد، مادر سه شهيد، مادر چهار شهيد باشند، نيستند. در جامعه‌ ما، مادرانى‌ با اين خصوصيات كه از پدرها بهتر و قويتر و آگاهانه‌تر ايستادند، در اين ميدان بسيارند. اين همان تربيت اسلامى است؛ اين همان دامان پاك و مطهّر و نورانى‌ فاطمه‌ زهرا سلام‌الله عليهاست. شما دخترانِ فاطمه هستيد؛ فرزندان فاطمه‌ زهرا هستيد؛ دنباله‌روان فاطمه‌ زهرا هستيد.

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار گروه كثيری از بانوان۷۹/۶/۳۰

حضرت زهرا (س) در بصیرت، ولایتمداری و دفاع از امامت بزرگترین اسوه و چشمه همیشه جوشان تاریخ اسلام است. ظلمی که بر آل اطهار روا داشته شد معلول بی بصیرتی مردم بود که موجب شد مردم نتوانند به کُنه وجودی و شخصیت آسمانی اولیاء خدا پی ببرند.حضرت فاطمه (س) فقط اسوه فاضله زنان نبود بلکه شعاع نور وجودش در هدایت جامعه از حجره کوچکی در مدینه آغاز شد و گستره این نور، آفاق را در بر گرفت.حضرت فاطمه (س) نماد پاکی، عفت، الگو و گوهری ناب برای بانوان مسلمان است، جامعه بویژه بانوانان باید بیش از پیش سیره حضرت فاطمه (س) را بویژه در بحث عفاف و حجاب در زندگی خود الگو قرار دهند.باید از ویژگی ها و خصوصیات بارز بانوی بزرگ اسلام درس بگیریم و ابعاد اخلاقی و شخصیتی حضرت زهرا (س) را در تمام عرصه های زندگی و آموزه های دینی خود الگو قرار دهیم.

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 11:35 ] [ قران پژوه ]
خانواده کانون عشق و محبتى است که در آن زمينه رشد و تعالى انسان فراهم مى‌شود و بنايى است که زوجين، دو رکن اساسى آن را تشکيل مى‌دهند تا به فرموده پروردگار، بدين‌وسيله به آرامش و آسايش برسند.

پاسدار فضيلت‌ها

و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوااليها و جعل بينکم موده و رحمه (روم: 30)يکى از آيات و نشانه‌هاى خداوند، اين است که از خود شما برايتان همسرانى آفريد تا در کنار آنها آرامش خاطر پيدا کنيد و ميان شما و همسران شما مهر و محبت را قرار داد.

آنچه در خانواده چراغ‌ دوستى و محبت را فروزان‌تر مى‌کند، رابطه صميمانه‌اى است که بين زن و شوهر برقرار مى‌شود و آن‌چنان اين ارتباط و صميمت مهم و پرارزش است که در دين مقدس اسلام درباره نحوه برخورد هريک از زوجين با يکديگر در رفتار و گفتار سفارش‌هاى متعددى شده است. همچنين،‌ اسلام در تمامى زمينه‌ها به معرفى طرح‌ها و برنامه‌هاى آماده اجرا مى‌پردازد و براى غنيمت بيشتر و ملموس شدن انديشه، طرح و مکتبش، با عنايت به شيوه‌هاى رفتارى متکامل و توحيدي، الگوها و نمونه‌هايى را معرفى مى‌کند تا از اين رهگذر، پاسخگوى تمام نيازهاى مادى و معنوى ما باشد.

الگوهايى که اسلام معرفى مى‌کند، الگوهاى اصيل و با لياقتى هستند که براساس "واقعيت‌ها” و "ارزش‌ها” استوارند؛ الگوهاى معنوى که درطول تاريخ، جاويدان و ماندگار خواهد بود. الگوهايى لايق تقليد و پيروي، الگوهايى با اصالت، پويايى و جاذبه، استوار بر پايه ايمان به خداوند و ارزش‌هاى متعالى معنوي؛‌الگويى نظير بزرگ بانو و سالار زنان عالم فاطمه زهرا(س.)انديشيدن در ابعاد شخصيتى زهراى بتول(س) و نقش سازنده‌اش در صحنه‌هاى پاسدارى از فضيلت و ديانت،‌ از آن رو داراى اهميت و توجه است که آموزگارش پيامبر گرامى اسلام(ص) و تعاليمش، تعاليم انسان ساز قرآن کريم است.

توجه به زندگانى آن حضرت در عصر غربت انسان و کسادى بازار ايمان، براى انسان‌هاى گريزپا و سرگردان، حيات‌بخش و راهگشا خواهد بود تا روح انسان امروزي، در سايه‌سار نخل وجود فاطمه زهرا(س) آرامش گيرد و جان تشنه انسان سيراب‌زده قرن ما، از شراب طهور کوثر وجودش سيراب شود.يکى از ويژگى‌هايى که تشنگان حقيقت در سيره آن بزرگوار با حساسيت خاصى آن را بررسى مى‌کنند،‌ توجه به جلوه‌هاى رفتارى و گفتارى صديقه طاهره در خانه و خانواده و مهم‌تر از آن، درچگونگى ارتباط با همسر بزرگوارش علي(ع) است.

آري، زهراى بتول در گفتار و عمل با شوهر بزرگوارش، روش و منشى زيبا و دلپسند از خود برجاى گذارده است، که چون مشعلى فروزان در تاريخ بشريت مى‌درخشد و راهنماى تمام زنانى است که دل به خوبى‌ها و روشنى‌ها سپرده‌اند. در اين نوشتار سعى مى‌شود که به‌گوشه‌اى از اين زيبايى‌ها به اجمال اشاره شود:

جهاد زن

خانه، کانون روش محبت و جوشش عشق و عطوفت است. محيطى که شخصيت انسان در آن شکل مى‌گيرد. فضايى که مجموعه خانواده بايد در آن تنفس کنند و بخش قابل توجهى از توانمندى‌هاى خود را در بستر خانواده جست‌وجو نمايند و رشد دهند.خانه، محل آرامش و سکون است و روح و روان انسان در چنين فضايى بايد به‌بار بنشيند. اداره امور اين محيط به ظاهر کوچک که به منزله اداره يک کشور است، نياز به درايت خاصى دارد.

دو رکن خانواده که همه برنامه‌ها و فعاليت‌ها، بر محور آنها بايد شکل بگيرد، زن و شوهر هستند. اين دو بايد فرهنگ خانواده را پاسدار باشند و اقتصاد خانواده را متناسب با نيازها سامان بخشند.اخلاق و رفتار زن و شوهر و سيره و سلوک آنان در زندگي، بر ديگر اعضاى خانواده اثر مى‌گذارد و زمينه رشد و بالندگى را در فرزندان به‌وجود مى‌آورد.خانواده، گنجينه‌اى است که مجموعه بسيارى از ارزش‌هاى والاى انسانى را در خود جاى داده است. تربيت، عفت، عطوفت و رحمت، عشق و محبت و ده‌ها خصلت ديگر ارزشى در اين کانون پرورش مى‌يابد.يکى ديگر از اين ارزش‌ها تلاش زن در جهت خوب شوهردارى کردن است. اميرالمومنين علي(ع) درباره اهميت خوب شوهردارى کردن زن، مى‌فرمايد: "جهاد المراه حسن التبعل؛ جهاد زن اين است که خوب شوهردارى کند”. (1)

مى‌دانيم که جهاد اهميت بسيار دارد و در رديف بزرگ‌ترين عبادات به‌حساب مى‌آيد و وقتى از امام مى‌پرسند: کدام عمل بهترين اعمال است؟ در جواب مى‌فرمايد:”الصلوه لوقتها و برالوالدين و الجهاد فى سبيل‌الله‌؛ نماز اول وقت، نيکى به والدين و جهاد در راه خدا”.خداوند نيز در قرآن براى مجاهدان پاداشى بزرگ درنظر گرفته است. (نساء: 95) ولى همين جهاد، با اين همه فضيلت از عهده زن برداشته شده است و بر او واجب نيست.

على (ع) در حديث ديگرى مى‌فرمايد:خداى تعالى جهاد را بر مردان و زنان واجب فرمود. پس جهاد مرد به اين است که از بذل جان و مال تا سرحد شهادت و کشته‌شدن در راه خدا دريغ نکند و جهاد زن به آن است که در برابر تندى و آزار شوهر و غيرت او بردبارى نمايد. (2)

بنابراين روايت، همان پاداشى را که خداوند به مجاهدان مى‌دهد،‌به چنين زنانى هم مى‌دهد؛ زيرا اين بردبارى که جهادى مقدس است و زن در برابر نفس خود انجام مى‌دهد، در نتيجه آن، پايه‌هاى خانه و خانواده و زندگى متزلزل نخواهد شد و جلوى اختلاف و نزاع و جدايى‌ها گرفته مى‌شود.خوب شوهردارى کردن؛ يعنى اين که زن کارى کند که وقتى مرد پس از برخورد با مشکلات و سختى‌ها و کار روزانه با تنى خسته و روحى گرفته و پر ملال به خانه آمد، با ديدن چهره همسرش و شنيدن سخنان او و نيز مشاهده وضع خانه خستگى‌هايش برطرف شود.

خوب شوهردارى کردن به اين است که زن از نظر اداره امور داخلى خانه و حفظ عفت و آبرو، خيال مرد را آسوده کند تا وى با خيالى راحت به کسب و کار و اداره امور خارج از منزل يا حل و فصل کارهاى مردم، يا مطالعات علمى و يا ديگر کارها بپردازد.فاطمه(س)‌نيز در اين مدت کمى که در خا نه على (ع) زندگى کرد،‌ دقيقه‌اى از اين جهاد مقدس و وظيفه سنگين غفلت نکرد. وقتى اين نکته را به يادداشته باشيم که زندگى زناشويى فاطمه(س) همراه با بچه‌دارى هم بود و با سخت‌ترين دوران تاريخ اسلام و مسلمانان شروع شد، به عظمت وجودى و شخصيت فاطمه(س) و جهادى که در اين راه انجام داد به خوبى پى خواهيم برد؛ زيرا اسلام، تازه به مدينه آمده بود و خاندان پيغمبر- که از آن جمله علي(ع) و فاطمه (س) بودند - از جمله زنان و مردان مهاجرى بودند که از مکه به مدينه هجرت کرده و خانه و ملک و کسب و کار معينى نداشتند تا از اين راه امرار معاش کنند و نيز آسايش و امنيتى هم نداشتند که در سايه آن به فکر تامين زندگى باشند.

براى مبارزه با شرک و بت‌پرستى و پايه‌گذارى مرام توحيدى ناچار بودند هر روز به‌سويى بروند و با دشمنان سرسختى که از هر لحاظ مسلمانان را احاطه کرده بودند و مى‌خواستند اين نداى مقدس را خاموش کنند، بجنگند و در اين ميان وظيفه علي(ع) و فاطمه (س) ، دختر پيغمبر اسلام ، از همه سخت‌تر و مشکل‌تر بود؛ زيرا سپهسالار همه اين جنگ‌ها علي(ع) بود وهمه جا با فداکارى و جانبازى او فتح و پيروزى نصيب مسلمانان مى‌شد. گواه اين مدعا، تاريخ درخشان اسلام است.

چنين مجاهد بزرگي، بايد همسر فداکار و وظيفه‌شناسى همچون فاطمه(س) داشته باشد و اگر فاطمه(س) نبود، چنين همسرى براى علي(ع) يافت نمى‌شد. چنان‌که اگر علي(ع) نمى‌بود، مرد ديگرى که در خور همسرى فاطمه(س) باشد ، پيدا نمى‌شد. سپهسالارى همچون على (ع)، همسرى مى‌خواهد که به شايستگى امور داخلى خانه را اداره کند، به رشد و تعالى فرزندانش بپردازد و به خوراک و لباس و تعليم و تربيت آنان با کمال دلسوزى رسيدگى کند تا خيال او را در ميدان‌هاى جنگ و آن همه مسافرت‌هاى جنگى که پياپى پيش آمد آسوده سازد. با سختى‌ها و مشکلات و کم و زياد امکانات زندگى بسازد و از نظر فکرى و روحى نيز هم‌فکر و مشوق همسرش باشد و نيز نوازش‌ها و تحسين‌هاى او پشتوانه و تکيه‌گاهى براى ادامه مبارزات و درمانى براى رفع خستگى‌هاى جسم و جان او شود.‌(3)

اداره شايسته امور منزل

يکى از حياتى‌ترين فنون و هنرهايى که هر زن لايق و شايسته بايد در کنار ديگر خصلت‌هاى پسنديده داشته باشد، اداره امور خانه وتدبير منزل است تا موجبات آرامش خاطر و آسودگى بقيه اعضاى خانواده به‌ويژه همسر را فراهم آورد.حضرت فاطمه (س) ده سال بيشتر نداشت که قدم به خانه شوهر گذاشت، ولى در طول زندگى کوتاه خود، شرايط و موقعيت‌ خاص علي(ع) را به خوبى درک کرد و در چارچوب خواسته‌هاى معقول و مشروع و خيرخواهانه شوهر که چيزى جز خير و صلاح و اعتلاى بشريت نبود، اداره زندگى علي(ع) را در بالاترين سطح از موفقيت و درخشاني، به سامان رساند. درگفتار و کردار خود با همسرش، شيوه و سيره‌اى را برگزيد که آن را در محضر بزرگ‌ترين معلم تاريخ بشر، پيامبر بزرگوار و والاى اسلام، آموخته بود.

"هرگز کارى او را از کار ديگر باز نمى‌داشت”. (4) اين‌گونه نبود که عبادت و مناجاتش، او را از اداره منزل باز دارد و تربيت و سازندگى و مبارزاتش، او را از رسيدگى به فرزندان و همسرش مانع شود. او علي(ع) را بهترين همسر مى‌دانست(5) و همواره به تمامى وظايف همسرى خود عمل مى‌کرد.

هميارى و همکارى

دو اصل لازم اخلاقى در تشکيل پايه‌هاى نظام خانواده "تفاهم” و "تعاون” است که اگر اين دو اصل در اين امر تحقق يابد، فضاى خانه به محيط‌ دوست‌داشتني، آرام و سازنده تبديل مى‌شود. با نگاهى گذرا به زندگى حضرت زهرا(س)، مى‌توانيم اصل تعاون و همکارى و مشارکت در امور مادى و معنوى و همچنين تفاهم و درک متقابل اعضاى خانواده‌اش را مشاهده کنيم. حاکميت و تحقق اين مهم در زندگى مشترک حضرت زهرا و اميرالمومنين علي(ع)، براساس تقسيم مطلوب وظايف زندگى مشترک آن دو بزرگوار صورت مى‌پذيرفت.

يکى از عوامل شادابى و تکامل خانواده ايشان، تعيين حدود مسئوليت افراد در خانواده بود که با تقسيم کار، عدالت اجتماعى در جامعه کوچک خانواده آن بزرگواران به‌وجود آمد تا زمينه سعادت مادى و معنوى هرچه بيشتر آنها را فراهم آورد. امام باقر (ع) فرمود: حضرت فاطمه (س) کارهاى منزل را با حضرت علي(ع) اين‌گونه تقسيم مى‌کردند که خمير کردن آرد و نان پختن و تميز کردن و جارو زدن خانه به‌عهده فاطمه(س) باشد و کارهاى بيرون از منزل، از جمله جمع‌آورى هيزم و مواد اوليه غذايى را علي(ع) عهده‌دار شود. (6)

امام صادق(ع) فرمود: اين تقسيم کار با رهنمود رسول خدا (ص) انجام گرفت. آن‌گاه که رسول خدا(ص) فرمود: کارهاى منزل را فاطمه (س) و کارهاى بيرون منزل را على (ع)‌ انجام دهد. حضرت زهرا(ع) با خوشحالى فرمودند:جز خداکسى نمى‌داند که از اين تقسيم کار تا چه اندازه خوشحال شدم؛‌ زيرا رسول خدا(ص) مرا از انجام کارهايى که مربوط به مردان است، بازداشت(7)

قناعت

احساس بى‌نيازى و رضايت، خصوصيتى ارزشمند است که مى‌تواند هر انسانى را در رسيدن به آرامش و خوشبختى در زندگى فردي، خانوادگى و اجتماعى يارى کند. اين احساس با دست‌يابى به مال و ثروت حاصل نمى‌شود. چه‌بسا انسا‌ن‌هاى ثروتمند که خود را محتاج‌ترين مى‌بينند و براى به‌دست آوردن دنياى بيشتر، آرام و قرار ندارند. آري، احساس رضايت و بى‌نيازى تنها و تنها با قناعت به‌وجود مى‌آيد.قناعت يکى از صفات پسنديده‌اى است که اسلام اهميت فراوانى براى آن قائل شده است. انسان‌هايى که بينش الهى دارند، آن‌چنان ديدگاهشان وسيع و والا مى‌شود که در امور دنيوى براى رسيدن به آنچه ندارند و نمى‌توانند به‌دست آورند،‌ آرامش خود را به هم نمى‌زنند و طعم شيرين زندگى را بر خود تلخ نمى‌کنند.حضرت زهرا(س) برترين الگوى تاريخ بشريت، در زندگى مادى خود، انسانى قانع بودند و هيچ‌درخواستى از شوهر خود نمى‌کردند که نتواند آن را برآورده سازد و با همان امکانات کم، شيرين‌ترين زندگى را براى خود و خانواده بزرگوارش فراهم مى‌ساختند.

روزى ا مام علي(ع) فرمود:فاطمه جان! آيا غذايى موجود است که بياوري؟ پاسخ شنيد:سوگند به خداوندى که حق و قدر تو را بزرگ شمرد! سه روز است که غذاى کافى درمنزل نداريم و همان مقدار ناچيز خوراکى را به شما بخشيدم و خود گرسنگى را تحمل کردم”. (8)

امام على (ع) فرمودند: چرا اطلاع ندادي؟

حضرت زهرا(س) جواب دادند:رسول خدا (ص) مرا نهى نمود از تو چيزى درخواست کنم و به من سفارش فرمود: دخترم، چيزى از پسرعمويت درخواست نکن، اگر چيزى برايت آورد بپذير والا تو درخواست چيزى را نداشته باش.(9)‌

همچنين فرمود:اى اباالحسن ! من از پروردگار خود حيا مى‌کنم که چيزى را که تو بر آن توان و قدرت نداري،‌از تو درخواست کنم.(10)

عشق و عاطفه و محبت

از روزگاران گذشته اين بحث مطرح بوده است که مديريت خانه و خانواده از آن کيست؟ برخى با روحيه مردسالارى بر امور خانواده مديريت کرده‌اند؛ مرد بر مسند مديريت خانواده نشسته و چون فرمان‌روايى مقتدر محيط خانواده را اداره کرده است و در برابر اين‌گونه مديريت، خانواده‌هايى نيز بوده‌اند که عنان اداره امور خانواده را به دست زن سپرده‌اند و با روحيه زن سالارى در محيط خانه حکومت کرده‌اند.

درخانه علي(ع) و فاطمه(س)، نه مردسالارى بود و نه زن‌سالاري، بلکه در اين خانه پاک و مطهر، محبت‌سالارى بود و محبت و عشق به يکديگر، چرخ‌هاى زندگى ساده آن خانواده را مى‌چرخاند.نگاه‌هاى مهربان و عاطفى فاطمه (س)، اندوه‌ها را از دل همسرش برطرف مى‌کرد. فاطمه (س) به گونه‌اى روح آرامش را بر خانواده حاکم کرده بود که نگاه علي(ع)‌به خانه و زندگى‌اش، نگاه کسى بود که از ميان امواج سهمگين دريا به ساحل نجات مى‌نگرد.چنان که اميرالمومنين علي(ع) مى‌فرمايد:”دائما به فاطمه مى‌نگريستم و ازدلم اندوه‌ها برطرف مى‌شد”. (11)

انسان‌هاى کامل در تمام ابعاد وجودى به کمال رسيده‌اند و در هر زمينه عالى‌ترين رتبه را احراز کرده‌اند. خاندان فاطمه زهرا(س) به‌عنوان کامل‌ترين انسان‌ها، از لحاظ عاطفى و محبت‌ورزى به يکديگر، خالص‌ترين محبت‌ها و عشق‌ها را داشتند. محبت فاطمه(س) به اميرالمومنين على (ع) به فاطمه (س) در تاريخ، صحنه‌هاى بسيار زيبايى را آفريده است. (12)هنگامى که اميرالمومنين على (ع) را براى بيعت از خانه بيرون مى‌بردند، عشق مشتعل فاطمه(س)‌به علي(ع) فروزان‌تر مى‌شودو با عواطف پاک خود به سلمان مى‌گويد:اى سلمان، آنها قصد جان على را دارند و من به شهادت على نمى‌توانم صبر کنم. صبرم تمام شده!‌ مرا به حال خود بگذار تا کنار قبر پدرم بروم، و به درگاه خدا ناله سردهم( !13)

پس از لحظاتى چند که در ميان سکوت و اندوه و شگفتى حاضران، مهاجمان دست از امام کشيدند و امام على (ع) ، تنها و مظلوم از مسجد مدينه بيرون آمد، راه خانه را در پيش گرفت. حضرت زهرا(س) شوهر معصوم خود را نگريست و فرمود:على جان، جانم فداى جان تو و جان و روح من سپر بلاى جان تو، يا اباالحسن! همواره با تو خواهم بود؛ اگر تو در خير و نيکى به‌سر مى‌بري، با تو خواهم زيست و اگر در سختى ‌و بلاها گرفتار شدي، باز هم با تو خواهم بود. (14)

اطاعت از شوهر

يکى ديگر از ويژگى‌هاى حضرت فاطمه زهرا(س)‌به‌عنوان کامل‌ترين اسوه، در عين آزادى و آزادگي، اطاعت از همسر و مطيع بودن او در برابر على (ع) است.زهرا (س) هرگز على (ع) را عصبانى نکرد(15)و هرگز برخلاف خواسته او گامى برنداشت (16) و همواره مطيع او بود(17)روزى امام علي(ع) وارد منزل شد و فرمود: فاطمه جان، خليفه به همراه عمر در پشت در خانه منتظر اجازه ورود هستند تا نظر شما چه باشد؟ حضرت زهرا (س) به شوهر خويش فرمود:على جان! خانه، خانه توست و من همسر تو هستم. هرآنچه مى‌خواهى انجام ده. (18)امام علي(ع) درباره فاطمه(س) مى‌فرمايند:” قسم به خدا! من فاطمه(س) را هرگز خشمگين و مجبور به کارى نکردم، او هم هيچ گاه مرا خشمگين و از دستورم سرپيچى نکرد”. (19)

رازدارى

ادب و احترام زن به همسرش، اقتضا مى کند که نه تنها از مطرح ساختن و بزرگ جلوه دادن کمبودهاى خانه خوددارى کند، بلکه در حد امکان، کاستى‌ها را ناديده بگيرد و يا آنها را کوچک انگارد. هنگامى که اظهار ناراحتي، نتيجه‌اى جز رنجش شوهر ندارد، زن نبايد در اين ارتباط واکنشى از خود نشان دهد. ايثار و محبت، حکم مى‌کند که او خود، به تربيتى که مى‌داند سختى‌ها را برطرف سازد و زحمت مضاعف را برهمسر خود، تحميل نکند.روزى فاطمه (س) به حضور پدرش رسيد، در حالى که آثار ضعف و گرسنگى از چهره‌اش نمايان بود. رسول خدا(ص) وقتى اين حال را مشاهده کرد،‌دست‌هايش را به سوى آسمان برافراشت و گفت: خدايا! گرسنگى فرزندم را به سيرى تبديل کن و وضع او را سامان بده( !20)پيامبر اکرم (ص) بدون اين که زهرا(س)‌سخنى به اوبگويد، از ضعف و گرسنگى او باخبر مى‌شود که اين خود، يکى ديگر از نمونه‌هاى پاى‌بندى به اساس و اسرار خانواده است. (21)

آراستگى و پاکيزگى در عين سادگى

انسان به‌طور طبيعى و فطرى آراستگى و زيبايى را دوست مى‌دارد. چنان که حضرت علي(ع) فرموده است: "ان الله جميل و يحب الجمال؛ خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد”. (22)حضرت رضا(ع)‌در تشريح سيره و سنت انبيا مى‌فرمايد: " من اخلاق الانبياء التنظف؛‌آراستگى و نظافت از اخلاق پيامبران است”. (23)بر هر انسانى لازم است که آراستگى به آرايش و نظافت را همچون يکى از وظايف روزانه در زندگى خود رعايت کند و بخشى از اقلام سبد خانوادگى خود را با وسايل آراستگى و نظافت اختصاص دهد.از لحاظ رواني، آراستگي، نظافت و زيبايى و زيباسازى محيط خانه و خانواده، آرامش اعضاى آن را فراهم مى‌سازد و عامل موثرى براى افزايش محبت و همگرايى بيشتر خواهد بود.اگر نظافت و زيبايى براى همه انسان‌ها لازم و مفيد باشد، براى برخى از افراد واجب است زن و شوهر از کسانى هستند که آراستگى براى آنان واجب و از ضروريات زندگى است.

پيامبراکرم (ص) فرمود:هر مردى از شما مسلمانان موظف است خودش را براى همسرش آراسته کند، همچنان که دوست دارد زنش براى او آراسته باشد(24)

فاطمه زهرا(س) که در مکتب نبوت تربيت شده بود و با فرهنگ و اخلاق آشنايى کامل داشت،‌به رعايت اصل آراستگى در زندگى خانوادگى آگاهى کامل داشت و آراستگى و نظافت را پيش ازآن که يک امر شخصى و فردى بداند، آن را حق خانوادگى و همسر خود مى‌دانست و از اين‌رو، به آن بسيار اهميت مى‌داد.يکى از سنت‌هاى مورد تاکيد رسول خدا(ص) به کار بردن عطر و سفارش و استفاده از بوهاى خوش بوده است. آمده است فاطمه(س) تا آن هنگام که در خانه بودند، مرتب از عطرهاى گوناگون استفاده مى کردند و فضاى زندگى را علاوه بر عطر روح و معنويت به عطر ظاهرى معطر مى‌کردند. (25)

درباره زندگى فاطمه زهرا(س) آمده است که ام‌السلمه مى‌گويد: " از حضرت زهرا(س) پرسيدم: آيا عطرى ذخيره کرده‌اي؟ فرمودند: آري. رفت و شيشه عطرى آورد و مقدارى در کف دست من ريخت. بوى خوشى داشت که هرگز نشنيده بودم. گفتم اين عطر خوشبو را از کجا تهيه کرده‌اي؟ فرمود: اين عطر مشکى است که از بال و پر جبرئيل فرو ريخته است. (26)پيامبر اکرم (ص) به عمار ياسر ماموريت داد براى شب عروسى حضرت زهرا(س) عطرهاى خوشبو تهيه کند. (27)

احترام به همسر در گفتار

يکى از زيبايى‌هاى زندگى زناشويى اين است که هرکدام از زن و مرد نسبت به يکديگر گفتار نيکو داشته باشند و از هر سخنى که موجب شکستن حرمت ديگرى مى‌شود، خوددارى کنند.فاطمه و علي(ع) نيز يکديگر را با احترام خطاب مى‌کردند. به‌گونه‌اى که حضرت زهرا (س)‌ايشان را "اميرالمومنين "(28) و "خير بعل؛ بهترين شوهر” خطاب مى‌کرد. علي(ع) نيز درباره حضرت زهرا(س) تعابيرى چون؛ "خيرنساء الامه‌؛‌برترين زنان امت” يا "بابى انت امي؛ پدر و مادرم فدايت”‌يا "نعم العون على طاعه‌الله ؛‌بهترين يار بر بندگى خدا” را به کار مى‌برد. (29) اگرچه کلمات و تعبيرات اين دو بزرگوار درباره يکديگر خيلى کوتاه است،‌ معانى بلندى دارد که نشانه اوج احترام و معرفت اين زوج به يکديگر است.

ابراز عشق و محبت

يکى از امتيازات اهل بيت(ع)، قدرت بيان، شيرينى و غناى کلام آنان است. از فاطمه (س) نيز اشعارى باقى مانده است که حکايت از قدرت بيان او در ابراز عشق و علاقه وافر به خانواده‌اش و به‌ويژه همسر بزرگوارش دارد.حضرت زهرا (س) در لحظه‌هاى آغازين زندگى زناشويي، لب به ستايش از شوهر نمونه‌اش، امام علي(ع)‌گشوده فرمود:

اضحى الفخار لنا و عز شامخ

و لقد سمونا فى بنى عدنان

افتخارو عزت والا از آن ما شد و ما در ميان فرزندان عدنان سربلند شديم.

نلت العلا و علوت فى کل الورى

و تقاصرت عن هجدک الثقلان

تو به بزرگى و برترى رسيدى و از همه آفريده‌ها والاتر شدى و جن و انس از عظمت تو عقب ماندند.

اعنى عليا خير من وطا الثرى

ذوالمجد و الافضال و الاحسان

مقصودم على است، بهترين کسى که گام بر خاک نهاد، بزرگوار و داراى احسان و نيکي.

فله المکارم و المعالى و الحبا

ما ناحت الاطيار فى‌الاغصان

برترى‌هاى اخلاقى و بزرگى‌ها از آن اوست، تا آن‌گاه که مرغان بر شاخه‌ها به ترنم مشغولند(30)

سخن آخر

در يک کلام، زهرا (س) ، علي(ع) را بهترين همسر مى‌دانست و همواره به تمامى وظايف همسرى خود عمل مى‌کرد. از پاکيزگى و ساده‌پوشى و آرايش و عطرزدن گرفته تا کارهاى منزل و آرد کردن و نان‌پختن و قناعت به يک زندگى ساده و گفتگو و مزاح با همسر و ايثار و فداکردن مال و جان خود براى همسرش.و سرانجام تحمل تمامى سختى‌ها، مشقت‌ها و فقرا در کنار همسرش و شريک بودن با او در تمامى شادى‌ها و رنج‌ها، از جمله خصلت‌ها و کارهايى بود که حضرت زهرا (س) به آنها آگاه بود و به شايستگى عمل مى‌کرد.زهرا(س) آرامش و انس علي(ع) بود. علي(ع) بانگاه به او رنج‌هايش را از ياد مى‌برد.علي(ع)‌ خود، مى‌گويد:‌ زهرا شادى من بود(31.) از اين رو، تا خبر شهادت او را شنيد، از پا افتاد و تا آبى به صورتش نزدند، به هوش نيامد.(32)زهرا(س) سعادت واقعى را در محبت به علي(ع) مى‌دانست. از اين‌رو، مردم را به ياد روز غدير و حديث منزلت مى‌انداخت. او همچنين راوى بسيارى از فضايل و مناقب علي(ع) است.

زهرا(س) محبوب‌ترين افراد درنزد على (ع) بود.

زهرا (س) همواره مايه افتخار و مباهات على (ع)‌بود.

زهرا (س) تکيه‌گاه على (ع) و يکى از دوبال پرواز علي(ع) بود.

زهرا، فدايى على (ع) بود. او رفت تاعلى (ع) بماند.

پى‌نوشت‌ها:

1- نهج‌البلاغه فيض، ص 1142

2- کافي، ج 5، ص 9

3- رسولى محلات، زندگانى حضرت فاطمه (س)، ص 115 و 118

4- لايشغله شان عن شان؛ بحارالانوار، ج9، ص 159

5- "يا ابه خير زوج؛ اى پدر، على‌ بهترين همسر است”: بحارالانوار، ج 43، ص 133

6- نک: مهدى نيلى‌پور، فرهنگ فاطمي، ص 185

7- نهج‌الحياه، ص 168، ج 95

8- نهج‌الحياه،‌ص 296، ج 182

9- همان

10- فرهنگ فاطمي، ص 188

11- رنج‌ها و فريادهاى فاطمه (س) ، ص 63

12- فرهنگ فاطمي، ص 85

13- نهج‌الحياه، ص 145

14- فرهنگ فاطمي، ص 84

15- "لااغبضتني”: بحارالانوار، ج 43، ص ؛134 مناقب خوارزمي، ص 256، آمده است که على (ع) گفت: " زهرا هرگز مرا عصبانى نکرد و به خدا قسم ! من هم هرگز او را عصبانى نکردم”.

16- لاعصت لى امرا: بحارالانوار، ج 43، ص 134

17- اسمع له و اطيع: بحارالانوار،‌ج 43، ص 47

18- نهج‌الحياه، ص 22، ج 3

19- رنج‌ها و فريادهاى فاطمه(س) ، ص 63

20- عذرا انصاري، جلوه‌هاى رفتارى حضرت زهرا ، ص 20

21- جلوه‌هاى رفتارى حضرت زهرا، ص 20

22- وسائل‌الشيعه،‌ج 3، ص 341

23- تحف‌العقول، ص 330

24- مستدرک الوسائل ، ج 2، ص 59

25- فرهنگ فاطمي، ص 444

26- نهج‌الحياه، ص 170

27- همان

28- بحارالانوار، ج 43، ص 117

29- جلوه نور، ص 191، ج 2 و 3 و 4

30- نهج‌الحياه، (فرهنگ سخنان فاطمه)،‌ ص 184

31- بحارالانوار، ج 43،‌ ص 187

32- همان، ص 214
[ شنبه شانزدهم فروردین 1393 ] [ 15:35 ] [ قران پژوه ]
باید ابعاد عملی زندگ حضرت فاطمه به عنوان شخصیتی که در در کانون وحی و توسط پدر و مادری بزرگوار تربیت شده شناسایی شود. شخصیتی که از عصمت برخوردار است، فرزندانی مانند حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) را تربیت کرده که به عنوان الگو و اسوه در جامعه مطرح هستند. بسیاری از این ابعاد هنوز برای جامعه مسلمانان ما شناخته شده نیست"
http://www.taamolnews.ir/files/fa/news/1393/1/13/24823_586.jpg
حضرت فاطمه(س) از نظر اخلاقی برای عموم جامعه امروز ما نیز درس های بسیار آموزنده ای را مطرح می کنند، برای مثال ایشان در حدیثی فرموده اند: بهترین شما کسی است که بیش از همه شانه هایش را نرم در اختیار مردم قرار دهد و خدمتگزار مردم باشد و به زنان احترام بگذارد و شخصیت آنها را حفظ کند." شما از این آموزه ها در کانون شخصیتی حضرت فاطمه بسیار خواهید یافت.
الگویی که در نسل های تاریخ، مدل فاطمیون شد
الگوهایی چون حضرت فاطمه و حضرت علی و فرزندان او به عنوان نسل هاشمی، علوی و فاطمی به نسل های بعدی منتقل شد و حرکتی را به عنوان فاطمة الزهرا و الفاطمیون به وجود آورد. در واقع، فاطمیون به عنوان یک واحد اجتماعی ارزشمند و یک طبقه متفکر و مصلح برای کسانی که خواهان پناهندگی مستحکم برای مبارزه با انحرافها بودند مطرح شد؛ یعنی سیره فاطمی مورد استفاده آنها قرار گرفت و دلیل اصلی این مسأله تأثیرگذاری فرزندان زهرا(س) بود.جوهر و اصل همان است و ما باید شیوه ها و مکانیسم کار را به اقتضای تحولات جامعه تغییر دهیم و این مسأله بر عهده جامعه شناسان، روانشناسان و علمای تعلیم و تربیت ماست که این اصول را تبیین و کاربردی کرده و به صورت استراتژیک، میان مدت و دراز مدت عملی کنند."

 
این تصور از حضرت فاطمه تاسف آور است
سیره آن بزرگوار قابلیت پاسخگویی به نیازهای امروز را دارد، اما وقتی ما هنوز ابعاد علمی و عملی شخصیت او را به جامعه نشناسانده ایم، متاسفانه شاهد خواهیم بود که تصویر و تصور جوان ما و دختر امروز و زن فردای ما از حضرت زهرا یک مدل ناقص است که برای زندگی امروز جهان مدرن کافی نیست ، این تصور بسیار درد آور و تاسف برانگیز است با وجوی که مکتب تربیتی حضرت فاطمه(س) مملو از آموزه ها و درس های انسان ساز است؛ درس اخلاق، درس ایمان و تقوا، درس مبارزه با ظلم، درس دینداری و دین خواهی و درس های حرکت آفرینی. چقدر از جوانان ما تنها با خطبه فدک حضرت فاطمه آشنا هستند؟ و اگر نیستند چه کسی مسئول بوده و هست؟ باید در تبیین علمی و عقلی و معرفتی شخصیت آن حضرت بکوشیم و این مسئولیت اهل قلم و رسانه و سخنرانان را هر روز بیش از دیروز سنگین تر کرده است.
 
فاطمه زهرا؛ نجات بخش جامعه پر شکاف و انحراف
 
همان طور که سیره پیامبراکرم(ص) برای ما به عنوان سبک زندگی مطرح است، شخصیت و سیره فاطمه(س) نیز در تمام ابعاد سیاسی، فکری و اخلاقی اش باید برای ما الگو باشد، یکی از ابعاد مهم سیره آن بزرگوار، سیره سیاسی ایشان است که البته بهتر است آن را سیره سیاسی اخلاقی بنامیم.به عبارت دیگر، حضرت در اعتراض نسبت به نوع نگاه و انتخاب جامعه (در مسأله خلافت) به مردم گوشزد کردند که اگر شکاف و انحرافی که در جامعه به وجود آمده جبران نشود، عواقبش دامنگیر اسلام و مسلمین خواهد شد. یعنی حضرت زهرا(س) معتقد بودند که اگر جامعه اسلامی این مسؤولیت را از روی دوش خود بردارد، فقط مرتکب خطای سیاسی و اجتماعی نشده، بلکه به خاطر انجام این حرکت نامعقول نسل های بعدی نیز گرفتار خواهند شد. در واقع، آن بزرگوار به امت اسلامی آموختند که سلامت جامعه باید برایشان بیش از مسایل شخصی اهمیت داشته باشد."
 
دریچه جدیدی برای فهم مسایل اجتماع
اگر حضرت زهرا(س) چنین بحثی را مطرح نمی کردند، دیگران به هیچ وجه جرأت و جسارت پرداختن به این قضیه را پس از رسول ا...(ص) نداشتند. بنابراین، وقتی فاطمه زهرا(س) این دریچه جدید را برای فهم مسایل اجتماع گشودند، اصحاب پیامبر(ص) مانند عمار یاسر و ابوذر غفاری و همسر ایشان ام سلمه نیز به تأسی از دختر رسول خدا(ص) به حمایت از علی(ع) برخاستند. پس حضرت زهرا(س) کانون هدایت و روشنگری نسلهای بعد شدند و اگر عمر گرانبارشان دوام بیشتری می یافت، شاید نمی توانستند حق امیرالمؤمنین(ع) را نادیده بگیرند، زیرا خشم و رضایت آن بزرگوار به عنوان تنها یادگار پیامبر(ص) مورد توجه جامعه بود.
هیچ گاه آن حضرت از میراث دختر پیامبر بودن خود استفاده نکردند
با وجود این، هیچ گاه آن حضرت از میراث دختر پیامبر بودن خود استفاده نکردند و همیشه می فرمودند: من فاطمه هستم که دارم سخن می گویم، زیرا پیامبر(ص) به ایشان سفارش کرده بودند: تو فقط از طریق اعمال و کردارت می توانی خود را در جامعه نشان دهی؛ یعنی نسبت داشتن با من نباید هیچ نقشی در زندگی و پیشبرد امورت داشته باشد و آن حضرت نیز ثابت کردند که ابعاد شخصیت علمی و دینی ایشان جدا از دختر پیامبر بودنشان است. که این مسأله، درسی برای جامعه آن روز بویژه فرزندان خلفا بود.

[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 13:47 ] [ قران پژوه ]

همه چیز از عشق شروع شد؛از یک غزل.آنجا که فاطمه میان در و دیواردرد را به جان خریدبرشی از یک قصیده  تغزل  بود .حالا غزل سراي علي ،تنها تكيه گاه علي  فاطمه رفته است حالا علی مانده و سلام هایش که بی گناه در کوچه ها بی جواب می ماند این روزهافقط گوش عمیق چاه ،با علی همدم می شود چاهي که در روز بیعت نه حضور داشت ،نه سبقت گرفت و نه تملق گفت .چاهی که در ميان ازدحام این جماعت ،انگشت پای هیچ کس را له نکرد ؛چاهي كه بدون حضور در غدیر، مردانه بیعت کرد.
فاطمه عليها السلام همان علي عليه السلام است در فرم زنانه. حضرت زهرا عليها السلام پيامبر نبودند؛ ولي پيامبرانه زندگي کردند، پيامبرانه انديشيدند، پيامبرانه موضع گرفتند، و پيامبرانه از دنيا رفتند.زندگي فاطمه عليها السلام را تنها به جريان در و ديوار و سقط شدن بچه محدود کردن، ظلم به ايشان است. با اين که آن حضرت عمرش کوتاه بود و فرصتي نداشت که خودش را نشان بدهد، ولي عمر با برکتي داشت. مثل يک سي‌دي فشرده با هزاران صفحه مطلب. فاطمه عليها السلام عمري کوتاه کرد؛ ولي هزاران صفحه معرفت از او به جا مانده است. تمام صحبت‌هايي که از او به جا مانده و در طول تاريخ، سانسور نشده، به اندازه يک جزوه هم نيست؛ اما ما با اکثر آن هم آشنا نيستيم. آن‌قدر که فاطمه فاطمه مي‌گوييم، نمي‌توانيم دو جمله از آن حضرت نقل کنيم.
جمله‌هايي که از حضرت به جا مانده، بسيار متعالي است و متفکران مي‌توانند از آن عبارات، نتيجه گيري‌هاي بزرگ تربيتي و اخلاقي بکنند. در حوزه معرفت و علم، در حوزه سياست، در حوزه اقتصاد و حقوق مي‌توان از احاديث آن حضرت، نتيجه گيري‌هاي خوبي کرد. سفره‌اي است که پهن شده، ولي کسي نيست که کنار سفره بنشيند و درست استفاده کند.

ما هنوز نابالغيم. بايد نسل‌هاي بالغي برسند که بتوانند بفهمند چطور با اين انوار مقدس الهي روبرو شوند و از آنها دانش بياموزند. براي فراگرفتن علوم اهل‌بيت، يک حدي از بلوغ لازم است؛ اما ما مثل بچه‌اي هستيم که در بزرگترين کتابخانه عالم ـ که ميليون‌ها جلد از بهترين کتاب‌ها در آن قرار دارد ـ رها شده است و اصلاً نمي‌فهمد که اين‌ها چيست. اگر وقتي از کتابخانه بيرون مي‌آيد، از او سؤال کني چه ديدي، مي‌گويد: «سالنش خوب بود، ولي در آن نمي‌شود فوتبال بازي کرد!» اين برداشت او از آن کتابخانه است. او نمي‌داند که نتيجة تحقيقات ميليون‌ها متفکر بزرگ، از شرق و غرب عالم، از ازل تا آن روز، همه و همه در آن سالن جمع بوده است. آن کودک نابالغ هيچ کدام از آنها را نمي‌بيند. رابطة ما هم با اهل‌بيت عليه السلام، همين طوري است. مثل بچه‌اي که وارد بزرگترين کتابخانه عالم مي‌شود و وقتي بيرون مي‌آيد مي‌گويد به درد نمي‌خورد. راست هم مي‌گويد، چون اين همه کتاب به درد او نمي‌خورد.

فاطمه عليها السلام هنوز هم غريب است؛ چون همه برداشت ما از فاطمه عليها السلام مسأله بين در و ديوار بودن اوست. اين مسأله اتفاق جانگدازي بود و ما بايد هميشه داغدار آن باشيم؛ ولي حضرت فاطمه عليها السلام که فقط اين نيست. اين جريان، بخش بسيار کوچکي از زندگي و شخصيت اوست.
براي الگو شدن انسان‌هاي بزرگي مثل فاطمه عليها السلام، لازم نيست آنها را پايين بکشيم تا هم‌قد ما بشوند. بعضي فکر مي‌کنند براي اين که پيامبران يا اولياي خدا بتوانند براي ما الگو باشند، بايد آنها را از مقام والايي که دارند پايين بکشيم؛ و اِلاّ اگر خيلي بالا باشند به درد الگو شدن نمي‌خوردند. اين اشتباه است. همه چيز آنها با ما فرق مي‌کرد. نگاهشان به عالم، نگاهشان به خودشان، نوع تصميم گيري‌هاي آنها، انگيزه‌هاي آنها.... اگر قرار باشد آنها هم مثل ما باشند، چرا بايد آنها معلم ما شوند؟ ما معلم آنها مي‌شديم!
لذا نبايد آنها را آن‌قدر پايين بکشيم که هم‌قدّ ما شوند. از آن طرف، نبايد به آنها آنقدر انتزاعي نگاه کنيم که نفهيم براي «فاطمي بودن» چه بايد کرد. هر دو نگاه، غلط است.

درخشندگي فاطمه عليها السلام در تاريخ خيلي کوتاه بوده است؛ اما بعضي‌ها نگويند اين درخشندگي کوتاه او در طول تاريخ براي الگو شدنش کافي نيست. اگر کسي در يک بيابان تاريک گرفتار شود، درخشش يک لحظه‌اي نور هم کافي است تا او جهت صحيح را پيدا کند. عمر فاطمه عليها السلام هر چند کوتاه بود، اما کافي بود. ابعاد مختلف او را نگاه کنيد. برخي ابعاد زندگي او را اصحاب درجه يک پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مثل سلمان حکيم نقل کرده‌اند.

براي شناخت آن حضرت، اين جريان کافي است که شب ازدواجش، در حالي که بهترين لباسش را پوشيده بود و خانمي آمد و ابراز نياز کرد و گفت: «من لباس مناسبي ندارم. امشب شب شادي شماست، به فکر من هم باشيد.» آن حضرت لباس عروسي را از تن بيرون آورد و لباس عادي خود را پوشيد. آن وقت، لباس عروسي‌اش را تقديم آن زن کرد. و با تمام سخاوتش به او گفت: «ببخشيد که من چيزي بهتر از اين ندارم» و بعد، با لباس عادي به خانه شوهرش علي رفت.

پيامبر که آمد، ديد لباس عادي بر تن اوست. فرمود: «دخترم! لباس عروسي‌ات کجاست؟» فاطمه عليها السلام گفت: « پدر! من هرچه کردم ديدم نمي‌توانم اين لباس را بپوشم در حالي که يک انسان به اين لباس محتاج است.» پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «آيا او را مي‌شناختي؟» حضرت پاسخ دادند: «نه.» پيامبر فرمودند: «پدر و مادرم فداي تو.»
هر چند زندگي حضرت زهرا عليها السلام سرشار از اين موارد است، ولي آيا همين يک مورد، همان نوري نيست که در تاريکي مي‌درخشد؟ اگر جامعه ما به همين يک جريان عمل کند، مي‌تواند نتايج اجتماعي و اقتصادي خوبي بگيرد.
يا مثلاً امام حسن عليه السلام روايت کرده است: «وقتي کودک بودم، مي‌ديديم که مادرم شب‌ها بلند مي‌شود و عبادت مي‌کند. گاهي فکر مي‌کرد، گاهي ذکر مي‌گفت و گاهي اشک مي‌ريخت و براي ديگران دعا مي‌کرد، ديگراني که نمي‌دانستند مادرم هر شب براي آنها دعا مي‌کند. از بس ايستاده دعا مي‌کرد، پاهايش ورم کرده بود. منتظر مي‌شدم تا براي خودمان هم دعا کند، اما وقتي همه را دعا مي‌کرد، تنها مي‌گفت: خدايا! به خاطر عظمت خودت ما را ببخش. يک بار وقتي دعاي مادرم تمام شد، به او گفتم: شما اين همه سرپا مي‌ايستي و براي همه، حتي دشمنانت، دعا مي‌کني، ولي براي خودت، در آخر دعاهايت، دعا مي‌کني؟ مادرم در جواب فرمود: الجار ثم الدار؛ اول براي ديگران بعد براي خود.» اين طور کارهاي حضرت زهرا عليها السلام الگوست. براي مرد و زن امروز و ديروز و فردا، براي زن و مرد شرق و غرب عالم.

هم چنين سلمان نقل مي‌کند که در اوج قدرت رسول‌الله صلي الله عليه و آله و سلم، فاطمه عليها السلام را ديدم که از خانه بيرون آمد. در حالي که چادري تميز ولي کهنه بر سر داشت. با خودم فکر کردم که دختر قيصر و کسري لباس‌هاي زربافت مي‌پوشند، ولي دختر رسول خدا ـ که همه چيز در اختيار پدرش است ـ اين طور زندگي مي‌کند. همين طور که با خودم داشتم فکر‌ مي‌کردم، زهراي مرضيه عليها السلام به من فرمود: «سلمان! معيار ارزش‌هاي ما با قيصر و کسري فرق مي‌کند. چيزهايي براي آنها خوب است و براي ما خوب نيست. معيارها و ملاک‌ها و نگاه‌هاي ما با آنها فرق مي‌کند.» اصلاً حضرت زهرا عليها السلام آمده است تا همين را به ما بياموزند که ملاک‌هايمان را عوض کنيم.

شما آن همه تواضع و محبت و تعهد اجتماعي فاطمه عليها السلام را ببينيد؛ اولاً در برابر خانواده‌اش و ثانياً در برابر جامعه. او اگر فريادي زده، اعتراضي کرده، اشکي ريخته، خطبه‌اي خوانده و قهري کرده، همه اين‌ها براي دفاع از حقيقت و عدالت بوده است، براي دفاع از انسان بوده است؛ نه دفاع از حق شخصي خودش. اگر نام فدک را مي‌آورد، اگر نام علي را مي‌آورد، به اين معنا نيست که باغ من را پس بدهيد، رياست شوهر من را پس بدهيد. اصلاً اين حرف‌ها نبوده. خودشان در سخنراني معروفشان در مسجد پيامبر مي‌فرمايند: «اي مردمي که به سوي گفتار باطل مي‌شتابيد، چشم بر زشتي‌ها مي‌بنديد، هرچه پيش مي‌آيد را توجيه مي‌کنيد، آنچه نمي‌خواهيد ببينيد نمي‌بينيد، هرچه نمي‌خواهيد بدانيد نمي‌دانيد، هرگاه مي‌خواهيد چشم‌هايتان را بر حقيقت مي‌بنديد و هرگاه نمي‌خواهيد نمي‌بنديد، آيا اين قرآن، کتاب تفکر نيست؟» درد فاطمه عليها السلام اين‌هاست. ايشان در ادامه مي‌فرمايند: «مشکل شما اين است که نمي‌توانيد بر اساس قرآن و معرفت قرآني داوري کنيد. يا نه، مشکل شما مشکل معرفتي و ندانستن نيست؛ مشکلي ديگر داريد و آن، اين است که بر دل‌هاي شما مهر خورده است. رفتار زشت شما، قلب‌هايتان را سياه کرده و مانع تصميم‌گيري درست شما شده است. مي‌دانيد حق چيست ولي نمي‌توانيد به احترام حق به پا خيزيد. چرا نمي‌توانيد؟ زيرا نمي‌خواهيد! وقتي عمل زشتي تکرار شود، روز به روز قدرت ديدن، شنيدن و تشخيص، از آدمي، بيشتر سلب مي‌شود. پس آنگاه که ماه به ماه و روز به روز، فاسدتر مي‌شويد، ديگر کلمات خداوند نيز درد شما را درمان نخواهد کرد. آيات خدا را مي‌شنويد ولي وحي صريح خدا را نادرست تأويل مي‌کنيد...» اين‌ها درد فاطمه عليها السلام است. در روايت است که ايشان رو به قبر پيامبر مي‌کرد و با اشک و با صدايي بلند ـ که همه مردم مي‌شنيدند ـ فرمودند: «پدر! اي آخرين سفير خداوند! کينه‌هايي که پنهان شده بود پس از تو سر باز کرد؛ کاش پيش از تو رفته بودم.»

فاطمه عليها السلام يک شخصيت اسلامي است، او فقط يک شخصيت شيعي نيست. بسياري از اهل سنت، براي حضرت فاطمه عليها السلام احترام کامل قائلند و در منابع روايي مهم آنها، وجوب اين احترام آمده است. آقاي بخاري در کتاب «صحيح» خود از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل مي‌کند: «هرکس فاطمه را به خشم آورد، من را به خشم آورده است» يا حاکم نيشابوري ـ که از بزرگان اهل سنت است ـ در کتاب «مستدرک» از قول پيامبر نقل مي‌کند: «فاطمه! خدا با خشم تو به خشم مي‌آيد و با شادي و رضايت تو راضي مي‌شود.»

بعضي‌ها با خواندن اين حديث ـ که هم شيعه و هم اهل سنت آن را نقل کرده‌اند ـ اين طور برداشت مي‌کنند که خداوند خودش را با فاطمه عليها السلام تطبيق داده است و شايد به ذهن کسي بيايد که پيامبر دارد لطفي در حق دخترش مي‌کند و شايد همه پدرها در مورد دخترشان بگويند که هر کس دختر مرا اذيت کند، مرا اذيت کرده است. اين برداشت، کاملاً غلط است. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي‌خواهد اين نکته را بگويد که فاطمه عليها السلام فاني در خداست، فاطمه عليها السلام سکوتش براي خداست، فريادش براي خداست، لبخند و خشمش، صلح و قهرش...، همه و همه براي خداست. اصلاً اين حديث مي‌گويد که فاطمه، چيزي نيست جز ارادة خداوند.
در اين صورت، اگر ما نتوانستيم بفهميم راه خدا از کدام سمت است، مي‌توانيم از روي رفتار فاطمه عليها السلام و از روي خشم و شادي فاطمه عليها السلام آن را بفهميم. اگر معني حديث، غير از اين باشد، اشکالات زيادي به آن و حتي به خود پيامبر وارد مي‌شود که نعوذ بالله شما داريد با دين خدا بازي مي‌کنيد و مي‌خواهيد بگوييد ما براي حق و باطل، حساب و کتابي نداريم. هر جا که فاطمه عليها السلام خوشش بيايد، حق است و هرجا فاطمه عليها السلام بدش بياد، باطل است. معناي صحيح روايت، اين است که پيامبر مي‌فرمايد: «فاطمه جان! تو آنقدر محو در رضايت خداوند هستي، و به قدري حرکات و احساسات تو کنترل شده و الهي و اصولي است که اصلاً‌ شادي و غمت هم الهي است و از روي جهل و اشتباه و تعصب شخصي نيست. موافقت و مخالفت تو از سر نفس و عواطف شخصي نيست؛ بلکه بر اساس ضوابط الهي است. به همين خاطر، رضايت تو رضايت خداوند است؛ چون تو غير از خدا چيز ديگري نمي‌خواهي. بنابر اين وقتي تو موضعي مي‌گيري، يعني اين موضع، موضع خداست. اگر تو در مسأله‌اي شادي کني، معلوم مي‌شود که خداوند از آن مسئله، راضي است.»اين است رمز آن که خدا با غضب فاطمه به خشم مي‌آيد و با رضاي او، راضي مي‌شود.
[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 12:58 ] [ قران پژوه ]

«سنت لايتغير الهى نگذاشت كه زهراى مرضيه در پشت حجاب غليظ اوهام پنهان بماند، و آن ستاره‌ى درخشان خونين، در گذشت زمان به خورشيدى تابان بدل شد. و امروز نام او و ياد مظلوميت او از همه‌ى حصارهاى كتمان، عبور كرده است، و به اعماق دلها و جانها رسيده است. و اين درخشندگى و فزايندگى ادامه خواهد داشت.سبک زندگی جامعه ما مدتی است از ریل خود خارج و به سوی انحراف کشیده شده است، رنگ سبک زندگی که زیبا و سرشار از عواطف و احساسات عمیق الهی بود، اکنون با رنگ‌های غیر دینی آمیخته و واژگون و پژمرده شده است، بدان جهت انواع ناهنجاری‌ها در جامعه نمایان می‌شود، آسیب شناسی علمی و دقیق نیز متأسفانه صورت نگرفته است تا اصلاح واقعی و درمان ریشه‌ای  انجام شود.حقیقت این است که دوری از فرهنگ و سبک زندگی به شیوه اهل بیت(ع) اساسی‌ترین عامل همه ناهنجاری‌های فردی، اجتماعی و خانوادگی است، اگر معیارهای زندگی را بر اساس موازین و اصول مکتب اهل بیت(ع) تعریف کنیم و زندگی‌ها را بر اساس آن معیارها تشکیل دهیم، بر پایه استواری قرار داده‌ایم که لغزنده و آسیب‌پذیر نخواهد بود.

باید برای اصلاح همه ابعاد زندگی الگوهای برتری داشت که برای همه سرمشق باشند، ائمه(ع) برای خود الگو داشتند، امام زمان(عج) برای خود الگو دارد و بر اساس رفتار آن الگو عمل می‌کند، آن حضرت می‌فرماید الگوی من دختر رسول خداست(1)، بانوان باید افتخار کنند به این مسأله که الگوی انسان کامل فاطمه(س) است، به عنوان یک بانوی نمونه است، الگوی همه اهل بیت و علمای بزرگ صاحب‌نام، فاطمه است، فلسفه و سر الگو بودن فاطمه برای انسان کامل باید کنکاش شود و این به دست نمی‌آید مگر با شناخت فاطمه و منزلت رفیع او.لذا درباره زندگی فاطمه زهرا ابعاد ناشناخته و زیبایی‌های فراوان وجود دارد که هنوز شناخته نشده است، فاطمه اقیانوس معرفت و شناخت است، لذا خداوند نیز او را با واژه « کوثر» معرفی کرده است، زیبایی‌های معرفت در وجود فاطمه نهفته است که به گوشه‌هایی از آن اشاره می‌شود:

از آنجایی که زیبایی از کیفیات است و امری نسبی شمرده می‌شود، لذا در تعریف و تفسیر آن سخنان فراوانی از زیبایی شناسان و دانشمندان ارائه شده است.(2) مرحوم علامه جعفری می‌فرماید: معنای زیبایی و جمال حقیقتی است که در برابر درک آدمی بر نهاده می‌شود و موجب تحریک مشهود و ذوق و یا احساس خاص زیبایابی می‌شود و یا در وضع روانی آدمی انبساط به وجود می‌آورد.

اما حد اعلای زیبایی، پرده و نمودی است نگارین و شفاف که بر روی کمال کشیده شده است که موجب اشتیاق آدمی به سوی آن کمال می‌گردد و کمال همان قرار گرفتن هر موضوعی در مجرای بارستگی‌ها و شایستگی‌های خود است.(3)

البته باید دانست زیبایی‌ها چه در نمایشگاه حیرت‌آور طبیعت و چه آنچه که محصول فکر و ذوق خلاق آدمی است از دیدگاه اسلام محبوب و مطلوب بوده و همه مستند به خداوند یگانه است چنانچه می‌فرماید:«قل من حرّم زینة الله التی اخرج لعباده»(4)، ای پیامبر! (به مردمان) بگو کیست که زینت خداوندی را که برای بندگانش (از جهان طبیعت) برآورده تحریم کرده است.

برای شناخت وجود فاطمه باید از قرآن و تفسیر قرآن کمک گرفت، اگر گوییم قرآن کریم تفسیری از ابعاد وجود فاطمه است، سخن به گزاف نگفته‌ایم، فاطمه سرّ الله است و قرآن کلام الله است، هر که فاطمه را نشناخت راهی به سوی معرفت قرآن ندارد، برای فهم زیبایی‌های زندگی فاطمه باید از قرآن استمداد کرد.در آیات قرآن چند اصل با ارزش و آرمان معقول به زیبایی توصیف شده است که به آن‌ها فهرست‌وار اشاره می‌کنیم:

1. عفو و اغماض زیبا(حجر، 85)

2. شکیبایی زیبا(معارج، 5)

3. جدایی و مفارقت نمودن زیبا(مزمل، 10)

4. زیبایی ایمان(حجرات، 7)

5. محبّت الهی و تبعیت از رسول اکرم(ص)(اعراف، 31)

اما قرآن کریم در آیات دیگری، خاطر نشان می‌سازد که هر زیبایی و آرایشی نمایانگر حقیقت نیست و چه بسا ظاهر زیبا که موجب لذات است و جسم را می‌آراید، امّا جان را می‌آزارد و دل را می‌آلاید؛ لذا هشدار می‌دهد که نباید زیبایی‌ها در خدمت پوشاندن پلیدی‌ها باشد؛ چنانچه برخی از آن‌ها را چنین بیان فرموده است:

الف: سخنان زیبا برای پوشاندن درون پلید (بقره، 204)

ب: آرایش جسمانی ظاهری با حیاتی خشکیده، (منافقون، 3 و 4)

ج: زیبایی ظاهری بی‌ارزش (بقره، 221)

و در نهایت هدفمند بودن دنیا و ظواهر زیبای آن تذکر داده می‌شود تا همه آن‌ها در خدمت سعادت اخروی قرار گرفته شود، لذا می‌فرماید: «انّا جعلنا ما علی الارض زینةً لها لنبلونهم ایهم احسن عملاً»، ما آنچه را که در روی زمین است برای آن زینت قرار دادیم تا بندگان را بیازماییم که چه کسی از آنها دارای عمل نیکوتر است.(5)از این رو درباره زیبایی‌های سبک زندگی حضرت فاطمه که شمه‌‌ای از دریای بی‌پایان عظمت و شکوه بی‌مانند بانوی دو عالم است، اشاره می‌‌شود تا عیدی زیبا برای مردم ایران و زنان آزاده جهان باشد:

1-زیبایی سرشتی و عظمت وجودی:

خداوند برای انسان قدر و منزلت والایی در بین مخلوقات و آفریده‌ها قرار داده است، برای انسان پیامبرانی را فرستاده که ممتازترین انسان‌ها بودند، در تربیت آنان اهتمام داده و برنامه داشته است، حتی در آفرینش آن‌ها چون عیسی برنامه داشته است، درباره موسی می‌فرماید: «واصتنعتک لنفسی یا موسی»(6) در همین راستا برای ائمه که تمام کننده و ادامه دهنده را پیامبران هستند برنامه داشته است، برای آنان مادر و بنیانی چون فاطمه آفریده است، آفرینش فاطمه با برنامه بوده است، لذا فاطمه از نظر پاکی طینت و آفرینش بر اساس خواسته پروردگار متعال آفریده شده بود، همان گونه که خداوند در آفرینش هدایت گران انسان و انبیاء خود توجه ویژه و لطف خاص مبذول داشته است در آفرینش فاطمه که مادر یازده امام باید می‌بود برنامه باید داشته باشد.

رسول خدا(ص) فرمود: «انّ فاطمه خلقت حوریه فی صورة انسیه»(7) همانا فاطمه چون حوریه‌ای در صورت انسانی خلق شده است، از این ویژگی فاطمه نیز می‌توان درسی اساسی برای بنیان خانواده پاک درس گرفت و قبل از تولد کودک برای پاکی فطرت و نهاد و سرشت او مراقبت‌های ویژه داشت تا فرزندانی پاک و نسلی مؤمن و متعهد به جامعه تحویل داد.

رسول گرامی اسلام(ص) می‌فرماید: «فاطمه حوراء انسیه فکلّما اشتقت الی رائحة الجنة شممتُ رائحة ابنتی فاطمه، فما قبّلتها قطّ الاّ وجدت رائحة شجرة طوبی منها»(8) فاطمه حوریه‌ای انسانی است، هر زمان مشتاق بوی بهشت می‌شوم فاطمه دخترم را می‌بویم، هیچ وقت او را نبوسیدم، مگر اینکه بوی شجره طوبی را از او استشمام می‌کنم.

2-ایمان آن حضرت:

ایمان عبارت است از معرفت عمیق و شهود قلبی از پروردگار و آفریدگار هستی، ایمان فاطمه (س) در رتبه‌ای بود که ائمه او را الگوی خود دانسته‌اند، از این رو رسول خدا(ص) فرمود: «انّ ابنتی فاطمه ملأ الله قلبهما وجوارحها ایماناً الی مشامئها»(9) همانا خداوند قلب و جوارح دخترم، فاطمه را تا مغز استخوان از ایمان سرشار کرده است.

3-عبادت و تهجد:

در اصلاح سبک زندگی مهم‌ترین تأثیر را می‌توان به بندگی داد، از جمله نماز اگر چه عبادت تنها منحصر در نماز نیست، اما زیباترین نمود بندگی که در اصلاح نفس و عمل کارساز است نماز است، بی‌گمان فاطمه(س) در همه عبادات از جمله نماز سرمشق اولیاء الهی است، چنان نماز می‌خواند که محل عبادتش در نجوای توحید با او همصدا می‌شد و ملائکه برای دیدن عبادت او صف می‌کشیدند.

4- ادب و شخصیت:

شخصیت انسان با ادب و رفتار مؤدبانه او تجلی می‌یابد، ام سلمه همسر رسول گفته است: رسول خدا(ص) امر دخترش را به من واگذار کرد تا تربیتش کنم، اما «کانت والله أداب منی واعرف بالاشیاء کلها»(10) به خدا او مؤدب‌تر از من بود و به همه چیز معرفت داشت.

5-جهیزیه و عروسی ساده:

یکی از مهم‌ترین و راهبردی‌ترین درسی که جامعه ما می‌تواند از زندگی مشترک فاطمه زهرا(س) و علی(ع) بگیرد و سبک زندگی خود را اصلاح کند، سادگی و آسان گرفتن در تشکیل زندگی است، گذشتن از موانع تشریفات پایه‌گذاری آسان زندگی مشترک مهم‌ترین روش برای اصلاح سبک زندگی است که در سایه آن مهم‌ترین عنصر زندگی زیبا نهفته است.

آنچه زندگی‌ها را پر از استرس‌ها و سختی‌ها و بیماری‌ها کرده است، به اساس تشکیل خانواده بر می‌گردد، وقتی زندگی ساده برگزار نشد، با وام‌های آلوده به ربا و اقساط سنگین بنیان زندگی نهاده شد، در حقیقت بنیان زندگی بر اساس ربا و تشریفات گذاشته شده است، چنین زندگی در معرض آسیب‌ها و آفت‌هاست، اگر در مراسم تشریفات و مهمانی‌ها هزینه سنگین به داماد تحمیل شود، داماد در آغاز زندگی زیر بار قروض و گاهی قروض ربوی و دیون سنگین غیر شرعی برود، پس از پایان مراسم که همه به دنبال زندگی خود روند، این عروس و دامادند که باید آغازگر زندگی زیبا و شادی بخش و نشاط انگیز باشند.

در پی چاره‌اندیشی به پرداختن قروض، زندگی تلخ استرس‌زا شروع کرده ممکن است همین زندگی به شکست منجر شود، سنت قدیم ایرانیان در عروسی براساس مکتب اهل بیت(ع) بود، عروسی بی تشریفات با ولیمه ساده در حد توان و جمعی از خویشان به عنوان هدیه مبالغ یا هدایای غیر نقدی در تأمین مایحتاج زندگی عروس و داماد شرکت می‌جستند، زندگی همراه با عواطف با مصداق «تعاونوا علی البر والتقوا» شروع می‌شد، اگر زندگی در تالارهای آن چنانی با چندین نوع غذا شروع شود که تنها هزینه اجاره تالار گاهی به میلیارد بالغ شده که با این پول‌ها می‌توان چندین خانواده تشکیل داد و صدها مشکل و معضل را از جامعه پاک کرد، چنین زندگی اساس بی‌بنیان خواهد داشت.

این عروسی‌ها در سبک زندگی هیچ یک از ائمه ما وجود نداشته است، بلکه بر عکس زندگی مستبدان و ظالمان و اشرار و دشمنان اهل بیت(ع) این گونه بوده است، معاویه چنین مجالسی برای عروسی یزید برپا کرد، فرهنگ اهل بیت(ع) در ازدواج این گونه پس از خواستگاری و تهیه جهاز زندگی که داماد و عروس یا خانواده و نزدیکان تهیه می‌کردند، پس از ولیمه ساده که فقرا در آن از دعوت شدگان بودند، عروسی انجام می‌گرفت و زندگی بی‌آلایش شروع می‌شد و از تشریفات سنگین و هزینه‌های دروغین خبری نبود، جوانان در سنین آغاز بلوغ ازدواج می‌کردند، لذا مفاسد اخلاقی کمتر بود.

پیامبر برای تهیه اسباب اولیه زندگی به برخی از یاران گفت: این پول را ببرید و آنچه یک زندگی بدان آغاز می‌شود تهیه کنید و بیاورید، پول که شصت درهم بود، یک پیراهن سفید، یک مقنعه، یک حوله تختخواب، دو تشک، چهار بالش، یک قطعه حصیر، یک آسیای دستی، یک کاسه مسی، یک مشک آب، یک طشت، یک کاسه گلی، یک ظرف آبخوری، یک پرده پشمی، یک ابریق، یک سبوی گلی، دو کوزه سفالی، یک پوست به عنوان فرش و یک عبا، همه ابزاری شد برای زندگی آن دو...

وقتی وسایل را پیش روی پیامبر(ص) نهادند، اشک در چشمان او حلقه زد، دست‌های مبارکش را به سوی آسمان بلند کرد و دعا فرمود: خدایا به اهل بیت من برکت عنایت کن و این ازدواج را برای کسانی که اکثر ظرف‌هایشان گلی است، مبارک گردان، بعد رو به علی(ع) کرد و فرمود: علی جان! می‌خواهی فاطمه را به تو بسپارم؟ گفتم: بله! یا رسول اللّه! فرمود: علی جان! امشب یک مهمانی مختصر بگیر و همسرت را ببر، یکی از اصحاب گوسفندی هدیه کرد و دیگر ذرت آوردند و علی با ده درهمی که پیامبر(ص) داده بود، روغن و خرما و کشک خرید و سفره‏ای گسترده شد.

بعد از ضیافت شام که مهمانان همه رفتند، پیامبر(ص) علی(ع) و فاطمه(س) را فرا خواند، فرمود: علی جان! همسرت خوب همسری است و بعد به فاطمه(س) فرمود: دخترم مبادا نگران باشی از فقر شوهرت، دخترم تو را به بهترین مرد روی زمین شوهر دادم، همسرت بزرگ دنیا و آخرت است؛ دخترم مبادا که از شویت نافرمانی کنی، شوهرت اولین مؤمن و عالم‌ترین خلق روی زمین است. دخترم ذخایر دنیا و آخرت را بر پدرت عرضه کردند، بی‌آنکه هیچ از مقامش در نزد خداوند بکاهند، امّا من نپذیرفتم و تن به مال و ثروت ندادم.(11)

6-شوهر داری:

فاطمه در زندگی چونان زنان دیگر و رزمندگان زمان پیامبر(ص) مشکلات زیادی داشت، اما هیچ گاه مشکلات و فقر و دوره جهاد علی(ع) در جبهه‌های دفاع از اسلام هیچ وقت به رخ خود نیاورد، این زیباترین نماد شوهرداری از یک زن است که بانوان دیگر از آن باید الگو بگیرند و در زندگی صبورانه شوهرداری و با کاستی‌های معاش بسازند تا زندگی در پرتو نور صبر زیبا نماید.

7-تأیید علی از شوهر داری فاطمه:

امیرمؤمنان(ع) همواره از سیره فاطمه(س) در شوهرداری لذت می‌برد، چنان که فاطمه(س) در اواخر عمر و آخرین روزهای بیماری خود، خطاب به امیرالمؤمنین علی(ع) عرض کرد: ای پسر عمو، هیچ وقت مرا در زندگی دروغگو و خائن ندیدی و از وقتی که با تو بودم هیچ مخالفت تو را نکردم.

پس حضرت علی(ع) فرمود: «معاذ الله انت اعلم بالله و ابرّ واتقی و اکرم و اشدّ خوفاً من الله ان اوّنجک بمخالفتی»(12) پناه به خدا، تو به خدا عالم‌تری و آن قدر نیکوکار و پرهیزگار و خداترس هستی که من تو را به مخالفت با خویش توبیخ کنم، اگر در جامعه امروزی ما زنان شوهران خود را از رفتار خود و شوهرداری خود راضی کنند؛ باید به آنان جایزه داد، اگر چنین باشد بسیاری از معضلات اخلاقی جامعه ما حل خواهد شد و سبک زندگی اصلاح خواهد شد، اصلاح جامعه ما به دست بانوان است که اگر به وظایف خود درست عمل کنند و از زندگی فاطمه الگو بگیرند.

8-تربیت فرزندان:

فاطمه در تربیت فرزندان برای همه الگو است، چون فرزندانی تربیت کرد که دین خدا را حفظ کردند، فرزندانی چون حسن و حسین و زینب و ام‌کلثوم تربیت کرد که هر یک نقش بزرگ الهی در راه اعتلای دین خدا داشتند، فاطمه علم و شجاعت و پارسایی و تقوا را به فرزندان با رفتار خود یاد داد، شجاعتی که امام حسین(ع) از مادر آموخت، در کربلا به جهانیان آموخت و عزتی که زینب و ام‌کلثوم از مادر آموختند در کوفه و شام به همه درس دادند که در راه دین باید بردباری داشت و از همه عزیزان گذشت، آری! دین اسلام برای همه عزیز است.

9-رعایت حق همسایگان:

قرآن به همسایه‌داری سفارش کرده و حقوق همسایگان را لازم می‌شمرد، پیامبر اکرم(ص) نیز این گونه است، از این رو امام حسن(ع) فرمود: شاهد عبادت سخت و با شکوه مادرم و نماز شب او بودم، دیدم همسایگان را دعا می‌کرد ؛ گفتم مادر جان چرا به خودمان دعا نمی‌کنید؟ فرمود: همسایگان مقدمند(13)، اگر ما امروز حقوق همسایگان را چونان زهرا مراعات کنیم و سبک رفتار با همسایه را از زهرا بیاموزیم چه روی داد زیبا در جامعه به وجود خواهد آمد؟

10-حیا و عفّت:

عفت و حیا نیروی باطنی انسان است، در روایات دینی عفت از لوازم تقوا و ایمان شمرده شده است، فاطمه در عفت و حیا نیز نمونه بود، از کودکی سرشت او تجلی‌گر عفت بود، گزارش شده چون آن حضرت از خانه بیرون آمد، تا برای بازپس گرفتن فدک نزد ابوبکر برود، چنین حجابی در بر داشته است: «هی لاثت خمارها علی رأسها واشتملت بجلبابها تطأ ذیولها»، او روسری بر سر داشت و در چادر خود فرو رفته بود در حالی که انتهای چادرش زیر پایش می‌ماند.(14) امیرمؤمنان فرمود: وقتی پیامبر(ص) از اصحاب پرسید چه چیزی برای زن نیکوتر است، همه از جواب عاجز بودند، وقتی سؤال را از فاطمه پرسیدم، فرمود: بهترین و نیکوترین چیز برای زن این است که هرگز در معرض دید نامحرم واقع نشود، نه مرد نامحرم او را ببیند نه مرد نامحرم را ببیند، وقتی پیامبر(ص) از این پاسخ آگاه شد بسیار خشنود شد و فرمود: پاسخ درستی داده است، او پاره تن من است(15) اگر بانوان تنها همین موضوع را فقط از حضرت درس بگیرند، عفت و حیا در پوشش که در جامعه به ویژه در برخی شهرها از جامعه کم رنگ شده به جامعه بر می‌گردد، ایمان و تقوا در سایه عفت اجتماعی تأمین می‌شود، چه مردان و چه زنان باید در عفت و حیا و نوع پوشش از فاطمه سرمشق بگیرند.(16)

11- راستگویی و صداقت:

دروغ بزرگ‌ترین گناه و کلید هر بدی است(17) که اگر گسترش یابد و از روابط فردی به اجتماعی کشیده شود، سبب بازداری از نزول برکات آسمانی و نزول بلاها می‌شود، دروغ بزرگ‌ترین آفت و آسیب زندگی امروزی شده است، قبح و زشتی دروغ امروزه به اندازه‌ای از جامعه و عرف رفته است که مردم به آسانی دروغ می‌گویند، فاطمه(س) در راستگویی و صداقت گفتار نیز مثال زدنی و سرمشق است، عایشه گفته است: من راستگوتر از فاطمه جز پدرش را ندیده‌ام، آری! عایشه همسر پیامبر(ص) می‌گوید که فاطمه همانند پدرش راستگوترین امت بود(18)، سزاوارست راستگویی را از فاطمه به عنوان درس برای اصلاح خود فرا بگیریم و سال جدیدمان را با راستی و درست‌گویی آغاز کنیم.

12- تأمین غذای نیازمندان:

اطعام فقرا و نیازمندان دستور قرآن و از سفارشات پیامبر و از جمله مسئولیت‌های بزرگی است که در قیامت در پیش روی انسان است، وقتی از اهل جهنم می‌پرسند به چه جرمی در آتش قرار گرفتید؟ گویند: به چند جرم: اول نماز نخواندیم؛ دوم به فرودستان نیازمند غذا ندادیم(19) و ...، فاطمه در تأمین غذای نیازمندان و رفع گرسنگی آنان به اندازه‌ای اهتمام داشت که وقتی با خانواده روزه بودند، غذای خود را سه شب متوالی به فقرا دادند و مورد تحسین خداوند واقع شدند و در شأن اخلاص آنان سوره انسان نازل شد(20) ؛ اگر این سبک زندگی او و نحوه رفتارش با فقیران برای جامعه ما درس و الگو باشد و برای همه ثروتمندان اسوه باشد، بی‌گمان آسیب‌های زیادی از جامعه رخت خواهد بست، سزاوار است در سالی که اولش با یاد و نام مادر مهربانی‌ها و شرف و عزت و آزادگی و انسانیت حضرت فاطمه(س) شروع شده درس‌هایی از زندگی او برای اصلاح سبک زندگی‌مان توشه برداریم.تقارن ایام فاطمیه با عید نوروز فرصتی برای آشنایی با سبک و سیره حضرت فاطمه(س) که الگوی امام زمان(عج) می باشند، آشنا شویم.حضرت زهرا(س) در دفاع از ولایت ورهبری و عبادت و عفاف و حجاب برای ما الگو هستند و خوب است سبک ایشان را در زندگانی پیش گیریم.

نواهنگی از بیانات «مقام معظم رهبری» پیرامون «علمِ حضرت فاطمه زهراء(س)»

پی‌نوشت‌ها:

1-.شیخ طوسی الغیبه،ص285

2- ر.ک: علامه محمدتقی جعفری، زیبائی و هنر از از دیدگاه اسلام، چاپ سوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1369، صص 11 – 17.

3-همان، ص 107، نقل با تصرف در عبارات.

4- سوره مبارکه اعراف، آیه 33.

5-علامه محمّد تقی جعفری، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، چاپ سوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1369، صص 23 ـ 145.

6- طه/41

7-  علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دار صادر، بی‌تا، ج 43، ص 7.

8- همان، ص 4 و 6.

9-  همان، ص 46.

10- همان، ص 10.

11-اربلی، کشف الغمه فی معرفة الائمه ج 1 ص 360 ؛. محمد باقر مجلسی ،جلاء العیون - ص 115 114 113

12- همان، ص 191.

13- شیخ مفید الاختصاص ،ص336

14-  طبرسی، الاحتباج، چاپ اول، قم، اسوه، 1413، ج 1، ص 253.

15- قاضی نعمان ، دعائم‏الإسلام ج 2 ص 215 «و عن علی ع أنه قال قال لنا رسول الله ص أی شی‏ء خیر للمرأة فلم یجبه أحد منا فذکرت ذلک لفاطمة ع فقالت ما من شی‏ء خیر للمرأة من أن لا ترى رجلا و لا یراها فذکرت ذلک لرسول الله ص فقال صدقت إنها بضعة منی»

16- رک امیرعلی حسنلو ،پوشش در سیره معصومان ؛قم پژوهشگاه فرهنگ وعلوم 1392

17- الکافی،ج2،ص338- آفات و آسیبهای دروغ را در این کتاب مطالعه کنید.

18- فاطمه الزهرا بهجه قلب المصطفی،ص257

19- مدثر43-44

20- انسان/8

 

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 0:46 ] [ قران پژوه ]


http://ts4.mm.bing.net/th?id=HN.608030733416139920&pid=1.7

امیر غدیر به همراه بانویی بی نظیر، در تکاپوی اداره وداعی ماندگار با رسولی بزرگوار، میزبان عزادارانی بود که با تصور عمری جاودانه برای آن وجود شریف، نمی خواستند چنین وداعی را باور کرده و یا حتی با پذیرش این وداع غم انگیز و ماتم خیز، همه چیز را تمام شده فرض می کردند و گمان ساده آنها بر این بود که با فقدان پیامبر اعظم(ص)، اسلام نیز به پایان راه رسیده و آنها باید با دستاوردهای نبوی نیز وداع کنند و از این رو، دغدغه اصلی و بارز وصی و نیز بازمانده اصلی آن حضرت، تصحیح این باور نادرست و ناامید کننده بود که اگر چه پیامبر گرامی اسلام(ص) رفت، اما خدای پیامبر(ص) هست و دین پیامبر(ص) با میدان داری و ولایت و خلافت وصی پیامبر(ص)، استمرار خواهد یافت!


اما در بیرون از مسجد شریف نبوی، سقیفه بنی ساعده میزبان وارثان خشن و کاذبی بود که تحت عناوین غلط انداز مهاجرین و انصار و با صراحت و جسارت کفرآلود، به جنگ غدیر خم آمده بودند و توافق محوری آنها، مخالفت با خلافت امیرالمومنین علی(ع) بود و تنها راهش نیز ایجاد تشکیک در میزان تدبیر و جاافتادگی و نیز شبهات حاشیه ساز دیگر بود تا در افکار عمومی تردیدی بوجود آورند که امام علی(ع) گزینه مناسبی برای رهبری حکومت اسلامی نیست و مراسم الهی غدیر و نیز تأکیدات مؤکد پیامبر اعظم(ص) نیز فاقد اعتبار لازم برای اقناع افکار عمومی و یا خواص فرهیخته نمایی است که در این برهه ها بجای ولایتمداری، عمدتاً به دو پهلوگویی و طعنه پردازی روی آورده تا موقعیت و محبوبیت خود را در جامعه حفظ کنند، حتی اگر در این شرایط، امام علی(ع) و یا حضرت فاطمه زهرا(س) قربانیان اصلی باشند و یا اسلام در خطر باشد!


جوانی، نسبت بسیار نزدیک با پیامبر(ص)، خشونت در جنگ ها و خاطره تلخ اقوام عرب از آن حضرت، شوخ طبعی، تندروی، وجود ریش سفیدان بارزی چون یار غار در میان اصحاب، تأمین انتظارات انصار، عدم توافق مهاجرین و دهها عنوان ریز و درشت خودساخته دیگر، موجب اجماع سقیفه نشینان غاصب در غصب جایگاه خلافت از امام علی(ع) و نصب دیگری شد و برای جاانداختن چنین مصوبه غلطی، بیعت گرفتن از امام علی(ع) در مسجد و در جمع مردم در دستور کار قرار گرفت!


امام علی(ع) به همراه دختر گرامی پیامبر(ص) و عده ای معدود از اصحاب که مبتلای ارتداد نشده بودند، پیکر شریف آخرین رسول الهی(ص) را تشییع و به خاک سپردند و سپس در خانه نشستند تا آغازگر اختلافی نباشند که تا قیام فیامت دامن اسلام و مسلمین را بگیرد و از قدرت آنها بکاهد!


اما اجرای مصوبه نحس سقیفه که موجب مراجعت دسته جمعی به رهبری یکی از بنیانگذاران سقیفه به بیت امام علی(ع) منجر گردید، همه چیز را بهم ریخت و مقاومت حضرت فاطمه(س) در برابر این درخواست گستاخانه، جنگ پایان ناپذیر غدیریان را با سقیفه نشینان رقم زد و مظلومیت شیعه با مصدوم شدن اولین شهیده ولایت آغاز شد!


کسی می بایست در برابر این زیاده خواهی ها قد علم می کرد!


کسی می بایست غدیرخم را دوباره به مردم یادآوری می کرد!


کسی می بایست توجه مردم را به سفارشات رسول گرامی اسلام(ص) جلب می کرد!


کسی می بایست پیه بدنامی به تن می مالید و از تهمت ها به جان استقبال می کرد!


کسی می بایست جلوی غربت زودرس اسلام و خاندان رسالت(ص) را سد می کرد!


کسی می بابیست سند زنده حقانیت امام علی(ع) را برای استقرار در کرسی خلافت رو می کرد!


کسی می بایست بغض فروخورده امام علی(ع) را به گوش یکایک مردم فریاد می کرد!


کسی می بایست جلوی این تهاجم را می گرفت و خود را قربانی ولایت می کرد!


کسی می بایست از پشت سنگر مظلومیت و اشک، به شقیقه سقیفه شلیک می کرد!


کسی می بایست با اهدای جان خویش، بین رسالت و ولایت پیوند زده و افکار عمومی را هدایت می کرد!


او کسی نبود بجز فاطمه(س)، همان بانویی که پیامبر گرامی اسلام(ص) او را به هنگام ولادت ریحانه و پاره تن خویش نامیده و به هنگام شهادت، یاس کبود امام علی(ع) لقب گرفته شد!


فاطمه ای که در سکوت و روزگار قحطی فریاد، فریاد کرد!


فاطمه ای که در غربت و تنهایی ولایت، قیام کرد!


فاطمه ای که در جامعه خیانت شده، امانت داری کرد!


فاطمه ای که در اوج عزت، هیهات من الذله را شعار خویش کرد!


فاطمه ای که فاضله تاریخ و عالمه بی بدیل جوامع بشری تا همیشه باقی ماند!


فاطمه ای که در بیت الاحزان تاریخی اش، راه دفاع از ولایت را به همه نشان داد!


فاطمیه، فرصتی برای اشک ریختن های هشیارانه ای است که در قطره قطره از آن، می معرفت به مشتاقان ولایت می نوشانند و خروجی هر مجلس از آن باید به تطهیر جان هایی منجر گردد که در غفلت های خویش، بیش از آنکه غدیری باشند و در بیت الاحزان با فاطمه(س) همنشینی و در چاهها با علی(س) همدردی کنند، بخاطر قدرت طلبی ها و دنیاگرایی ها، به فرهنگ سقیفه و همراهی با ولایت ستیزان، نزدیک ترند!


فاطمیه، مراسم ولایت پذیری است و کسی نمی تواند در فاطمیه بنشیند و باز هم معترض و متعرض به جایگاه رفیع و آسمانی همان ولایتی باشد که میراث علی(ع) است و فاطمه(س) اول شهیده آن است!


فاطمیه، مادر عاشوراست و فاطمه(س)، آموزگار شهادت در راه ولایتی است که حسین(ع)، در خیمه کربلایی اش بر آن تکیه می زند و با ندای "هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی"، همه ولایتمداران را به یاری دین جدش می خواند و از این رو ما هرگز حق نداریم با سطحی گرایی، ذکرهای توخالی، روضه ها و مداحی های خرافی و غیر مستند و یا با ادعاهای بی عمل، فاطمیه را از حالت و ابهت عاشورایی آن تهی سازیم!


ما باید در فاطمیه، فاطمه(س) را بشناسیم و با درک درست از شخصیت این بانوی دو عالم و نقش آفرینی استثنایی در رهبری امت برای استقرار آنها در سنگر امامت و ولایت، سبک زندگی فاطمی را در همه ابعاد از جمله در جلوه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی الگو قرار داده و تجربه کنیم و باید بدانیم که فاطمه(س)، عملی ترین الگوی انسانیت برای تعالی تا خداگونگی است و حیف است که در مکتب خویش، شخصیت بی بدیلی همانند فاطمه(س) داشته باشیم و خود دارای شخصیت پایین دست انسانی باشیم و نتوانیم با استفاده از این الگو، خود را بالا کشیده و مقام قرب الهی را تجربه کنیم!


فاطمیه، معراج است و ما باید در معراج فاطمیه، تا مقام فاطمه(س) عروج کنیم و کسی که در فاطمیه به درک فاطمه(س) نایل نمی شود، مغبون و زیانکار است و برای رسیدن به چنین تعالی ولایی، باید پله های فاطمی را یکی یکی طی کنیم!


به هر حال پله معرفت، پله انسانیت، پله طهارت، پله شجاعت، پله اطاعت، پله ارادت، پله قرابت، پله عبادت، پله عبودیت که در نردبان ولایت فاطمی قابل نامگذاری است، سیر و سلوکی است که در نهایت ما را به منزل و مقام فاطمه(س) رهنمون خواهند شد!


 امیدواریم که فاطمیه را تماشاگه اسرار و ابعاد شخصیت حضرت فاطمه(س) بدانیم و ضمن درک دقیق و عمیق آنچه که از فاطمه(س) بیادگار مانده، بر همان اساس الگو گرفته و عمل کنیم و نگذاریم که نگاه ما اعم از مرد و زن به کسی غیر از اهل بیت نبوت(ص) دوخته شده و ما چشم و دل باخته کسانی شویم که علیرغم برخورداری از چهره و ظاهر انسانی، فاقد اصالت و سیره انسانی اند، فلذا در این رابطه باید احساس قلبی ما دوستی با دوستان فاطمه(س) و دشمنی با دشمنان فاطمه(س) باشد و ولایت و ولایت پذیری، دقیق ترین میزان و ترازو برای درک دوستان و دشمنان فاطمه(س) ایست که خود اولین و بزرگترین شهیده ولایت بوده و شیعه، موهبت ولایت را از فاطمه(س) به ارث برده است!


http://ts1.mm.bing.net/th?id=HN.608023273052835428&pid=1.7

کاش می شد بنویسند مرا سینه زنت،
کاش می شد بنویسند به نام حسنت،

کاش در اول پرونده ی دنیائیمان،

بنویسند غلام پسر بی کفنت،

کاش می شد که مرا دست کرامات شما،

بنویسد اسیر غم و درد و محنت،

غزل مرثیه ی روضه ی ما هستی تو،

من همان شمع برافروخته ی انجمنت، 


راستی مادر مظلومه ی غربت زده ام، 

در سوالم . جرم تو چیست ؟ چرا هی زدنت ؟

از هجوم در و دیوار و دستی سنگین،

درد می کرد نگفتی ....همه جای بدنت ،

پیرهن بافته ای بهر حسین اما حیف،

گفت زینب که غارت شده آن پیرهنت،

شاعر: یاسر مسافر

[ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 ] [ 13:2 ] [ قران پژوه ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Salehon :.

درباره وبلاگ

کربلا یعنی که یار رهبری/
از حسین عصر خود فرمانبری/
بیعت ما شیعیان عین ولاست/
زاده ی زهرا علی روح خداست/
عده ای از شیعیان غافل شدند/
از اطاعت از ولی کاهل شدند/
راه حق در منظری دور از ولایت دیده اند/
کاغذ سر نیزه را گویی که قرآن دیده اند/
خلق را در اشتباه انداختند/
یوسف ما را به چاه انداختند/
کیستند اینان؟خوارج زمان/
گیج و مبهوت از ولی در این زمان/
شهـری به آتش می کشم، گر تو لبت را تـر کنی

من چون گلی در دست تو، تا که مرا پرپر کنی

بر رشتـه های معجـر زهـرا قسـم ، سیّـد علی

خنجـر بـه حنجـر می زنم، گر تو هوای سر کنـی

من عاشق جمال حسینم همین و بس

نابرده رنج، گنج به من داده فاطمه

با گریه بر حسین نفس تازه می کنم *

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

برچسب‌ها وب
حمایت می کنیم
امکانات وب